این روزها که کشور در هوای محرم نفس میکشد و یاد کربلا، اسارت اهلبیت (ع)، خطبههای حضرت زینب (س) و صبر امام سجاد (ع) در جانها زنده است، بدرقه پیکر مطهر آقای شهید ایران (رحمت الله علیه) تنها یک رخداد عاطفی یا آیینی نیست. این تشییع، در چنین زمانی، معنایی فراتر از وداع با یک پیکر دارد؛ گویی تاریخ بار دیگر ما را در برابر همان پرسش بزرگ عاشورا قرار داده است: در تقابل حق و باطل، در کدام جبهه میایستیم و چگونه راه حق را پس از شهادت مردان آن ادامه میدهیم؟
کربلا در ظاهر، صحنه سختترین مصیبتها بود؛ شهادت، عطش، تنهایی و اسارت. اما در حقیقت، همان میدان سخت، نقطه آشکار شدن پیروزی جبهه حق شد. دشمن گمان میکرد با کشتن بدنها و به اسارت بردن خاندان پیامبر (ص)، پرونده حقیقت را خواهد بست؛ اما خطبههای زینب کبری (س) نشان داد که حقیقت، اگر بر خون شهید تکیه کند، حتی از دل اسارت نیز تاریخ را فتح میکند. آن بانوی بزرگ در برابر یزید فرمود: «فَکِد کَیْدَک، وَاسْعَ سَعْیَک، وَناصِبْ جُهْدَک، فَوَاللَّهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا، وَلا تُمیتُ وَحْیَنا» یعنی هر چه میتوانی مکر کن و همه توانت را به کار گیر؛ اما یاد ما محو نخواهد شد و وحی ما از میان نخواهد رفت.
این سخن، فقط یک احتجاج تاریخی نیست؛ بیان منطق همیشگی پیروزی حق است. جبهه باطل ممکن است در لحظهای کوتاه، ظاهری پیروز به خود بگیرد، اما وقتی خون شهید با صبر، روایت و بیداری امت همراه شود، همان واقعهای که دشمن آن را پایان میپنداشت، آغاز مرحلهای تازه میشود.
این اثرگذاری، همان چیزی است که دشمن معمولاً آن را نمیفهمد. در منطق ظاهربینانه دشمن، حذف یک شخصیت، پایان یک مسیر است؛ اما در سنت الهی، گاه همان نقشهای که برای خاموش کردن حق طراحی میشود، به وسیلهای برای آشکارتر شدن آن تبدیل میگردد. قرآن از مکر دشمنان و تدبیر برتر الهی سخن میگوید و به ما میآموزد که همه محاسبات در دست طراحان باطل باقی نمیماند. کربلا روشنترین شاهد این حقیقت بود: دشمن خواست صدای امام حسین (ع) را خاموش کند، اما همان جنایت، نام کشته کربلا را ابدی کرد. امروز نیز اگر دشمنان پنداشتهاند با شهادت یک رهبر و مجاهد فی سبیل الله، میتوانند در اراده امت خلل ایجاد کنند، حضور باشکوه مردم در تشییع ایشان نشان خواهد داد که نقشه آنان به نتیجهای معکوس رسیده است.
در همین نقطه، مفهوم خونخواهی و انتقام شهید معنای درست خود را پیدا میکند. انتقام در فرهنگ عاشورایی، خشم کور و واکنش بیمهار نیست؛ انتقام حقیقی آن است که هدف قاتلان و دشمنان شهید ناکام بماند. اگر هدف آنان ایجاد ترس بود، حضور مردم پاسخ آن است. اگر هدف آنان گسستن پیوند امت بود، انسجام مردم نقض آن است. اگر هدف آنان توقف مسیر مقاومت و عزت بود، ادامه راه شهید، خونخواهی حقیقی است. بنابراین، تشییع باشکوه، خود یکی از مصادیق انتقام است؛ زیرا به دشمن اعلام میکند که خون شهید نه تنها امت را پراکنده نکرده، بلکه ارادهای تازه در آن برانگیخته است.
این اراده تازه، ریشه در همان منطقی دارد که کربلا آن را به تاریخ آموخت: منطق عزت. امام حسین (ع) با «هیهات منّا الذلة» نشان داد که در مکتب حق، زندگیِ همراه با ذلت، پیروزی نیست و شهادتِ همراه با عزت، شکست نیست. قرآن نیز عزت را از آنِ خدا، پیامبر و مؤمنان میداند؛ یعنی جامعه مؤمن، اگر به حقیقت ایمان خود وفادار بماند، نمیتواند عزت خویش را با امنیت ظاهری یا مصلحتهای زودگذر معامله کند. «آقای شهید ایران» در همین مسیر معنا میشود؛ مسیری که از کربلا آغاز شده و با ایستادگی در برابر تحقیر، سلطه و عقبنشینی ادامه یافته است.
اما عزت، تنها با شعار باقی نمیماند؛ عزت نیازمند استقامت است. قرآن از کسانی یاد میکند که گفتند پروردگار ما خداست و سپس بر این سخن ایستادند. این استقامت نقطه تمایز ایمان تاریخی از ایمان ادعایی است. بسیاری در لحظههای آرام، از حق سخن میگویند؛ اما تاریخ را کسانی میسازند که در لحظه فشار، تهدید، فقدان و هزینه نیز بر عهد خود میمانند. تشییع شهید، میدان ظهور همین استقامت عمومی است؛ مردمی که میآیند تا بگویند فقدان یک پرچمدار، آنان را از مسیر عزت دور نمیکند، بلکه مسئولیتشان را سنگینتر میسازد.
در این میان، شعار محوری مراسم، یعنی «باید برخاست»، همه این معانی را در خود جمع میکند. قرآن کریم از قیام برای خدا سخن میگوید؛ قیامی که میتواند فردی یا جمعی باشد، اما در هر صورت باید برای حق، عدالت و رهایی از سلطه باطل باشد. «باید برخاست» یعنی نباید اجازه داد شهادت به خاطرهای بیاثر تبدیل شود. یعنی باید از کنار پیکر شهید، با مسئولیتی تازه برخاست: مسئولیت حفظ عزت، ادامه مقاومت، تقویت وحدت و پاسداری از راهی که شهید برای آن زیست و جان داد.
نشان «مشت گرهکرده» نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. این مشت، پیش از آنکه نشانه خشم باشد، نشانه اراده و وحدت است. دستهای پراکنده، وقتی در یک هدف مشترک جمع میشوند، به نماد یک ملت تبدیل میگردند. مشت گرهکرده یعنی مردم، فقدان را به فروپاشی تبدیل نکردهاند؛ یعنی سوگ، آنان را از میدان بیرون نبرده است؛ یعنی امت، همچنان در برابر باطل ایستاده و آماده ادامه مسیر است. چنین نشانی، زبان بیکلام مردمی است که میخواهند بگویند راه شهید، با شهادت او پایان نیافته است.
خود واژه «تشییع» نیز ما را به همین معنا نزدیک میکند. تشییع از ریشه مشایعت است؛ یعنی همراهی کردن، همقدم شدن و بدرقه نمودن. اگر تشییع را فقط به چند ساعت حضور در یک مراسم محدود کنیم، معنای آن را کوچک کردهایم. تشییع حقیقی آن است که مردم، راه شهید را مشایعت کنند؛ یعنی پس از پایان مراسم نیز در همان مسیر بمانند. از این جهت، تشییع آقای شهید ایران نوعی تجدید بیعت است: بیعت با خون شهید، بیعت با راه عزت، و بیعت با پرچمداری که امروز ادامه این مسیر را بر عهده دارد.
این تجدید بیعت، البته صرفاً بیعت با یک شخص نیست؛ بیعت با یک خط تاریخی است. خطی که از عاشورا آغاز شد، با صبر زینبی روایت شد، در حیات شهیدان امتداد یافت و امروز در اراده مردم ادامه پیدا میکند. در این خط، حق ممکن است زخمی شود، اما خاموش نمیشود؛ شهید ممکن است از میان مردم برود، اما از حیات امت حذف نمیشود؛ دشمن ممکن است مکر کند، اما تدبیر الهی میتواند همان مکر را به سند رسوایی باطل و عامل بیداری حق تبدیل کند.
بر این اساس، ملت ایران در آستانه یک قیام دوباره است؛ قیامی نه از جنس آشوب و هیجان گذرا، بلکه از جنس ایمان، عزت، استقامت و مسئولیت. قیامی برای خدا، در امتداد عاشورا، با یاد شهید، با شعار «باید برخاست» و با نشانی روشن: مشتهای گرهکرده مردمی که میدانند خون شهید اگر مشایعت شود، به حیات امت تبدیل میشود؛ و تا وقتی این راه ادامه دارد، هیچ مکری نمیتواند یاد حق را محو کند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز