در این مطلب که به قلم دکتر فیروزی، عضو هیئتعلمی الهیات این دانشگاه، به رشته تحریر درآمده، بر تبیین ابعاد این هجرت تاریخی مبتنی بر اندیشه رهبر شهید (رضوانالله تعالی علیه) تأکید شده است.
در متن یادداشت دکتر نعمتالله فیروزی، آمده است: هجرت اجباری امام رضا (ع) از مدینه به خراسان در سال ۲۰۰ هجری قمری، از سوی مأمون عباسی بهعنوان یک ترفند سیاسی برای کنترل علویان طراحی شده بود.
این حرکت که در ظاهر یک تبعید بود، از نگاه عمیق تاریخی و بر اساس تحلیل رهبر شهید انقلاب اسلامی، به فرایند صلح حدیبیه و «فتح مبین» برای تشیع تبدیل شد.
امام رضا (ع) با محاسبه دقیق و تحمل رنجهای بسیار، توانستند فضای بسته سیاسی - مذهبی آن روز را گشوده و تشیع را بهعنوان «سکه رایج مملکت» تثبیت کنند. این یادداشت باتکیهبر اندیشه ناب و ممتاز استاد شهید، آیتاللهالعظمی سید علی حسینی خامنهای (رحمتالله علیه)، ابعاد گوناگون این هجرت بزرگ را بررسی میکند.
در منابع تاریخی، به حرکت امام رضا (ع) از مدینه به مرو کمتر عنوان «هجرت» داده شده است؛ اما شهید آیتالله خامنهای(رحمت الله علیه) با نگاه تمدنی، این واژه را برای آن به کار میبرند. تفاوت «هجرت» با «سفر» در این است که هجرت همراه با یک تحول بنیادین در جریان فکری و دینی است، نه صرفاً جابهجایی جغرافیایی.
به تعبیر ایشان، این حرکت از سوی امام رضا(ع) با محاسبۀ دقیق صورت گرفت و کار بسیار دشواری بود. حضرت سعی کرد که این کار را در حد اعلای آن انجام دهد. در این عبارات، سه نکته اساسی نهفته است: محاسبه دقیق (نه تصمیم احساسی)، دشواری فوقالعاده (که میتوانست به شهادت یا شکست بینجامد) و تلاش برای رسیدن به حد اعلی (استفاده از تمام ظرفیت موجود)
برای درک عظمت این حرکت، باید شرایط پیش از سال ۲۰۰ قمری را در نظر گرفت.
آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) در این باره میفرمایند: امام رضا (ع) در یکی از بزرگترین امتحانها و مِحنتهای روزگار قرار گرفت و بسیار بر سر آن خوندل خورد؛ زیرا از زمان صلح امام حسن مجتبی (ع) تا آن روز، یعنی در سراسر دوران حکومت اموی و بیشتر دوران عباسی، تشیع یک جریان کاملاً زیرزمینی و سرکوبشده بود.
هرگونه اعلام علنی محبت به اهلبیت (ع) میتوانست به قیمت جان تمام شود. مأمون عباسی برای خنثیکردن شورشهای علویان و نیز جلب نظر ایرانیان خراسان (که دل در گرو اهلبیت داشتند)، تصمیم گرفت امام رضا (ع) را بهاجبار به مرو بیاورد و عنوان «ولایتعهدی» را به ایشان تحمیل کند. آنچه مأمون نمیدانست این بود که او خود دارد زمینه را برای یک تحول عظیم فراهم میکند.
نخستین و مهمترین دستاورد این هجرت، چیزی نیست که در ظاهر دیده شود، بلکه تغییری است در جنس فضا. آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) با صراحت کامل این دستاورد را اینگونه ترسیم میکنند: بهواسطهٔ اقدام آن حضرت، تشیع ـ سکۀ رایج این مملکت ـ امر آزاد و قابل استنادی شد. اشخاص میتوانستند آزادانه به پیروی از نحلۀ شیعه بپردازند.
این امر به طور طبیعی و بدون هیچ اجازه رسمی اتفاق افتاد. همینقدر که امامی علوی به خراسان آمد و از او استقبال شد، پدیدهای به وجود آمد که قبل از دورۀ حضرت رضا (ع) وجود نداشت و بعد از آن بزرگوار حالت عمومی پیدا کرد. (امام خامنهای، رضوانالله علیه، 28/10/1381)
تأمل در این عبارت بسیار مهم است: اولاً؛ «سکه رایج» یعنی تشیع دیگر یک حرف زیرزمینی نبود، بلکه به واحد قابلقبول و شناختهشده در جامعه تبدیل شد. ثانیاً؛ «قابلاستناد» یعنی مردم میتوانستند در محافل علمی، قضایی و اجتماعی آشکارا به تشیع استناد و از آن دفاع کنند. ثالثاً؛ «بدون هیچ اجازه رسمی» یعنی این تحول زاییده فرمان مأمون نبود، بلکه محصول استقبال طبیعی مردم از حضور یک امام علوی در میانشان بود.
لذا تعبیر «حالت عمومی پیدا کرد» یعنی پدیده گسترش تشیع از یک اتفاق محلی در خراسان فراتر رفت و به یک موج فراگیر در سراسر جهان اسلام تبدیل شد.
شهید آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) برای روشنتر شدن این ماجرا، آن را به یکی از مهمترین رویدادهای صدر اسلام یعنی صلح حدیبیه تشبیه میکنند: ماجرای آمدن حضرت به خراسان شبیه ماجرای رفتن پیغمبر به حدیبیه بود.
پیغمبر با رفتن به حدیبیه و برقراری صلحی که بسیاری آن را نادرست میپنداشتند، موجب شدند که اسلام در فضای وسیعتری مطرح شود. امام رضا (ع) هم با این اقدام، کاری کردند که تشیع در فضای وسیعتری مطرح شود و این امر بسیار مهم و بزرگی است. حضرت این کار را کرد و در واقع پیروز شد؛ کمااینکه پیغمبر هم در حدیبیه پیروز شد. (امام خامنهای، رضوان الله علیه ، 28/10/1381)
سپس ایشان به آیه ۱ سوره فتح اشاره میکنند: در"إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا"مراد از فتح، بنا بر تفاسیر معروف، فتح حدیبیه است. خدای متعال فتح مبین حدیبیه را قبل از فتح مکه به پیغمبر داد.
خدای متعال فتح مبین را ازآنجهت که فضا را فتح کرد، به امام رضا (ع) هم داد (امام خامنهای، رضوانالله علیه، 28/10/1381).
از نگاه آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه)، ماجرای آمدن حضرت رضا (ع) به خراسان شباهت بنیادین با ماجرای رفتن پیغمبر اکرم (ص) به حدیبیه دارد. در هر دو واقعه، ظاهر قضیه کاملاً خلاف باطن آن بود.
در حدیبیه، پیامبر رحمت (ص) پذیرش شرایط سخت از سوی قریش را قبول کرد؛ لذا در نگاه سطحی، نوعی عقبنشینی به نظر میرسید؛ در هجرت امام رضا (ع) نیز ایشان عنوان ولایتعهدی را از مأمون عباسی پذیرفت که در ظاهر نوعی به حصار کشیدن امام در دربار بود؛ اما نیت دشمن در هر دو مورد یکسان بود: قریش میخواست با محاصره سیاسی و قطع ارتباط مسلمانان، اسلام را نابود کند و مأمون نیز در اندیشه کنترل تشیع با جذب رهبر آن به دربار و دورکردن امام از پایگاه اصلی خود در مدینه بود.
بااینحال، نیت پیامبر و امام بسی فراتر از این محاسبات بود. پیامبر (ص) با صلح حدیبیه در پی گشودن فضای تبلیغی و فرصت گسترش اسلام در یک صلح بلندمدت بود و امام رضا (ع) نیز با پذیرش این هجرت، به دنبال گشودن فضای تبلیغی و اعتقادی برای تشیع با استفاده از مشروعیت ظاهری ولایتعهدی قرار گرفت.
نتیجه نهایی در هر دو سوی تاریخ شگفتانگیز بود: حدیبیه به گسترش اسلام در سراسر جزیره العرب و سپس فتح مکه انجامید و هجرت امام رضا(ع) نیز تشیع را در سراسر خراسان بزرگ و ماوراءالنهر گسترش داد، از همین روست که شهید والامقام آیتالله خامنهای (رحمت الله علیه) بر این باورند که هر دو رویداد مصداق «فتح مبین» هستند.
یکی از شگفتانگیزترین نتایج این هجرت، تحول علمی بود. فاصله مدینه تا خراسان بسیار زیاد بود و انتقال دانش از مرکز خلافت به حاشیه، معمولاً قرنها طول میکشید؛ اما حضور امام رضا (ع) موجب شد در عرض چند دهه، خراسان به یکی از قطبهای اصلی حدیث شیعه تبدیل شود: «امام رضا (ع) کاری کرد که فضا به دست طرفداران تشیع افتاد و آنها مجال رشد پیدا کردند. از همینجا، حدیث قمیین به وجود آمد و محدثین قمی، حرکتهایی را برای جمعآوری حدیث انجام دادند. در آن وقت، شیخ صدوق برای پیداکردن حدیث شیعه به ولایت و جاهای مختلف مثل اقصینقاط خراسان - سمرقند، بخارا و هرات که مردم آنها تازه اسلام آورده بودند - سفر کرد و حدیث شیعه را جمعآوری کرد. اینها اتفاقات مهمی بود» (امام خامنهای، رضوانالله علیه، 28/10/1381).
شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ق) حدود یک قرن و نیم پس از امام رضا (ع) میزیست؛ لکن راهی که او پیمود، همان مسیری بود که امام با هجرت خود گشوده بود.
اما علاوه بر شیخ صدوق، دانشمندانی هستند که در همان سمرقند میزیستند و هرگز به بغداد یا نجف نرفتند.
آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) به یکی از برجستهترین آنها اشاره میکنند:
در بین محدثین ما عدۀ زیادی وجود دارند که از همین منطقه افغانستان و ترکمنستان فعلیاند. در آن زمان، این مناطق تازه اسلام آورده بودند و شیعه تازه در آنجا قدم گذاشته بود. شیخ کشّی یا شیخ عیاشی که صاحب تفسیری شریف است، نه در بغداد بودند و نه در نجف و حلّه. آنها در سمرقند بودند.
کشّ، یکی از دهات سمرقند است و خود عیاشی نیز از سمرقند بود و به عیاشی سمرقندی شهرت داشت. چه اتفاقی افتاد که آوازه شیعه تا به آنجا رفت؟! کار آسانی نبود. این فرهنگ، فکر، آوازه و داعیه از مدینه به آنجا رفت. این کار را امام رضا (ع) انجام داد. (امام خامنهای، رضوان الله علیه ، 28/10/1381)
یکی از نکات ظریف بیانات شهید آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) این است که علاوه بر دستاوردهای این هجرت، به رنجهای پنهان، نیز تصریح مینمایند. این رنجها دوسویه دارند: یکی فشارهای سیاسی خلافت و دیگری دوری از مدینه و اصحاب و خاندان. بااینحال، ایشان تأکید میکنند که امام باوجود همه این رنجها، فاتح میدان بود: «البته امام در دل، رنجها و غصههای زیادی داشت؛ اما در این سفر، فاتح و غالب شده بود و این غلبه از اینجا ناشی میشد» (امام خامنهای، رضوانالله علیه، 28/10/1381).
تعبیر «این غلبه از اینجا ناشی میشد» یعنی منشأ این پیروزی و تغییر موازنه قدرت معرفتی و اجتماعی به نفع تشیع، خودِ این حرکت و هجرت به خراسان بود، نه چیز دیگر.
امام با انتخاب این مسیر پر از رنج توانست به پیروزی استراتژیک دست یابد. درحالیکه مأمون میپنداشت با آوردن امام (ع) به خراسان، او را در حصار در بر خود گرفتار کرده و از تحرکات علویان جلوگیری میکند، عملاً خود را در محاصره یک جریان فرهنگی و اعتقادی فراگیر یافت که خیلی زود از کنترل خارج شد.
شهید آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) به یکی دیگر از جنبههای مهم این هجرت اشاره میکنند که کمتر در متون تاریخی موردتوجه قرار گرفته است: حرکت امامزادگان بهسوی خراسان و استقبال عظیم مردم از آنها. ایشان میفرمایند: «اینکه شما میبینید امام زادههای بزرگوار راه افتادند و آمدند اینجا، غیر از جنبه عزا و غمناک قضیه که شهادت اینها در بین راه است، یک جنبه مثبت و پر معنادار دارد؛ معنای این، تقاضای مردم، زمینه پذیرش و قبول مردم نسبت به اهلبیت (ع) است» (امام خامنهای، رضوانالله علیه، 26/06/1392).
زمینهای که مردم خراسان برای پذیرش اهلبیت (ع) فراهم کرده بودند به حدی بود که امامزادگان با اشتیاق به این دیار میآمدند، حتی اگر جان خود را در این راه از دست میدادند.
این شهادتها هرچند غمانگیز است؛ اما نشانه عمق ارتباط معنوی مردم خراسان با اهلبیت (ع) است. سپس ایشان در تعریف «اهلبیت» تأکید میکنند که منظور فقط افراد نیستند: «میدانید وقتی میگوییم اهلبیت یعنی این مکتب، معنا و طریقی که اهلبیت (ع) از اسلام معرفی میکردند؛ یعنی یک کار عمیقاً فرهنگی و معنوی و یک کار بزرگ اعتقادی».
پسگسترش عددی تشیع، یک پدیده صرفاً جمعیتی نبود؛ بلکه بسط یک منظومه فکری، اخلاقی و معنوی بود که ریشه در تعلیمات اهلبیت (ع) داشت.
هجرت امام رضا (ع) از مدینه به مرو، یکی از هوشمندانهترین و تأثیرگذارترین حرکتهای استراتژیک در تاریخ اسلام است. آنچه در ظاهر یک «تبعید سیاسی» به نظر میرسید، در باطن یک پروژه تمدنی بود.
آیتالله خامنهای (رحمتالله علیه) این پیروزی را در یک جمله کوتاه و عمیق خلاصه میکنند: «حضرت این کار را کرد و درواقع پیروز شد؛ کمااینکه پیغمبر هم در حدیبیه پیروز شد».
دقیقاً به همین دلیل است که امروز، بیش از دوازده قرن پس از آن واقعه، نهتنها در مرو و طوس و مشهد، بلکه در سراسر ایران، افغانستان، تاجیکستان، پاکستان، هند و حتی کشورهای آسیای میانه، شیعیان با ارادت به امام رضا (ع) زیارتگاه او را قبله دلهای خود ساختهاند.
این همان «فتح مبین» است؛ فتحی که با فتح هیچ سرزمینی به دست نیامد؛ بلکه با فتح دلها و گشودن فضای فکری و اعتقادی پدید آمد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز