دکتر محمود ملکی، معاون علمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، در این یادداشت با پیوندی میان یک تمثیل قرآنی و خطبه تکاندهنده حضرت زینب (س)، به کالبدشکافی خیانت و تزلزل در جامعه کوفه میپردازد تا از خلال آن، پرسشی بنیادین را درباره استقامت در مسیر حقیقت در برابر وسوسهی قدرت در دنیای امروز مطرح کند. متن این یادداشت را در ادامه میخوانید:
در تذکره تفاسیر آمده است که در مکه زنی به ریسندگی مشغول بود؛ از سپیدهدم تا نیمروز را به ریسیدن نخ میگذراند و پسینِ روز، رشتههای محکمبافته را تارتار میگسست و دوباره به نقطه آغاز بازمیگشت. این چرخه تکرارپذیر، نمادی از تلاش بیحاصل و تخریب دستاوردهای پیشین بود. قرآن کریم نیز در سرزنش کسانی که عهد میبندند و برای تحکیم آن سوگند میخورند، اما در نهایت پیمانشکنی میکنند، به همین وضعیت مثال میزند:
«و مانند آن زنی نباشید که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم میگسست؛ در حالی که سوگندهای خود را میان یکدیگر وسیله فریب و تقلب قرار دادید تا گروهی از گروه دیگر افزونتر گردند.» (نحل: ۹۲)
از منظر قرآن، این گروه کسانی هستند که پیمان میبندند و برای استحکام آن سوگند میخورند، اما در نهایت، قسمهای خود را مایه فساد میسازند؛ چرا که در تخمین خود، همپیمانان را دارای عِده و عُدّه کمتری میبینند و از این رو، عهد را میشکنند تا به سوی دیگرانِ قدرتمندتر بروند.
کوفه در سالهای ۶۰ و ۶۱ هجری نیز سلوکی مشابه را به نمایش گذاشت. پس از دوران معاویه و در زمان حضور امام حسین (ع) در مکه، نامههای متعددی به ایشان رسید که مروری بر محتوای آنها، عزم جزم کوفیان برای بیعت با امام را نشان میداد. دلالتهای موجود در این نامهها، تصویری روشن از خواستههای آنان ترسیم میکند:
۱. عبارت «لیس علینا امام» (بر ما پیشوایی نیست)، صراحتاً بیانگر این بود که کوفیان تا آن لحظه، خلافت یزید را نپذیرفتهاند و خواهان امامت امام حسین (ع) در کوفه بودند.
۲. تحریم نمازهای جمعه و عید که توسط نعمانبنبشیر، والی کوفه، اقامه میشد؛ چرا که این نمازها از شئون حاکم اسلامی است و عدم حضور در آنها، به معنای عدم بیعت با خلیفه وقت بود.
۳. تأکید بر انتظار مطلق: «لا رأی لهم فی غیرک» (هیچ نظر و ارادهای جز در شما ندارند)؛ واژهی «رأی» در اینجا بر اراده حکومتی و سیاسی دلالت دارد.
۴. اعلام آمادگی نظامی و سپاهی.
اما با وجود تمامی این تعهدات، دیدیم که مردم کوفه، مسلمبنعقیل را پس از شنیدن شایعهای به حال خود رها کردند؛ شایعه نزدیک بودن سپاه شامیان، همراه با ترهیب (تهدید به مجازات) و تطمیع مالی، کار خود را کرد. در یک کلام، تبلیغات عبیدالله بن زیاد باعث شد مردم گمان کنند شمار دشمنان از آنان بیشتر است.
این باور سریع، منجر به عقبنشینی، شکستن بیعت و رها کردن مسلم شد و در نهایت، نهم ذیحجه به شهادت او منجر شد.بیش از سی روز پس از این رخداد، در همان شهر کوفه چه اتفاقی افتاد؟
با پایان یافتن عاشورا، زنان و فرزندان خاندان رسالت به عنوان اسیر به کوفه وارد شدند. با ورود ایشان، همهمه گریه و نوحهسرایی میان زنان و مردان کوفی به پا شد. در این میان، حضرت زینب (س) در خطبهای تکاندهنده، آنان را اهل فریب و نیرنگ خواند و با استناد به آیه قرآن فرمود:
اهل فریب و نیرنگ خواند و با استناد به آیه قرآن فرمود: «فَمَا مَثَلُکُم اِلّا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا...» شما مانند آن زنی هستید که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکییکی از هم میگسست و سوگندهایتان را وسیله فریب ساختید.
بانوی عالمه اهلبیت (ع)، کوفیان را عهدشکنانی دانست که در برابر فراوانی مخالفان، سست شدند و پیمان را زیر پا گذاشتند. این تحلیل نشان میدهد که زینب کبری (س) جامعه کوفه را بهدرستی میشناخت و ماهیت تزلزل آنها را میشناساند.
عاشورا معیاری است تا انسان به خود بازگردد و هیاهوها و همهمهها را کنار بگذارد تا ببیند آیا توان آن را دارد که سیاهی لشکر را نادیده بگیرد و به سوی امام حق حرکت کند؟
حال به خود بنگریم: رفتار جامعه امروز ما چگونه است؟ آیا با دیدن زور و زر و عِده و عُدّه، از درستی و راستی دست میکشیم و حقیقت را به قربانگاه میبریم، یا حق و حقیقت ملاک ماست و تکانههای دنیوی، ما را از جاده راست به کژراهه نمیکشاند؟
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز