خودروها یکییکی در محدوده دوربرگردان شیخ طوسی توقف میکنند. درهای خودرو که باز میشود، زائران سالمند و توانیاب با شوق پایین میآیند و خادمیاران با حمایلهای سبز، کنارشان قرار میگیرند.
کلاههای آفتابی میان زائران توزیع میشود و برای کسانی که توان راهرفتن ندارند، ویلچرها آماده است. مسیر از بست طوسی آغاز میشود؛ خادمیاران ویلچرها را به سمت صحن انقلاب میبرند و بعد، پنجره فولاد مقصد زائرانی میشود که مدتهاست نتوانستهاند خود را به حرم برسانند.
مسعود ایزدی، کارشناس این برنامه، درباره طرح «معینالضعفا» میگوید: این برنامه هر سهشنبه برای افراد توانیاب، سالمندان و توانیابان حاشیه شهر مشهد برگزار میشود و به طور میانگین حدود ۱۰۰ نفر در هر نوبت از برکات آن استفاده میکنند.
به گفته او، زائران از طریق رابطان محلی شناسایی و ثبتنام میشوند، خودروها آنان را به حرم میرسانند و پس از زیارت، پذیرایی و دریافت بستههای متبرک، دوباره به خانههایشان بازگردانده میشوند.
برای بسیاری از این زائران، این مسیر فقط جابهجایی از یک صحن به صحن دیگر نیست؛ فرصتی است برای رسیدن دوباره به زیارتی که شاید مدتها انتظارش را کشیدهاند.
یکی از زائران از شبی میگوید که انتظار صبح را میکشیده است؛ آنقدر مشتاق رسیدن به حرم بوده که خواب به چشمش نمیآمده؛ درد و مشکلات جسمی همراه اوست، اما خواستهاش را برای امام رضا (ع) ساده و کوتاه بیان میکند: «شفا بده...»
زهره زکریایی از مسجد امیرالمؤمنین (ع) ثبتنام کرده و با خودرو به حرم آمده است. نخستینبار است که با این طرح به زیارت میآید و خودش میگوید: «سفر اولم هم هست.» و عکس یک شهید را نیز همراه خود آورده است. عکس را کنار خود نگه داشته و میگوید: «ثواب زیارت من همهاش برای همین شهید.»
در میان زائران، طیبه خانم قاب عکس دو برادر شهیدش را همراه دارد. عکس را از خانه آورده تا در این زیارت، برادرهایش هم مهمان حرم امام رضا (ع) باشند. سالها از جوانی او گذشته و روزگار، موهایش را سپید کرده است؛ توان پاهایش هم دیگر مانند گذشته نیست. مدتی قبل، وقتی عکس برادرهایش را روی دیوار خانه نگاه میکرد، دلش هوای حرم کرده بود، اما خودش میگوید: «دلم برای حرم تنگ شده بود؛ ولی توان نداشتم بیایم».
اما این بار، صبح سهشنبه از مقابل مسجد سوار خودرو شده و تا حرم آمده است. از آنجا خادمیاران ویلچر او را به حرکت درآوردهاند و قدمبهقدم تا محل زیارت همراهش شدهاند.
صدای روضه حضرت معصومه (س) که بلند میشود، نگاهش به قاب عکس دو برادرش میافتد. اشک آرام روی مژههایش جمع میشود و پایین میآید. یاد برادرهایش دوباره برایش زنده شده است.
او حالا در حرم نشسته و میگوید: «باور نمیکردم به این راحتی بتوانم بیام. خدا رو شکر امام رضا صدام رو شنید.»
مادری پیر دستش به کارت «معینالضعفا» میرسد. آن را میبوسد و با چشمانی که هنوز اشک دارد، میگوید: «من زیارت اولیم.» و چادر تازهای پوشیده است. قرار بوده به مهمانی برود؛ مهمانی امام رضا (ع). برای همین دوست داشته با لباس نو به این دعوت برسد.
کمی آنطرفتر، پیرمردی چهارشانه با کلاه سبز سیدی روی ویلچر نشسته است. از جوانیاش میگوید؛ از روزهایی که به زورخانه میرفته و هر چهارشنبه برای عرض ارادت به امام رضا (ع) به حرم میآمده است.
حالا زانوهایش دیگر مثل گذشته همراهیاش نمیکنند و او دست خادم را که میگیرد، بامحبت میگوید: «خدا بهت اجر بده بابا، خدا بهت توان بده.» و بعد میگوید: «زیارت خوبی بود، دلم تنگ شده بود برای امام رضا (ع).»
پس از زیارت پنجره فولاد، مسیر زائران به رواق غدیر میرسد. ویلچرها کنار هم قرار میگیرند. صدای تلاوت قرآن در رواق میپیچد و زائران، زیارت امینالله را زمزمه میکنند.
در میان زائران، همسر شهید رجایی نیز عکس شهیدش را همراه دارد. میگوید سالهاست هرجا میرود، عکس او را با خود میبرد و این را وظیفه خود میداند. چند سال است که از طریق مسجد و با طرح «معینالضعفا» به حرم میآید.
مراسم که تمام میشود، بستههای متبرک میان زائران توزیع میشود؛ اما خادم یاران هنوز کنار ویلچرها هستند؛ یکی از آنها ویلچر را تا خودرو میبرد. دیگری بطری آبخنک به دست زائر میدهد تا برای مسیر برگشت همراهش باشد. هر زائر، با همان حمایل سبز که از ابتدای صبح کنارش بوده، تا لحظه سوارشدن بدرقه میشود.
آخرین ویلچر هم به خودرو میرسد. خادمیار بطری آب را به دست زائر میدهد و بدرقهاش میکند. خودروها یکییکی از حرم دور میشوند و ردیف ویلچرها آرامآرام خلوت میشود؛ اما برای طیبه خانم، این سهشنبه با یک جمله ماندگار است: «گفتم امام رضا (ع) صدام رو شنیده».
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز