به گزارش آستان نیوز، جمعی از بانوان دانشجوی دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع) در دیدار با خانم میرشکار، همسر شهید حبیب شریفیراد و از بانوان آزاده دوران دفاع مقدس، پای روایتهایی از روزهای مجروحیت، اسارت در عراق و مقاومت در شرایط دشوار زندان و اردوگاه نشستند. این دیدار به همت بسیج دانشجویی دانشگاه و کانون دفاع مقدس برگزار شد و با روضهخوانی و یادآوری خاطرات شهدا و خانوادههای آنان همراه بود.
میرشکار در این دیدار با روایت روزهای نخست اسارت خود گفت: بعد از مجروحیت و اصابت ترکش، من را به بیمارستانی در عراق منتقل کردند. پزشک عراقی به کادر درمان گفته بود لباسهای پاره، خونآلود و خاکیام را از تنم خارج نکنند. به گفته او، این اتفاق در حفظ حجابش در آن شرایط دشوار مؤثر بود.
او درباره انتقالش به زندان بغداد توضیح داد: چند روز در بیمارستان بستری بودم و بعد من را به زندان انفرادی بغداد منتقل کردند. نزدیک به چهار ماه در انفرادی بودم و پس از آن به اردوگاه اسرای ایرانی در موصل انتقال یافتم.
این بانوی آزاده با اشاره به شرایط اردوگاه گفت: حدود هزار و ۵۰۰ اسیر ایرانی در اردوگاه موصل نگهداری میشدند و صلیب سرخ هم من را بهعنوان اسیر جنگی ثبت کرد.
میرشکار با اشاره به محدودیتهای دوران اسارت بیان کرد: در آن دوران، نگهداری قلم و کاغذ ممنوع بود و اجازه نداشتیم آزادانه با یکدیگر صحبت کنیم. غذا هم کم بود و از بسیاری از امکانات اولیه محروم بودیم.
او که بر اثر جراحتهای جنگی از ناحیه شانه تا پا آسیبدیده بود، درباره وضعیت جسمانی خود نیز گفت که مدتی برای خارجکردن بخشی از ترکشها تحت عمل جراحی قرار گرفت.
این بانوی آزاده از کمک یکی از سربازان عراقی برای دسترسی به قرآن یادکرد و گفت: یکی از سربازان عراقی که شیعه بود، برایم مهر کوچکی از کربلا آورد. بعد از آن، باوجود همه محدودیتها، توانستم یک جلد قرآن کامل به دست بیاورم.
او درباره تأثیر تلاوت قرآن بر تحمل روزهای تنهاییاش توضیح داد: بعد از هر نماز قرآن میخواندم و گاهی هر سه روز یکبار آن را به پایان میرساندم. قرآن در آن روزهای سخت به من آرامش میداد و کمکم میکرد تنهایی و دوری از خانواده را تحمل کنم.
میرشکار افزود که در دوران اسارت از سرنوشت همسر و خانوادهاش و اتفاقاتی که در ایران میگذشت، خبری نداشت و همین بیاطلاعی، روزهای اسارت را دشوارتر میکرد.
بخش دیگری از روایت این بانوی آزاده به آخرین ساعات حضورش در کنار همسرش اختصاص داشت. او با یادآوری آن روزها گفت: بعد از مجروحیت، من و همسرم را با آمبولانس منتقل میکردند. در مسیر، نماز مغرب و عشا و بعد نماز صبح را کنار هم خواندیم و به تلاوت قرآن و توسل پرداختیم.
میرشکار که تنها سه ماه از ازدواجش گذشته بود، درباره لحظه اطلاع از شهادت همسرش گفت: بعد از نماز صبح فکر میکردم همسرم از شدت خستگی خوابیده است؛ اما چند اسیر ایرانی را به آمبولانس منتقل کردند. آنها همسرم، شهید حبیب شریفیراد، را شناختند و پس از بررسی وضعیتش، خبر شهادتش را به من دادند. پزشک عراقی هم در بیمارستان این موضوع را تأیید کرد.
او در ادامه از مبادله مجروحان و بازگشتش به ایران از مسیر قبرس سخن گفت؛ بازگشتی که پس از نزدیک به دو سال اسارت اتفاق افتاد.
در این برنامه، دانشجویان ضمن شنیدن خاطرات دوران دفاع مقدس، درباره تجربه خانوادههای شهدا، دشواریهای مسیر ایثار و اهمیت انتقال روایتهای آن دوران به نسل جوان گفتوگو کردند. این دیدار با روضهخوانی و یادآوری خاطرات شهدا و خانوادههای آنان همراه بود.
این برنامه در چارچوب فعالیتهای بسیج دانشجویی دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع) و کانون دفاع مقدس و باهدف آشنایی دانشجویان با روایتهای دستاول دوران دفاع مقدس و تجربههای خانوادههای ایثارگران برگزار شد.
شایانذکر است، پیشازاین، پنجمین نشست روایت مادرانه با حضور جمعی از دانشجویان دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع) در منزل خانواده شهید هادی یزدانی برگزار شد. در این دیدار، مادر شهید از ویژگیهای اخلاقی، فعالیتهای جهادی و حضور فرزندش در برنامههای فرهنگی و دانشجویی روایت کرد و بخشی از خاطرات زندگی و نحوه شهادت او را با حاضران در میان گذاشت. این نشست به همت کانون مهدویت واحد خواهران و با همکاری معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه برگزار شد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز