کد خبر : ۷۱۱۴۶۴
۱۲:۳۹

۱۴۰۵/۰۴/۱۸

مشهد در سوگ رهبر شهید انقلاب؛ وقتی هر موکب، خانه‌ای برای دلدادگان ولایت شد

مشهد در سوگ رهبر شهید انقلاب؛ وقتی هر موکب، خانه‌ای برای دلدادگان ولایت شد
امروز، همزمان با آیین باشکوه تشییع رهبر شهید فرزانه انقلاب، مشهدالرضا (ع) حال و هوای دیگری داشت. از نخستین ساعات بامداد، سیل عاشقانی که از دورترین نقاط ایران خود را به این شهر رسانده بودند، خیابان‌های منتهی به حرم مطهر رضوی را لبریز از اشک، عشق و دلدادگی کرده بود. در این میان، موکب‌های مردمی که محله‌به‌محله برپا شده بودند، بی‌وقفه و عاشقانه از عزاداران پذیرایی می‌کردند؛ موکب‌هایی که نه فقط چای و غذا، بلکه مهر، همدلی و محبت را میان مردم تقسیم می‌کردند.

به گزارش آستان نیوز، از نخستین روشنای صبح، خیابان‌های اطراف حرم مطهر رضوی دیگر شبیه روز‌های معمول نبود. صدای صلوات، نوحه‌های آرام، زمزمه دعا و گام‌های مردمی که با چشمانی اشکبار راهی مراسم تشییع بودند، در فضای شهر طنین‌انداز شده بود.

پیرمردی عصا به دست، کودکی که پرچمی کوچک در دست گرفته بود، مادری که دست فرزندش را محکم گرفته بود و جوانانی که ساعت‌ها مسیر را پیاده آمده بودند، همه یک مقصد داشتند؛ وداع با رهبر شهید فرزانه انقلاب.

اما در کنار این جمعیت عظیم، صحنه دیگری نیز چشم‌ها را به خود خیره می‌کرد؛ موکب‌هایی که در جای‌جای شهر برپا شده بودند و خادمانی که گویی از شب گذشته، خستگی را فراموش کرده بودند.

بخار استکان‌های چای در هوای گرم تیرماه بالا می‌رفت، عطر غذای نذری در کوچه‌ها پیچیده بود و بطری‌های آب، خرما و شربت، بی‌وقفه میان جمعیت توزیع می‌شد.

هر چند قدم، دستی به سوی زائران دراز می‌شد؛ «بفرمایید چای ...» و «غذا آماده‌ست، بفرمایید…»

دعوت‌هایی که از روی تعارف نبود؛ از دل برمی‌آمد و بر دل می‌نشست.

در یکی از موکب‌های مردمی، حاج علی رضایی، مسئول موکب، در حالی که خودش سینی چای را میان عزاداران می‌گرداند، گفت:

«از دیشب تا الان حتی یک دقیقه هم موکب خلوت نشده است. مردم از سراسر ایران آمده‌اند. یکی از شیراز، یکی از اردبیل، یکی از زاهدان و یکی هم از بندرعباس. ما فقط می‌خواهیم هیچ‌کس احساس غریبی نکند. اینجا همه مهمان امام رضا (ع) هستند.»

کمی آن‌طرف‌تر، لهجه‌های مختلف ایران در میان جمعیت به گوش می‌رسید. انگار تمام ایران امروز در مشهد جمع شده بود.

محمدرضا محمدی، زائری از تبریز، در حالی که استکان چای را در دست گرفته بود، با لهجه شیرین آذری گفت:

«بیز تبریزدن گل‌میشیخ، اما بوگون اؤز ائویمیزده‌ایخ. مشهد همیشه خونه عاشقانه.»

او سپس با چشمانی اشک‌آلود ادامه داد: «از تبریز آمده‌ایم، اما امروز احساس می‌کنیم در خانه خودمان هستیم. محبت مردم مشهد را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم.»

چند قدم جلوتر، حسین صادقی از اصفهان، در حالی که همراه خانواده‌اش برای لحظاتی کنار موکب استراحت کرده بود، گفت: راه طولانی بود، اما هنوز وارد شهر نشده بودیم که مردم با آب و چای از ما استقبال کردند. این محبت را نمی‌شود با هیچ چیزی جبران کرد. امروز فهمیدم چرا می‌گویند مشهد، شهر مهربانی است.

در گوشه دیگری، غلامرضا فلاح، زائر یزدی، استکان چای را در دست گرفت، جرعه‌ای نوشید و گفت: مردم مشهد سنگ تمام گذاشتند. هر چند قدم یک نفر می‌پرسد چیزی لازم نداری؟ این رفتار آدم را یاد مهمان‌نوازی اهل‌بیت (ع) می‌اندازد. انگار همه این شهر، خانه خود آدم است.

چند متر آن‌سوتر، زهرا حسینی که همراه خانواده‌اش از خراسان جنوبی راهی مشهد شده بود، گفت: مسیر طولانی بود، اما از لحظه‌ای که وارد مشهد شدیم، خستگی از تنمان بیرون رفت. هر جا نگاه می‌کنی یک موکب برپاست و مردمی که با تمام وجود می‌خواهند خدمت کنند. این صحنه‌ها را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم.

در میان این گفت‌وگوها، خادمان حتی لحظه‌ای از حرکت بازنمی‌ایستادند. جوانی با سینی چای میان جمعیت می‌دوید، پیرمردی بطری‌های آب را میان زائران توزیع می‌کرد، بانویی کنار دیگ‌های غذا ایستاده بود و کودکانی با ذوق، خرما و شیرینی میان مردم پخش می‌کردند.

گرمای هوا نفس‌گیر بود، اما هیچ‌کس از خستگی نمی‌گفت. لباس‌های خادمان از عرق خیس شده بود، اما لبخند از چهره‌شان محو نمی‌شد. گویی خدمت به عزاداران ولایت، خود بهترین پاداش بود.

در موکب دیگری، محمد قاسمی، مسئول یکی از موکب‌های مردمی مشهد، با صدایی که بغض در آن موج می‌زد، گفت: اگر امروز بتوانیم فقط خستگی یک زائر را کمتر کنیم، احساس می‌کنیم سهم کوچکی در این روز تاریخی داشته‌ایم. اینجا کسی برای دیده شدن نیامده؛ همه آمده‌اند تا بگویند در غم ولایت، کنار هم هستیم.»

خورشید آرام‌آرام به سمت غروب می‌رفت، اما شعله اجاق‌های موکب‌ها همچنان روشن بود. استکان‌های چای هنوز پر می‌شد، دیگ‌های غذا هنوز می‌جوشید و خادمان، با همان لبخند‌های صمیمی، از آخرین گروه‌های عزاداران پذیرایی می‌کردند.

امروز، مشهد فقط میزبان مراسم تشییع رهبر شهید فرزانه انقلاب نبود؛ میزبان تمام ایران بود. امروز، تبریزی و اصفهانی، یزدی و خراسانی، بلوچ و کرد، گیلک و لر، همه در کنار هم ایستاده بودند؛ نه با نام شهرهایشان، بلکه با یک نام مشترک؛ عاشقان ولایت؛ و شاید سال‌ها بعد، آنچه بیش از هر تصویر دیگری در ذهن حاضران باقی بماند، نه ازدحام جمعیت باشد و نه طول مسیر تشییع؛ بلکه همان استکان چایی که با عشق تعارف شد، همان جرعه آب خنکی که در گرمای تابستان نوشیده شد، همان دست‌های پینه‌بسته‌ای که بی‌منت خدمت کردند و همان جمله‌ای که بار‌ها در گوش زائران طنین انداخت: «خوش آمدید… اینجا خانه امام رضا (ع) است»

و این، زیباترین روایت از مشهد بود؛ شهری که در روز وداع با رهبر شهید فرزانه انقلاب، آغوشش را به وسعت ایران گشود و ثابت کرد فرهنگ میزبانی رضوی، تنها یک رسم نیست؛ سبکی از عشق ورزیدن به مردم و ولایت است.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها