کد خبر : ۷۰۵۱۲۱
۱۴:۲۶

۱۴۰۴/۱۲/۱۳

روایتِ سلامی که در حرم آقا فراموش نشد

روایتِ سلامی که در حرم آقا فراموش نشد
نغمه که از مدرسه برگشت، لباس مدرسه‌اش را درآورد و به‌سرعت موبایل مادرش را گرفت و به زهرا زنگ زد؛ پشت تلفن با شوق و لطافتی دخترانه از برنامه امروزشان در مدرسه گفت؛ از محفل انس با قرآن، از آن کاردستی بزرگ از حرم که با رنگ طلایی وسط پارچه‌ای، سبز نشسته بود.

از قرآن‌های روی رحل، از نماز جماعتی که خواندند، از سورهٔ حمد، از احیاءٌ عند ربّهم یرزقونی که نمی‌توانست درست و کامل آن را بخواند؛ ولی معنایش را به زهرا، گفت.

پارسال ماه رمضان بود که خانوادگی با کاروان از بندرعباس به مشهد آمده بودند، همان‌جا با هم دوست شدند. وقتی کنار حوض آب حرم علی ابن موسی‌الرضا (ع) و گل‌های صورتی می‌دویدند، به هم قول دادند هروقت هر کدامشان به حرم آمد از طرف دوستش سلام بدهد، بعد دیدند دلشان راضی نمی‌شود، قرار گذاشتند تا می‌شود و خانواده‌ها همراهی می‌کنند، تنهایی به زیارت نروند.

امروز در مدرسه میثم، در مدرسه‌ای که نغمه درس می‌خواند از طرف کانون قرآنی آستان قدس رضوی و توسط خادم‌یاران امام رضا (ع) محفل انس با قرآن برپا شده بود.

مدرسه بوی حرم گرفته و عطر رمضان و نجوای قرآن، دل بچه‌ها را نوازش کرده بود.

نغمه، وسط قرآن‌خوانی مدام چشمش به گنبد طلایی وسط پارچهٔ سبز خیره بود که ناگهان یادِ قولش به زهرا افتاد، مثل‌اینکه وسط صحن انقلاب ایستاده باشد رو به گنبد آقا و یکهو جای خالی زهرا را حس کند، دل توی دلش نبود که به خانه برسد و لحظه به لحظهٔ برنامه آن روز را برایش بگوید تا شاید کمی وجدانش، آرام شود.

زهرا خندیده و جواب داده بود: عیبی ندارد، این ماه رمضان که نشد، ان‌شاءالله سال دیگر، با هم به حرم آقا، می‌رویم.

زهرا در میناب زندگی می‌کرد.

وقتی در اولین دیدارشان، نغمه از او پرسیده بود «اسم مدرسه‌ات چیه؟» زهرا بامتانت و حس افتخار گفته بود: «شجره طیبه»؛ بعد با لبخند ادامه داده: «یعنی نسل پاک، یعنی ماهم که در این مدرسه درس می‌خوانیم، جوانه می‌زنیم و نسلِ پاکی می‌شویم.»

حالا چند روز از گفت‌وگوی زهرا و نغمه می‌گذرد، ردّ زخمی عمیق روی تن ایران، بر قلب تهران، به جانِ بندرعباس و در دل میناب و در تاروپود شجره طیبه، افتاده است.

سرزمینمان با زخمی که به پایش خورده روی پا ایستاده و دل‌های مردمش خروشیده تا کف خیابان‌ها، تا تمام میدان‌های اصلی شهرها، تا تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های بندرعباس و جاری شده در رگ و خون ایران!

حالا پرچم سرخی بالای در خانه‌ای که نغمه در آن زندگی می‌کند نصب شده، ساعت ۸ شب است و نغمه و مادر و پدر و همه هم‌محله‌ای‌هایش یک جا جمع شدند و با دست‌های کوچک و بزرگی که مشت شده و با صدای بلندی که از حنجره بیرون می‌آید، «مرگ آمریکا و مرگ بر اسرائیل»، می‌گویند.

سحر فردای آن شب، ملائک از آسمان‌ها جمعی بهشتی را به تماشا نشسته‌اند که در نزدیک‌ترین مکان به ضریح علی ابن موسی‌الرضا (ع) دور هم جمع شده‌اند و با لبخندی عمیق و واقعی با امامشان، نجوا می‌کنند.

در آن میان دختربچه‌ای دوروبرش را نگاه می‌کند، مثل‌اینکه یادِ قول و قراری افتاده باشد، خم می‌شود و روبه ضریح سلام می‌دهد؛ صدایش را تمامِ ملائک می‌شنوند: این سلام از طرف نغمه است، برای شما علی ابن موسی‌الرضا (ع) ...

مهلا دانشمند


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها