کد خبر : ۷۰۵۴۶۰
۱۲:۳۴

۱۴۰۴/۱۲/۲۳
وقتی برای خدا خیابان‌نشین می‌شوی

روایت سومین شب قدر سربازان سنگر در میدان شریعتی مشهد

روایت سومین شب قدر سربازان سنگر در میدان شریعتی مشهد
دیشب، سومین شب قدر سال ۱۴۰۴ بود. همان سالی که خدا مردم این میهن را مبتلا به ابتلائاتی عظیم کرد و همان شبی که برایشان سفره رحمتی وسیع پهن کرده تا نه تنها سرنوشت خودشان، که سرنوشت امت‌ها و ملت‌های این جهان را تا سالیان سال، رقم بزنند.

موسسه جوانان آستان قدس رضوی حالا نه میزبان محفلی معنوی در میدان شریعتی، که سنگرسازِ سربازان این وطن شده است، سربازانی که سوز سرما حریف حضورشان در میادین و خیابان‌های این شهر، نمی‌شود.

دیشب میدان شریعتی مشهد، شاهد بازتعریفی از مفهوم آسایش بود. پیاده‌رو‌های این میدان به اشغال نجیب‌ترین اراده‌ها درآمد و آسمان مشهد شاهد استقامت و توسل بنده‌هایی بود که سال‌های سال، لابه‌لای زیارت عاشورا و دعای توسل، لابه‌لای فراز‌های جوشن کبیر و خط به خط دعای کمیل تمرین بندگی کرده‌اند.

میراث پدر، میثاق پسر

بر فراز موکب موسسه جوانان، در تلاقی نور‌های عمودی که آسمان شب را می‌شکافند، دو تصویر بلندقامت خودنمایی می‌کنند؛ یکی تصویر پدر که خونش حیات‌بخش این مسیر شد و دیگری مقتدای حاضر که پرچم را به دست گرفته است. جمعیت، روی صندلی‌های پلاستیکی چیده شده در خیابان، با پرچم‌هایی که به دست گرفته و پتو‌هایی که به دور خود پیچیده‌اند، حدیث کسا می‌خواندند.

جوشن کبیر که شروع شد، هر فراز آن با بخار دهان‌هایی که از شدت سرما بلند می‌شد، گویی مستقیماً به آسمان می‌رفت. مردمی که کنار هم و در خیابان‌ها «یا مَن ذکرُهُ شرفٌ للذّاکِرین» می‌خواندند و صدبار تسبیح خدا می‌گفتند، یقین داشتند که ذکر و نام خدا تنها چیزی است که به این ملت شرافت می‌بخشد.

دردانه‌ای در میانه میدان

گوشه ورودی مترو، مادری فرزند خردسالش را روی پتویی کوچک و در حاشیه خیابان خوابانده بود. کودک، آرام زیر سایه چادر مادر و در پناه پتو، به خواب رفته و سربند سبزی که روی پایش نشسته گویی امان‌نامه او در برابر سوز سرما بود. به مادرش گفتم شما که بچه کوچک دارید کاش جای بهتری را برای امشب انتخاب می‌کردید، نگاهم کرد و جواب داد: «اینجا و کنار این خیابان، درست‌ترین جایی بود که در آن، من و دخترم می‌توانستیم شب قدرمان را رقم بزنیم»

رویش ریحانه‌ها

در قلب این میدان، ریحانه، دختری ۲۳ ساله، نماد نسل جوانی است که در همین تلاطم‌ها قد کشیده‌اند. او که تا ماه پیش خودش را جزئی از این آدم‌ها نمی‌دید، حالا یک ماه است که هر شب با چادر و پرچم، خادم این مردم است.

ریحانه با غروری برخاسته از عزت ملی برایم گفت: «من انگیزه‌ام را از همین مردمی می‌گیرم که با افتخار و با همه وجود در این سرما به خیابان‌ها می‌آیند.»

او که سربند یاحسین را روی پیشانی‌اش بسته بود، چفیه و سربند را نشان جان‌فدایی‌اش برای این مردم و انقلاب می‌دانست و می‌گفت: «من حاضرم جانم را در این راه بدهم، برای همه آن سال‌هایی که از این نعمت دور بوده‌ام افسوس میخورم»

خیابان سنگر ماست

مرد جوانی ساعت‌ها کنار خیابان ایستاده و پلاکاردی را در دستش گرفته که روی آن نوشته بود: «خیابان سنگر ماست»

به او گفتم یک جمله اگر بخواهی خطاب به هم‌سن‌وسال‌هایت بگویی آن جمله چیست؟ جواب داد: «هیچ وقت در تمام عمرم مثل این لحظه که اینجا ایستاده‌ام احساس عزت و افتخار نکرده‌ام. این ارزشمندترین حسی است که یک جوان می‌تواند در زندگی‌اش تجربه کند»

گرمای بی‌پایان

شب به پایان رسید، قرآن‌ها روی سر گرفته شد و میدان شریعتی شاهد اشک‌هایی است که بر گونه‌های یخ‌زده جاری بود. دیشب ثابت شد که همدلی، قدرتمندترین سلاح در برابر زمستان‌های سخت روزگار است. آتش‌هایی که در گوشه و کنار میدان روشن بود، نمادی از غیرت مشهدی‌هایی بود که به دنیا نشان می‌داد: وقتی پای پدر و وطن در میان باشد، خیابان، سنگری است که هیچ سرمایی در آن نفوذ نخواهد کرد.

مهلا دانشمند



گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها