به گزارش آستاننیوز، اینجا بخش فوریتهای پزشکی است؛ جایی که علم و عشق در هم آمیخته تا مرهمی بر آلام زائران خسته باشد.
در میان رفتوآمدهای پرشتاب، چهره مصمم آقای سوادی جلب توجه میکند. او جراح جوانی است که تخصصش را به آستان امام مهربانیها آورده است. سوادی با لبخندی که حکایت از آرامش درونی دارد، میگوید: ما در این روزهای حساس داوطلبانه میآییم و اشتیاق و علاقه درونی بیشتری در همهمان برای خدمت در این شبها هست، علاقهای که با هیچچیز قابل قیاس نیست.
او که تقدیرش را به دستان صاحب این سرا سپرده، معتقد است از وقتی قدم در راه خدمت گذاشته، بهترین تقدیرها برایش رقم خورده است، او میگوید: دعای عاقبتبهخیری زائران، در ذره ذره زندگیام جاری است؛ من فقط وظیفهام را انجام میدهم، بقیهاش با خود آقاست.
کمی آنسوتر، آقای قرایی، مشغول خدمت است. او مسافر همیشگی جاده سبزوار به مشهد است که هر ماه برای این وصل کوتاهمدت، بیتابی میکند. او حضور امام رضا(ع) در این سرزمین، را سرچشمه تمام برکات میداند.
قرایی چنان غرق در عظمت این آستان است که خدمت خود را حتی ذرهای به چشم نمیآورد و با فروتنی میگوید: وقتی زائری به نشانه تشکر، شکلاتی در دستمان میگذارد، چنان غرق لذت میشویم که انگار بهترین هدیه دنیا را گرفتهایم، لبخند و حس خوب زائران را که میبینیم خستگی راه از تنمان میرود و در نهایت، دعای شب قدر او، تنها یک کلمه است: فرج مولایمان صاحبالزمان(عج)
در بخش خانمها، خانم پورنصیری با تجربه ۸سال خادمی، از خاطرهای میگوید که هنوز در ذهنش تازه است؛ خاطره دختری کوچک که جراحت سرش، بهانهای شد تا سفر کوتاه خانوادهاش به اقامتی طولانی در جوار حرم بدل شود و آرزوی کودکانه دخترک برآورده شود.
پورنصیری معتقد است، امام رضا(ع) گرهگشای تمام بنبستهای زندگی او بوده است و در پایان گفتگویمان دعایی میکند که گرهگشای تمام گرههای کور عالم است. آمدن آخرین امام.
خانم رضایی در کنار همکارانش روی تختهای سفید نشستهاند و جوشنکبیر میخوانند، از حضور امام رضا در زندگیاش میپرسم و با چشمانی درخشان از واسطهگری امام رضا(ع) برای رفتن به سفر به کربلا همراه با تنها پسرش میگوید. او میگوید هزاران روایت از معجزههای ولی نعمت در زندگیاش دارد و تمامدار و ندارش را به دستان کریمانه امام رضا(ع) سپرده و مزد این اعتماد را در سفر و زیارتی آسمانی گرفته است.
میگویم دعایت در این شب قدر چیست؟ لحظهای فکر میکند و بعد با اشکی که از چشمهایش جاری میشود جواب میدهد:انشاالله امشب، آخرین شبی باشد که امام زمانمان را نمیبینیم.
خانم ۴۳ سالهای که بیریا و با اخلاص مشغول خدمت است، توجهم را جلب میکند. خانم شرفیان مادری است که هر ماه از شیراز، شهرِ شاهچراغ، ۱۸ ساعت مسیر دشوار اتوبوس را به جان میخرد تا به مشهد برسد. کار او نه جراحی است و نه طبابت؛ او با عشق، کمک بهیاری میکند و حتی زمین را طِی میکشد تا زیر پای زائران تمیز باشد. او با هزینه شخصی و با اشتیاق فراوان میآید تا ثابت کند در مکتبِ عشق، فاصله و سختی راه، معنایی ندارد.
دعای شب قدر او هم، با چشمهایی که از آن عشق میبارد تنها یک کلمه است:فرج مولایمان صاحب الزمان(عج).
شبهای قدر در فوریتهای پزشکی صحن امام حسن (ع)، فقط محل پانسمان و احیا نیست؛ اینجا کارخانهی انسانسازی است. جایی که جراح و بهیار، مسافر و مجاور، همگی در یک لباس و با یک هدف، جریانی از اخلاص را در رگهای خدمت جاری میکنند.
اینجا جایی است که آدمهایش خودشان را وقف امامی کردهاند که حتی حرفهای ناگفتهی خادمانش میان همهمهی خدمت را میخواند و بیآنکه به زبان آورده باشند، برای استجابت دعاهایشان دست دعا بالا میآورد و بهترین تقدیرها را برایشان، رقم میزند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز