کد خبر : ۷۱۰۷۹۳
۱۲:۱۲

۱۴۰۵/۰۴/۱۷

در انتظار وداع؛ روایتی از میزبانی ارض اقدس رضوی برای عزایی حماسی

حرم مطهر رضوی

به گزارش آستان نیوز، وارد خیابان امام رضا (ع) می‌شوم؛ خیابانی که قرار است پنج‌شنبه، سنگ‌فرش دل‌های شکسته‌ای باشد که در اوج شکوه و حماسه، رهبر شهیدشان را به سمت آغوش خورشید هشتم تشییع می‌کنند.

گنبد طلا این روزها، باشکوه‌تر از همیشه، بر شانه‌های شهر ایستاده تا شاهد وداع مردم با عزیزِ جانشان، رهبر شهیدشان، سید علی خامنه‌ای باشد.

من خوب می‌دانم که آن روز چقدر قرار است نگاه پر اشک مردم میانِ تابوت‌ها و گنبد طلایی امام رضا (ع) در رفت‌وآمد باشد تا این غم را دوام بیاورند. در مسیر حرم، گروه‌های مختلف امدادی، شهرداری، رسانه‌ای، خادمین و موکب‌داران، با چشمانی که از بی‌خوابی و دلتنگی سرخ شده، در حال آماده‌سازی مسیر تشییع هستند.

آن‌ها نه‌تنها پذیرای زائران که میزبان این عزای عظیم‌اند. مردم در هر گوشه و کناری در حالت “آماده‌باش” هستند. پیرمردی روبه‌روی موکبی که در حال آماده‌سازی است، ایستاده و با نوای باید برخاست، بر سینه می‌زند.

پسربچه‌ای پلاستیک آب‌معدنی‌ها را روی زمین می‌کشد تا همراه با بقیه، آب‌ها را به موکب برساند. رفتگری، غبار از چهره شهر می‌برد و چند نفر مشغول نصب مه‌پاش هستند. نگاهم به نگاهِ عکس بزرگی از رهبر انقلاب گره می‌خورد؛ سر می‌چرخانم و تکاپوی خیابان امام رضا (ع) را می‌بینم. انگار کم‌کم باید باورم بشود که لحظه‌ی وداع رسیده؛ انگار کم‌کم باید باورم بشود که روزهایی که حتی از فکرکردن بهشان می‌ترسیدم به سرمان آمده؛ انگار کم‌کم باید باورم بشود که قرار نیست دیگر در تکاپوی دنیا، با آرامشِ کلامِ پدرانه شما آرام بگیرم؛ انگار باید باورم بشود که جسم شما برای همیشه، به مشهد می‌آید.

با طنین صدای الله‌اکبر اذان مغرب به حرم می‌رسم. کافی است قدم بر سنگ‌فرش‌های حرم بگذاری تا بفهمی اینجا زمین‌وزمان برای وداع با خادم شهیدی که دل در گروی این آستان داشت؛ هم نوا شده‌اند. این روزها حرم مملو از زائران دل‌خسته است که به امیدِ تسلای قلبشان به این بارگاه آمده‌اند.

به هر سختی که هست خودم را به صف‌های نماز جماعت می‌رسانم؛ از خانمی خواهش می‌کنم که جمع‌تر بنشینند تا من هم در صف نماز بایستم.

بعد از نماز مغرب، از لهجه‌ی شیرین دخترک این خانم می‌فهمم که اهلِ مشهد نیستند. نگاهش می‌کنم و متوجه گریه‌ی بی‌صدایش می‌شوم؛ رد نگاهش را می‌گیرم و به پرچم سرخی که یک نمازگزار در دستش گرفته است؛ می‌رسم.

آرام از او می‌پرسم: برای تشییع آقا اومدین؟

با همان چشمان اشک‌بار نگاهم می‌کند و می‌گوید: اره، همین چندساعته پیش رسیدیم. از اصفهان اومدیم. دلمون طاقت نیاورد که نیایم.

انگار خودش سؤالم را از نگاهم خواند که گفت: تهران بهمون نزدیک‌تر بود؛ ولی قربون امام رضا (ع) برم؛ طاقت نداشتم تهران با آقا وداع کنم؛ گفتیم باید بیایم مشهد، شاید دلمون آرام بگیرد.

من ۱۷ سالگی پدر از دست دادم؛ اما این داغ خیلی سخت‌تر بود، خیلی سنگین‌تر بود…؛ دستش را می‌فشارم و حالا با هم گریه می‌کنیم…؛انگار این روزها اختیارِ اشک‌ها دست خودمان نیست؛ غمی مشترک میان‌دل‌هایمان قد کشیده که بی‌بهانه از چشمانمان سرریز می‌شود…

نماز دوم شروع می‌شود. با دیدن جمعیتی که نماز عشا را شکسته می‌خوانند؛ خوب می‌فهمم که این صحن و سرا میزبان دل‌های داغدار سراسر ایران و جهان اسلام است که آمده‌اند سر به شانه‌ی حرم بگذارند و از داغِ یتیمی سوگواری کنند.

ما فرصت سوگواری نداشتیم؛ از روز دهم اسفند، روی رختِ عزا، لباس رزم پوشیدیم و خیابان را ترک نکردیم. حالا تازه زمان سوگواری رسیده؛ اما این مردم فقط برای سوگواری نیامده‌اند.

ما آمده‌ایم تا از خورشید خراسان، جانی دوباره بگیریم و گام‌هایمان را استوارتر از همیشه برداریم.

مشهد امروز نقطه‌ی عزیمت است؛ نه نقطه‌ی پایان. در میانه‌ی نورهایِ سرخ و گرمی که بر دیواره‌های حرم سایه افکنده، عکس‌های رهبر شهید به هر بغضی مجال شکستن می‌دهد.

این روزها حرم امام رضا (ع) با کتیبه‌ها و اشعاری که بر پهنه‌ی ایوان‌ها خودنمایی می‌کند؛ برای خادمِ شهید و دلداده‌ی خود، آغوش بازکرده و قرار است رهبر شهیدمان در توقف گاهِ ملائک، در میان دعای زائران و در زیر سایه امام رئوف، به خاک سپرده شود.

غزلی که رهبر شهید برای امام رئوف سروده بود، در ذهنم مرور می‌شود و اشک، تصویر گنبد را مقابل چشمانم تار می‌کند:

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن

کار مرا به گردش چشمی تمام کن

بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال

بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن

ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)

گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن

ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای

زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن

بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را

مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن

اینک هزار دست تمنّا گشوده بین

دست کرم گشاده به رسم کرام کن

دارالشّفای آتش و آب است این سرای

سوز دل مرا به نمی التیام کن

دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای«امین»

غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن

دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی

از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن

و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است

کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن

شهید آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای(رحمت الله علیه)

تهیه و تنظیم: فاطمه سادات حمدی


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها