به گزارش آستان نیوز از تهران؛ بعضی سفرها را انسان برنامهریزی میکند و بعضی سفرها را خدا. قرار بود همان روز بلیت مشهد را بگیرند؛ هشت سال زندگی مشترک را با زیارت امام مهربانیها تازه کنند و بار دیگر دل به صحن و سرای حضرت رضا (ع) بسپارند، اما تقدیر مقصد دیگری را رقم زده بود؛ مقصدی که نه ایستگاه داشت و نه بازگشت، بلکه آغاز ضیافت ابدی بود.
شهیده زهرا بهشتی سالها خادم امام رضا (ع) بود؛ بانویی که خدمت به ساحت اهلبیت (ع) را افتخار زندگیاش میدانست و در مراسم عزای خاندان عصمت و طهارت نیز بیادعا خدمت میکرد. عشق او به حضرت ولیعصر (عج) حتی در انتخاب نام فرزند کوچکش نیز جلوه داشت؛ «محمدمهدی»، کودکی شانزدهماهه که هنوز شیرینی واژههای نخستین زندگی را نچشیده بود، اما نامش بوی انتظار میداد.
شهادت اتفاق نیست؛ توفیقی است که نصیب هر دلی نمیشود. گاهی خداوند خادمان مخلص خود را پیش از آنکه به زیارت حرم برسند به مهمانی صاحب حرم فرامیخواند. شاید به همین دلیل بود که بلیت مشهد هرگز صادر نشد؛ زیرا این بار امام رئوف خود به استقبال خادمهاش آمد.
روایت این خانه، اما تنها روایت شهادت نیست؛ روایت صبری است که با انتظار گره خورد. تلخترین روایت این ماجرا شاید چند روز چشمانتظاری برای یافتن پیکر کودک در بهشتزهرا (س) باشد؛ انتظاری که تشییع مادر را نیز به تأخیر انداخت. اما مگر نه اینکه مادر و فرزند از همان لحظه پرواز دیگر از هم جدا نشده بودند؟
روزها گذشت تا پیکر کودک پیدا شود و مادر حتی در تشییع نیز چشمانتظار فرزندش ماند. گویی قرار نبود این مادر حتی پس از شهادت، بی محمدمهدی بدرقه شود.
در میان همه این تلخیها تقدیر الهی نشانهای دیگر نیز داشت؛ همسر شهید، تنها دقایقی پیش از اصابت موشک، همراه فرزند بزرگتر برای خرید از خانه خارج شده بود. خدا خواست پدری بماند تا روایتگر مادری باشد که با همه اخلاصش به دیدار معبود شتافت و یادگاری از این عشق را برای تاریخ بازگو کند؛ و در کنار همه اینها پرسشی بزرگ باقی میماند؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی خبیث که بارها ادعا کردند هدفشان مردم عادی نیست، پاسخ این گهواره خاموش را چگونه خواهند داد؟ شهادت مادری که سلاحش خدمت بود و کودکی شانزدهماهه که تنها سرمایهاش آغوش مادر چگونه پاسخ داده میشود؟
این خانه، تنها زیر آوار نرفت؛ پرده از حقیقتی برداشت که هیچ بیانیه و ادعایی توان انکار آن را ندارد. خون این مادر و فرزند گواه روشنی است بر رنجی که جنگ بر غیرنظامیان تحمیل میکند و سندی است که در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.
جالب است که دلبستگی شهیده زهرا بهشتی به ولایت، تنها یک علاقه قلبی نبود؛ رشتهای بود که از کودکی تا لحظه شهادت همه زندگیاش را به هم پیوند میداد. هنوز یازده سال بیشتر نداشت که با زبان ساده و صمیمی کودکی دلنوشتهای خطاب به رهبر شهید انقلاب نوشت؛ دلنوشتهای که بیپاسخ نماند و با پاسخ و هدیه ایشان خاطرهای ماندگار در زندگیاش رقم خورد.
سالها بعد همین ارادت، او را در جایگاه خادمه افتخاری مراسمهای بیت رهبری قرار داد؛ خدمتی که از سر عشق بود، نه وظیفه. میگفت پس از شهادت رهبرش دنیا دیگر برایش رنگ و بوی گذشته را ندارد. شاید همین دلدادگی بود که تقدیرش را چنین رقم زد؛ کمتر از بیست و چهار ساعت پس از شهادت قائد شهید امن او نیز بال گشود و به کاروان شهیدان پیوست؛ گویی خادمی که سالها در مکتب ولایت زیسته بود تاب دوری مقتدایش را نداشت و دعوت حق را در همسایگی محبوبش لبیک گفت.
خادمان امام رضا (ع)، همیشه به مشهد نمیرسند؛ گاهی مشهد به استقبال آنان میآید و چه سعادتی بالاتر از آنکه پایان خدمت در زمین، آغاز میهمانی در جوار اهلبیت (ع) و همنشینی با شهیدان باشد.
انتهای پیام/
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز