حجتالاسلام رسول سعیدیزاده، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی با عبور از نگاه تراژیک به حادثه، به تبیین عقل تاریخی امام میپردازد و استدلال میکند که چگونه این قیام، نه یک واکنش احساسی، بلکه کنشی هدفمند برای نجات هویت اسلام از اسارت قدرت بود. متن این یادداشت را در ادامه میخوانید:
تحلیل عقلانی قیام امام حسین (ع) در برابر حکومت اموی، از چشماندازهای پژوهشی بسیار پربار در تاریخ اسلام بهشمار میرود. این رویکرد، نهضت عاشورا را نه صرفاً یک رخداد عاطفی، بلکه کنشی آگاهانه، هدفمند و مبتنی بر عقلانیت دینی و اجتماعی میانگارد. درک این بُعد، ما را از تقلیل این حادثه به یک تراژدی احساسی میرهاند و چهره واقعی آن را بهعنوان الگویی جاودان برای مواجهه با استبداد آشکار میسازد.
در میانه روایتهای عاطفی و مرثیههای جانسوز، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا قیام امام حسین (ع) تنها واکنشی احساسی به دعوت کوفیان بود، یا در پس آن، دستگاهی فکری منسجم و تحلیلی عمیق از اوضاع سیاسی-اجتماعی زمانه قرار داشت؟
برای پاسخ به این سؤال، باید شرایط تاریخی را بهدقت واکاوی کرد. پس از رحلت پیامبر (ص)، جامعه اسلامی دستخوش تحولات سیاسی شد و در دوران بنیامیه، بهویژه با روی کار آمدن یزید، شکاف میان ارزشهای اصیل اسلامی و عملکرد حاکمان به اوج رسید. حکومت اموی نه فقط حاکمی جائر، بلکه دستگاهی برای اسارت دین و تبدیل آن به ابزاری برای ارتزاق شده بود؛ نظامی که با تکیه بر قدرت نظامی و تبلیغات سیاسی، برای خود مشروعیت دینی میساخت، در حالی که اصولی، چون عدالت، آزادی، کرامت انسانی و مسئولیتپذیری حاکمان بهکلی نادیده گرفته میشد.
در چنین شرایطی، امام حسین (ع) با انتخابی تاریخی روبهرو بود: یا بیعت با یزید و تأیید وضع موجود، یا مخالفت و پردهبرداری از ماهیت این نظام. از منظر عقلانی، بیعت با یزید به معنای پذیرش انحرافی بود که آینده اسلام را تهدید میکرد. امام دریافت که تهدیدی بهمراتب جدیتر از بیعدالتی اجتماعی، تحریف ماهیت دین و اسارت ارزشها در چنگال قدرت حاکمه است.
بنابراین، عدم بیعت نه تنها یک وظیفه دینی، بلکه اقدامی منطقی برای حفظ هویت اسلام بود. عقل سیاسی امام حسین (ع)، مرز میان صلح ذلّتبار و جنگ عزّتآفرین را روشن ساخت و راه دوم را برگزید.
تحلیل عقلانی نشان میدهد موفقیت یک جنبش اجتماعی را نمیتوان تنها با معیارهای پیروزی نظامی سنجید.
امام با آگاهی کامل از نابرابری نیروها، نه در پی پیروزی نظامی زودگذر، بلکه در پی بیداری وجدان جمعی و تثبیت مرزهای حق و باطل بود. شهادت در این نگاه، پایان شکستخورده نیست، بلکه آغاز حیات معرفتی برای امت اسلامی است. امام با انتخابی هوشمندانه، معادلة قدرت ظاهری را در هم شکست و «قدرت معنا» را جایگزین آن ساخت. امروز، نام یزید یادآور ذلّت و نام حسین (ع) نماد عزّت و آزادگی است؛ این همان پیروزی عقل تاریخی امام حسین (ع) بر شمشیر غالب امویان است.
امام حسین (ع) پیش از قیام، تمامی مسیرهای مسالمتآمیز را پیموده بود؛ از سخنرانی و نامهنگاری تا روشنگری و گفتوگوهای متعدد. این روند نشان میدهد که هدف نخست ایشان، اصلاح امور و آگاهیبخشی بود.
امام دعوت کوفیان را با دقت بررسی کرد، نمایندگانی فرستاد و اوضاع را سنجید و سپس حرکت کرد. هنگامی که حکومت اموی هیچ راهی جز تسلیم و بیعت تحمیلی باقی نگذاشت، مقاومت بهعنوان آخرین گزینه برگزیده شد. این روند گویای آن است که قیام عاشورا بر پایهی منطق، تدبیر و مسئولیت اجتماعی شکل گرفته بود، نه احساسات زودگذر.
راز ماندگاری این حماسه در هماهنگی آن با فطرت بشری و سنت الهی است. آنچه بر اساس فطرت پاک و در مسیر اصلاح جامعه شکل گیرد، ماهیتی اصیل دارد و در برابر گردباد حوادث پایدار میماند. قیام امام حسین (ع) دقیقاً از سنخ چنین جریانی بود؛ حرکتی که با عقل سلیم و خواست فطری عدالتخواهی، پیوندی ناگسستنی دارد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز