امسال این مناسبت در حالی گرامی داشته میشود که جبهه فرهنگی و هنری انقلاب، فقدان یکی از مهمترین حامیان و نظریهپردازان خود، یعنی امام شهید حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (رضوانالله تعالی علیه) را تجربه میکند؛ رهبری که هنر را نه صرفاً ابزاری تزئینی، بلکه زبانی زنده برای تمدنسازی و انتقال مفاهیم عمیق انسانی میدانست.
با وجود این فقدان، اندیشه و رویکرد ایشان همچنان در بطن جریان هنر انقلاب جاری است و مسیر آینده را روشن میسازد. در روزگاری که نشانههای افول اخلاقی و بحرانهای تمدن مادی غرب بیش از پیش آشکار شده، بازخوانی رسالت هنر متعهد ضرورتی دوچندان یافته است.
در این چارچوب، میتوان هنر انقلاب اسلامی را در بستر یک تقابل تمدنی معنا کرد؛ تقابلی که ریشههای آن به دوران پس از رنسانس بازمیگردد. در این دوره، با کنار گذاشتن نگرش الهی و خدامحور، انسان به موجودی صرفاً مادی تقلیل یافت و در چرخهای از تولید و مصرف تعریف شد.
در چنین نظامی، حتی مفاهیمی بنیادین مانند زن و خانواده نیز به کالاهایی در خدمت سرمایه بدل شدند و کرامت انسانی در معرض تهدید جدی قرار گرفت. نمونههای عینی این انحطاط را میتوان در رسواییهای اخلاقی معاصر مشاهده کرد که نمادی از فروپاشی ارزشهای انسانی در بستر تمدن مادی هستند.
در مقابل، انقلاب اسلامی که به رهبری امام خمینی (رضوانالله تعالی علیه) شکل گرفت، تلاشی بنیادین برای احیای کرامت انسانی و بازگرداندن انسان به جایگاه حقیقی خویش بود. این انقلاب، بیش و پیش از آنکه یک تحول سیاسی باشد، یک حرکت فکری و تمدنی است که بر مبنای توحید و معنویت بنا شده و در پی رهایی انسان از سلطه ساختارهای مادی است.
در این میان، هنر بهعنوان مؤثرترین و فراگیرترین زبان ارتباطی، نقشی کلیدی در انتقال این پیام ایفا میکند. هنر به دلیل پیوند عمیق با عاطفه و احساس، قادر است مفاهیم پیچیده و عمیق را به زبانی قابل فهم برای عموم مردم در سراسر جهان ترجمه کند.
از اینرو، آرمان صدور انقلاب را باید نه بهعنوان یک پروژه ساده سیاسی، بلکه بهمثابه فرایندی فرهنگی و بیدارگرانه در نظر گرفت که از طریق هنر میتواند دلهای انسانها را در اقصی نقاط جهان، از آفریقا تا آمریکای لاتین و حتی در قلب جوامع غربی، مخاطب قرار دهد.
افق پیش روی هنر انقلاب اسلامی، عبور از مرزهای جغرافیایی و ایفای نقش بهعنوان زبان تمدن نوین اسلامی است. هنرمند متعهد در این مسیر، وظیفه دارد با تکیه بر نظام زیباییشناختی توحیدی، هم چهره واقعی تمدن مادی را آشکار سازد و هم تصویری الهامبخش از انسانِ کریم و جامعه مطلوب ارائه دهد؛ چنین هنری، نه صرفاً بازتاب واقعیت، بلکه نیرویی برای تغییر آن است.
در تکمیل این چشمانداز، باید به نقش نهادهای فرهنگی، رسانهها و جریانهای هنری نوظهور نیز توجه کرد. امروزه با گسترش فضای مجازی و شبکههای ارتباطی، امکان تولید و توزیع آثار هنری بیش از هر زمان دیگری فراهم شده است. این بستر، فرصتی بیبدیل برای هنرمندان متعهد ایجاد کرده تا بدون واسطه، پیام خود را به مخاطبان جهانی منتقل کنند. با این حال، همین فضا میتواند به میدان رقابت روایتها نیز تبدیل شود؛ جایی که جریانهای مسلط رسانهای میکوشند روایتهای بدیل را به حاشیه برانند. از اینرو، ارتقای سواد رسانهای و تقویت زیرساختهای تولید محتوای فاخر، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
همچنین، پیوند میان هنر و زیست روزمره مردم، از دیگر الزامات تحقق هنر بیدارگر است. هنری که نتواند با دغدغهها، امیدها و رنجهای واقعی انسان معاصر ارتباط برقرار کند، در سطحی انتزاعی باقی خواهد ماند. بنابراین، هنرمند انقلابی باید ضمن وفاداری به مبانی فکری خود، زبان و بیان هنریاش را متناسب با اقتضائات زمانه و نیازهای مخاطب بازآفرینی کند.
در نهایت، هنر انقلاب اسلامی را باید سپهری برای بیداری دانست؛ سپهری که با اتکا به ایمان، آگاهی و خلاقیت، مسیر تحقق تمدنی مبتنی بر کرامت انسانی و معنویت را هموار میسازد. این مسیر، باالهام از اندیشههای بنیانگذاران انقلاب و استمرار در تلاش هنرمندان متعهد، تا دستیابی به افق نهایی تمدن اسلامی ادامه خواهد داشت.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز