اینک در این مجال، به مناسبت سال روز شهادت آن امام جوان نگاهی کوتاه داریم به فعالیتهای آن حضرت در مبارزه با انحرافات فکری.
مسئلۀ مخاطرهآمیزی که در روزهای نخست امامت امام جواد (ع) شیعیان را تهدید میکرد، قدرتگرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود تا جایی که به حکومت نفوذ کرده بودند، و هم از حمایت حکومت برخوردار بودند. پیروان این مذهب که به عقل خودبسنده کرده بودند تنها باعقل و فهم بشری خود دستورات دینی را تفسیر میکردند.
آنها که امام جواد (ع) را مانع کار خود میدانستند، با این پندار که آن حضرت خردسال است و ناتوان از مدیریت امور و رقابت علمی است، بهمنظور کنارزدن آن حضرت پرسشهایی معماگونه و پیچیده مطرح میکردند تا بلکه امام را در میدان رقابت علمی شکست دهند، امّا آن امام با پاسخهای قاطع و استدلالهای قوی از این مخمصههای دشمنی ساخته سربلند بیرون میآمد و هرگونه تردید در مورد امامت خویش را از بین برد و نشان داد که برخورداری از منصب الهی در خردسالی هیچ مشکلی ندارد.
در دورۀ امامت امام جواد (ع) برخی انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دورههای قبل داشت، ولی آن حضرت با این انحرافات برخورد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و درست را بیان میکرد و مردم را از باورهای ناصحیح و انحرافی باز میداشت. یکی از این انحرافها انحراف ناشی از طرز تفکر «اهل حدیث» بود که خدا را جسم میپنداشتند.
امام در مبارزه با این طرز تفکر با بیان برخی هشدارها شیعیان را از هر نوع تعاملی با این فرقۀ منحرف منع کرد و دستور داد که هرگز پشت سر افراد این فرقه نماز نگذارید و به آنان زکات ندهند.
از جمله خطراتی که همیشه رهبران و مدیران در سطح بالا را تهدید میکند، وجود اطرافیان ناصالح و غرضورز است که بهخاطر اغراض مادی و حتی انحرافات اعتقادی این بزرگان را در محاصرۀ خود میگیرند و راههای ارتباطی آنان را با مردم قطع میکنند.
بدیهی است که اگر این رهبران و مدیران مواظب اینگونه افراد نباشند، چهبسا مشکلات و زیانهای جبرانناپذیری پدید میآید که جامعه را تهدید میکند. امام جواد (ع) در دوران امامت خود نیز از این بلیه مصون نبود، بهویژه که برخی پنداشتند امام را به دلیل خردسالی میتوان دور زد و به اغراض خود برسند، اما آن حضرت این خطر را احساس کرد و بدون هیچ اغماضی اطرافیان غرضورز خود را از خود دور کرد. افرادی مانند «ابو عمر جعفر بن وافد» و «هاشم بن ابی هاشم» از جملۀ این افراد بودند که امام در طرد آنها از خود در بارۀ آنان فرمود: «خداوند آنان را لعنت کند، زیرا به اسم ما از مردم اخّاذی میکنند و ما را وسیله دنیای خود قرار دادهاند».
در مجلسی که مأمون و بسیاری از دانشمندان و از جمله «یحیی بن اکثم» حضور داشتند، یحیی که فقیه درباری بود، به امام رو کرد و گفت: درست است که جبرئیل به محضر رسول خدا حضور یافت و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام میرساند و میگوید: من از ابوبکر راضی هستم! از او بپرسید که آیا او نیز از من راضی هست یا خیر؟ امام فرمود: کسی که این خبر را نقل میکند، باید این خبر رسول خدا (ص) را نیز مد نظرش باشد که فرمودند: هستند کسانی که بر من دروغ میبندند. پس هرگاه حدیثی از من برای شما نقل شود، آن را به کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید تا اگر موافق با کتاب خدا و سنّت من بود، به آن عمل نمایید و در غیر این صورت آن را رها کنید.
حضرت ادامه داد و خطاب به یحیی بن اکثم فرمود: معلوم است که این روایت با کتاب خدا سازگاری ندارد؛ چراکه خود خدا فرموده است: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛ ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیزی میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم و بعد ادامه داد و فرمود: خدا که بر هر چیزی و آنچه بر ذهن افراد میگذرد آگاه است چطور از خشنودی یا ناخشنودی ابوبکر آگاه نباشد بهطوری که مجبور شود آن را از پیامبر بپرسد که جای تعجب دارد؟!
امام جواد (ع) مانند دیگر امامان معصوم بهعنوان پاسدار حریم وحی، از تفسیرهای نابجای آیات قرآن جلوگیری میکرد. ماجرای زیر که «محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی» در تفسیر خود نقل کرده نمونهای از این تدبیر آن امام در برابر کجفهمی دیگران است. در زمان معتصم، خلیفه وقت عباسی، عوامل حکومتی برخی راهزنان را دستگیر کرده
بودند و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند.
خلیفه برای پاسخ به این درخواست، مجلس مشورتی تشکیل داد و از دانشمندان عصر، کیفیت اجرای حدّ شرعی را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: دستور قرآن در این باره بهترین راهکار است که فرمود: «انّما جزاء الذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فیالارض فساداً ان یقتّلوا او یصلّبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلافٍ او ینفوا من الارض؛ کیفر کسانی که باخدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در روی زمین فساد میکنند، این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دستوپای آنان بهعکس یکدیگر قطع شود، یا اینکه از سرزمین خود تبعید گردند».
آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه یکی از کیفرهای مذکور در آیه را در مورد تبهکاران راهزن انتخاب کند. معتصم که دید امام در اظهارنظر در این باره ساکت است، از او خواست تا او نیز نظرش را بیان فرماید. آن حضرت ابتدا از اظهارنظر خودداری کرد، امّا آنگاه که با اصرار خلیفه مواجه شد، فرمود: استنباط حکم شرعی از این آیه دقّت بیشتری میطلبد و باید تمام جوانب ملاحظه شود؛ چراکه مسئلۀ موردنظر صورتهای مختلفی دارد که باید برای هر جرمی مجازات مخصوص خود منظور شود. امام در ادامه، صورتهای مسئله را تبیین کرد و فرمود:
صورت نخست اینکه اگر این راهزنان بدون آنکه کسی را کشته باشند و مالی را به غارت برده باشند، تنها راه را ناامن کرده باشند، مجازات آنان تنها حبس است.
صورد دوم آنکه اگر افزون بر ایجاد ناامنی، کسی را کشته باشند، ولی به دیگران تجاوز نکرده باشند، مجازات آنان اعدام است.
صورت سوم اینکه اگر افزون بر ایجاد ناامنی، هم کسی را کشته باشند و هم اموال آنان را به یغما برده باشند، کیفر آنان سختتر است و باید ابتدا دستوپای آنان بهعکس یکدیگر قطع شود و سپس به دار مجازات آویخته شوند. معتصم که درست به سخنان امام گوش داده بود نظریۀ آن حضرت را پسندید و برخلاف انتظار حاضران، به عامل خود دستور داد تا طبق نظر امام جواد (ع) آن تبهکاران را مجازات نمایند.
حجتالاسلاموالمسلمین رضا وطندوست - عضو هیئتعلمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز