با بسترسازی فرهنگی در دوران امام باقر و امام صادق (ع) برای نشر و ترویج معارف ناب اهلبیت (ع) تحولات شگرفی در پیشرفت مسلمانان در علوم مختلف پدید آمد و بازار تألیف و ترجمه رونق فراوانی گرفت وبا تألیف کتب حدیثی و فقهی و ترجمه متون یونانی و سریانی به عربی و ارتقای سطح علمی و فرهنگی جامعه، مباحثات علمی و درگیریهای فرقهای و مذهبی بهشدت رواج پیدا کرد. در این میان موضعگیریهای ائمه (ع) همواره در عین تعدد ابزارها، جریان واحدی را که همان حفظ و بقای مکتب حیاتبخش اسلام و دفاع از اسلام راستین بوده، دنبال میکرد.
در این میان دوران حیات امام رضا (ع) به دلیل شرایط حساس آن دوران از ویژگی خاصی برخوردار است. امام رضا (ع) در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ شیعه به امامت رسید. فضای فعال فرهنگی و رونق مباحث علمی، بحران مشروعیت سیاسی و دینی و نیز انشعابات درون فرقهای شیعه، باعث شد تا امام رضا (ع) با ابزارهای مختلفی به روشنگری و هدایت امت بهتزده و تشنه معرفت آن دوره دست بزند. بیان فلسفه احکام، صدور روایات عقیدتی، تألیف کتب و رسالههای مختلف و موضعگیریهای سیاسی و تاریخی امام (ع) همه در همین جهت، برنامهریزیشدهاند.
اوضاع فرهنگی – اجتماعی شیعیان در جامعه معاصر امام رضا (ع) را میتوان به دو بخش متمایز تقسیم کرد:
۱- دوره خفقان تشیع که مربوط به زمان حکومت هارون الرشید و زمان قبل از امامت امام رضا (ع) است.
۲ - وره بروز و اظهار وجود تشیع که مربوط به زمان مأمون است. در این دوره شیعه تا حدودی فرصت یافت عقاید دینی خود را ابراز کرده و از زیر بار سخت گیریهای اموی و عباسی و ظلمها و اذیت و آزارهای آن حاکمان سفاک اندکی قد راست نماید.
هارون نسبت به اولاد علی (ع) و پیروان اهلبیت (ع) بسیار سختگیر و خشن بود و معتقد بود که نباید فرزندی از علی (ع) روی زمین باقی بماند. حمید بن قحطبه طائی طوسی میگوید: «شبی هارون مرا احضار کرد و به من دستور داد این شمشیر را بگیر و دستور این خادم را عملی کن. خادم مرا به در منزلی آورد که بسته بود. درب آن را باز کرد. در منزل سه اتاق و یک چاه بود. اطاق اول را باز کرد و بیست تن از اولاد علی (ع) را بیرون آورد. نوکر هارون به من گفت: دستور امیر این است که این عده را بکشی. اینها همه از اولاد علی (ع) و فاطمه (س) هستند. من یکی را پس از دیگری کشتم و نوکر هارون آنها را با سر در چاه میانداخت. سپس اتاق دوم را باز کرد. در آنجا بیست نفر دیگر از شیعیان بودند. آنان را نیز کشتم و سپس اتاق سوم را باز کرد. بیست نفر دیگر از آل علی (ع) در آنجا بودند که آنها را هم به چهل نفر قبل ملحق ساختم.» (۱)
دوران حکومت هارون برای شیعیان دورانی پر از ظلم و ستم وشکنجه و عذاب و زندان و تبعید و شهادت بود و این ناشی از همان کینهای بود که او و اجدادش نسبت به اهل بیت (ع) داشتند.
صاحب مقاتل الطالبین از ابراهیم بن رباح نقل میکند که هنگامی که هارون مسلط بر یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن ابیطالب شد، در حالتی که زنده بود ستونی روی او بنا کرد. (۲)
هارون شقاوت را تا آنجا پیش بردکه امام موسی بن جعفر (ع) را چندین بار زندانی کرد. یکبار در بصره، دومین بار در بغداد و مرتبه سوم نزد فضل بن یحیی بن خالد برمکی؛ اما، چون فضل بر امام (ع) سختگیری نمیکرد، هارون او را عزل کرده و صد تازیانه زد و امام را تسلیم سندی بن شاهک نمود و عاقبت با مسمومکردن آن حضرت ایشان را به شهادت رساند. (۳)
پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) هارون همچنان نسبت به خاندان اهلبیت (ع) سختگیری میکرد، طوری که روزی یکی از فرماندهان خود به نام جلودی را به مدینه فرستاد و دستور داد که به خانههای آل ابیطالب حمله کند و لباس زنان را غارت نماید و برای هر زنی فقط یک لباس بگذارد. او هم چنین کرد. جلودی نزدیک خانه حضرت رضا (ع) آمد، حضرت همه زنها را در یک اتاق جمع کرد و نگذاشت که جلودی وارد آنجا شود و خود لباس و طلا و اثاثیه منزل را آورده و تحویل جلودی داد و او هم آنها را نزد هارونالرشید برد. (۴)
البته تشیع و شیعیان ظاهراً در این زمان منحصر به کوفه و نواحی اطراف آن بوده و یا اکثریت آنها در آن شهر و ناحیه متمرکز بودهاند و شیعیانی هم در جبلعامل، قم، نیشابور زندگی میکردند. سایر مردم ایران قبل حضور امام رضا (ع) و سفر تاریخی ایشان از مدینه تا مرو، به مذهب تشیع نبوده و در قرون چهارم و پنجم به بعد است که تشیع در ایران رواج یافته و مردم بیشتر با مکتب اهلبیت (ع) آشنا میشوند. علاوه بر این موارد شیعیان بهصورت پراکنده در کشورها و بلاد مختلف اسلامی مثل مکه و مدینه و شام و عراق زندگی میکردند.
آن طور که از روایات تاریخی برمیآید، عباسیان ابتدا با شعار حمایت از آل ابیطالب به پا خاستند و پیش از رسیدن به حکومت به آنها اظهار محبت مینمودند و هدف اولیه خود را انتقامگیری از خون امام حسین (ع) و فرزندان او عنوان میکردند. بسیاری از شیعیان هم گولخورده و از آنها حمایت کردند؛ ولی وقتی عباسیان با شکست امویان به حکومت رسیدند، جواب علویان را با شمشیر و فریب و وعدههای دروغ داده و آن ظلمهای ناروا را در حق شیعیان و علویان روا داشتند و امام کاظم (ع)، امام رضا (ع) و امام جواد (ع) را یکی پس از دیگری به شهادت رساندند.
در چنین شرایطی بود که شیعیان در نواحی مختلف بر علیه بیدادگری عباسیان قیام نموده و حق خود را مطالبه کردند.
۱ - حسین بن علی بن حسن بن حسن نواده پیامبر (ص) یکی از علویانی است که در مدینه قیام نمود و جماعت بسیاری را با خود همراه کرد و کارش بالا گرفت. او در مدینه مشغول گردآوری تجهیزات بود که گروهی از عباسیان و سران سپاه خلیفه به حج آمدند و در روز ترویه با حسین جنگیده و او و یاران مخلصش را در محلی به نام «فخ» بین مکه و طائف به شهادت رساندند.
۲ - یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن هم در سال ۱۷۶ هـ. در دیلم قیام نمود و در آنجا عظمتی یافت. هارون، فضل بن یحیی برمکی را با سپاهی به سوی او گسیل داشت. او هم به دروغ یحیی را امان داد؛ ولی وقتی که یحیی به بغداد رسید، هارون امان نامه او را پاره پاره کرد و بعدا او را به طور دردناکی به قتل رسانید. (۵)
این سیاست هارون؛ یعنی کشتن شیعیان و آواره نمودن آنها با مرگ وی به پایان رسید و با روی کار آمدن مأمون اندکی تعدیل شده و علویان تا حدودی آزادی نسبی خود را بازیافتند.
۳-. یکی از نتایج زودرس تأثیر امام رضا (علیه السلام) در خراسان، قیام محمد بن قاسم میباشد. اهمیت نفوذ تشیع و گستردگی آن پس از ورود امام رضا (علیه السلام) در خراسان به گونهای بود که زمینه قیام محمد بن قاسم علوی در طالقان فراهم شد. این قیام از آن روی که باعث گسترش تشیع در بخشی از خطه ایران گردید، در خور توجه است. محمد بن قاسم در زمان معتصم در طالقان خروج کرد و پس از جنگهایی که میان او و عبدالله بن طاهر روی داد، سرانجام عبدالله او را دستگیر کرد و به نزد معتصم فرستاد. وی پیش از آن مدتی در جوزجان تلاش کرد و طولی نکشید که چهل هزار نفر از مردم آنجا با وی بیعت کردند که این خود بیانگر وسعت گرایشهای شیعی در خراسان است. (۶)
دوران خلافت مأمون عباسی همزمان است با رشد و شکوفایی علم و تمدن اسلامی که از مدتها قبل آغاز شده بود. مسلمانان به اقتضای قول و فعل و تقریر پیامبر (ص) در باره تحصیل علم و دانش و حکمت و فلسفه و سفارشها قرآنی مبنی بر تفکر و تدبر در احوال جهان و اسرار خلقت و برتری اهل دانش و علم، به علم و فرهنگ علاقهمند شده بودند و علومی چون: قرائت، تفسیر، کلام، فقه، حدیث، معانی، بیان و بدیع را از خود ابداع نمودند؛ ولی در طی زمان شروع به اقتباس و ترجمه علومی مثل: فلسفه، ریاضی، هیئت، طب، هندسه، ستارهشناسی، منطق، تاریخ، موسیقی، گیاهشناسی و ادبیات از ملیتهایی، چون ایرانیان، یونانیان، هندیان و مصریان نموده و از خود هم چیزهایی بدانها افزودند و از مجموعه این دانشها تمدن بزرگ اسلامی را پیریزی کردند. (۷)
این بالندگی فرهنگی و انقلاب علمی همزمان با دوران امامت امام رضا (ع) روی داده و نشان از ویژگی خاص آن دوران دارد که همه در سایه پرتوافشانی علمی و فرهنگی ائمه علیهمالسلام به وجود آمد و آن بزرگواران هرگاه فرصت ابراز وجود پیدا کردند شیفتگان علم و دانش را سیراب کرده و پیشرفت علم و تمدن اسلامی را باعث شدند. مسلمانان در همه علوم با خوشهچینی از خرمن معرفت ائمه (ع) جلوههای فرهنگی و علمی آن دوره را نمایان ساختند.
بدون شک نقطه آغازین نهضت علمی مسلمانان توجه به علوم قرآنی بوده و جامعه علمی و فرهنگی آن زمان کار خود را بادقت در آیات و مفاهیم قرآنی شروع کردند و با گسترش اسلام این علوم هم توسعه یافت. در قرائت، قراء سبعه به وجود آمدند که عبارتاند از: نافع، ابن کثیر، ابو عمرو، ابن عامر، عاصم، حمزه و کسایی که برخی از آنها شیعه و معاصر با امام رضا (ع) بودهاند. (۸)
جلالالدین سیوطی ستاره درخشان علم قرائت را على بن حمزه بن عبداللّه بن بهمن بن فیروز معروف به کسایى معرفی میکند. کسایى که شیوه قرائت خاص خود را داشته، نقش بسزایى در گسترش این علم در میان علوم قرآنى داشته است. کسایى علم قرائت را تا حد یک هنر ارتقا داد و آن را به جایگاهش بهعنوان هنرى برگرفته از نشانههاى الهى نزدیک کرد. او داراى قرائت ویژهاى بود و معروف است که مربی قرآنِ پسران هارون؛ مأمون و امین بوده است. بسیارى از ارجاعات علم قرائت در دورههاى بعد، حتى تا به امروز، به کسایى بیش از شش تن دیگر است. کتاب معروف کسایى رسالة فى لحن عامه است. ابن ندیم نقل میکند که او براى یادگیرى زبان عربىِ خالص مدتها در میان عربهاى بادیهنشین به سر برد. کسایى در توسعه علم قرائت مکتب رى بسیار کوشید. او در دوران حیاتش با سیبویه که اهل بیضاء فارس بود، در علم نحو نیز به رقابت علمى پرداخت. درهرصورت شهرت عالم بزرگ کسایى در قرائت، بیش از توانایىهاى او در علوم دیگر است. کسایى در سال ۱۸۲ ق / ۸۰۰ م. درگذشت.
پس از کسایى کسى نتوانست در قرائت گوى سبقت را از وى برباید؛ اما این مسئله به معناى تعطیلى این علم نزد ایرانیان نبود. در این دوران مىتوان قاریان ایرانى را نام برد که در دنیاى اسلامشهرت یافته بودند. در میان ایشان یکى دیگر از منسوبان خاندان علم پرور مهران دیده مىشود. احمد بن حسین بن مهران نیشابورى که همانگونه که از نامش مشخص است، به مکتب خراسان وابسته بوده است. این قاری قرآن در سال ۳۷۹ ق/۹۹۱ میلادى درگذشت.
در زمینه تفسیر نیز بین شیعیان مفسرانی برجسته بروز کردند و از بین آنها یونس بن عبدالرحمن، حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار اهوازی، محمد بن خالد برقی قمی و فضل بن شاذان نیشابوری ایرانی و معاصر امام رضا (ع) و از یاران آن بزرگوار بودهاند. در میان مفسران آن دوره نام «فراء» بیش از همه قابلتوجه است که در کتب ادبی عربی از او زیاد اسم برده میشود. وی اهلتشیع و اصلاً ایرانی است و پدرش «زیاد اقطع» در واقعه معروف فخ شرکت داشته است. بهغیراز اینها بسیاری از اصحاب ائمه (ع) نیز اهل تفسیر بودهاند. (۹)
قبل از اتمام قرن دوم تنها یک ایرانى در فهرست مفسّران قرآن دیده مىشود و او حسین بن سعید اهوازى مفسّر شیعهمذهب و از اصحاب امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى علیهمالسلام است که در نیمه دوم قرن دوم هجرى مىزیست.
طبیعى است شاگردى که افتخار مصاحبت با چهار امام را داشته باشد، دانشمندى برجسته خواهد بود. حسین بن سعید در ضمن یکى از اولین مفسّران شیعه قرآن ایرانى است. حسین بن سعید را مىتوان یکى از پلهاى ارتباطى بین طبقه دانشمندان متأثر از جندیشاپور با علوم اسلامى دانست. او علاوه بر تفسیر در بسیارى از علوم دیگر نیز دست داشته است.
وقتی که در زمان مأمون سرزمینهای دره سند، ایران، ترکمنستان، هلال حاصلخیز، فلسطین، عربستان، مصر، شمال آفریقا و اسپانیا در پرتو یک فرمانروایی یگانه در آمد، در سایه صلح و امنیت، بازرگانی گسترش یافت و ثروت و رفاه به وجود آمد و شهرهای بزرگی ساخته شد.
بغداد که در نیمهراه مسیر رود دجله و در بخش بالای آن قرار داشت، به پایتخت اقتصادی و نیز سیاسی خلافت عباسی تبدیل شد و پیوندگاه بازرگانی خاور و باختر گردید. پارچههای عالی، قالی، ابریشم، زیورآلات، جنگافزارهای پولادین و اشیای زرین و سیمین در آن شهر تولید میشد. شهرهای بصره، المنصوره، سمرقند و بخارا، دمشق، قاهره، اسکندریه و قیروان به مراکز مهم بازرگانی اسلام در آن روزگار مبدل شده بودند. (۱۰)
وقتی مسلمانان با سرزمین چین ارتباط برقرار ساختند، راز تولید کاغذ را آموخته و در بغداد کارگاه کاغذسازی دایر ساختند و نقطه پایانی را برای صنعت کهن پاپیروس و کاغذ پوستی رقم زدند.
در زمان مأمون که اروپای غربی هنوز نه کتابت را میشناخت نه کاغذ را، در بغداد کاغذ بهقدری زیاد بود که میگویند یک تن از بزرگان طبرستان در سفر حج وقتی به بغداد رسید، کاغذ میخرید و بهجای هیزم میسوزانید. بهموازات کاغذسازی، صنایع شیشهگری و کاشیسازی و صنایع فلزی هم رشد یافت. (۱۱)
امپراطوری اسلامی در طول دوران طلایی اسلام نقش بسیار کلیدی را در جهانیسازی بازی کرده است. بازرگانان و جهانگردان مسلمان، بهوسیله اقتصاد، دانش و تجارت، کشورها و تمدنهای گوناگون و جداافتاده را از سرتاسر دنیا به هم پیوند زدند (۱۲) گستره شبکه جهانی تجارت مسلمانان از سواحل شرقی اقیانوس اطلس آغاز و پس از گذشتن از دریای مدیترانه و میان رودان (خاورمیانه) تا هند و چین ادامه داشت. (۱۳) این شبکه بازرگانی جهانی نقش مهم و کلیدی را در برقراری و حفظ امپراطوریهای اسلامی ایفا کرد. تجارت مسلمین به عنوان یک قدرت اقتصادی پیشرو در طول قرون هفتم تا سیزدهم میلادی، ابزار بسیار مهم و عامل کلیدی شد تا به کمک آن امپراطوریهای اسلامی عباسی، اموی و فاطمی بنا شده و به سهولت بیشتری به اهداف سیاسی و حکومتی خود برسند.
در سایه صنعت کاغذ، کتابخانهها توسعه یافت و کتابفروشی و نسخهبرداری رواج یافت. مأمون بیتالحکمه را تأسیس کرد و کتابخانهای معتبر دایر نمود. کمرنگشدن تعصبات مسیحی در این دوره ازیکطرف و روح تساهل و تسامح اسلامی که به اهل کتاب آزادی و امنیت بیشتری میبخشید، از طرف دیگر سبب شد که علمای مسیحی، بهخصوص مسیحیان سریانی به دربار خلفا راهیافته و به ترجمه و نقل آثار بیگانه مشغول شوند.
در جامعه مداراگر عباسی که با ایرانیان، مسیحیان و یهودیان پیوند داشتند، علاقه زیادی به علم و فلسفه پیدا شد. مأمون، خلیفه عباسی کوشش در راه علم یونانی – رومی را به منتهای درجه رسانید و بعدها نهادی را به نام بیتالحکمه تحت ریاست یوحنای ماسویه به تقلید از کتابخانه کهن اسکندریه به وجود آورد که کار آن ترجمه آثار بیگانه مخصوصاً یونانی بود. این مؤسسه که نوعی آکادمی دارالترجمه بود، بیشتر در دست سریانیهایی بود که عربی و یونانی میدانستند. در رأس آنها بزرگترین مترجم عرب یعنی «حنین بن اسحاق» قرار داشت و پسرش اسحاق و خویشانش او را در این کاریاری کردند. آنها آثار ارسطو، جالینوس و همینطور برخی آثار بقراط، افلاطون و عهد عتیق را ترجمه نمودند.
ابن ندیم درباره علمدوستی مأمون، میگوید: «مأمون گروهی از مترجمین معروفی، چون حجاج بن مطر، ابن بطریق، حنین بن اسحاق و یوحنا بن ماسویه را که به زبانهای مختلف آشنائی داشتند به سرزمین روم فرستاد و آنان نیز سیل عظیمی از کتابهای یونانی و رومی را به جهان اسلام آوردند». (۱۴)
پییرروسو میگوید: مأمون بعد از غلبه بر میشل سوم امپراتور روم یکی از شرایط صلح را چنین قرارداد که وی باید یک نسخه از تمام کتب یونانی موجود در روم را به او بسپارد. (۱۵) و اینچنین بود که با حمایت بعضی خلفاء و با درایت وزرای دانشپروری، چون برامکه و آل نوبخت تمام میراثفرهنگی گذشته از تمام کانونها به جهان اسلام منتقل شد.
از مترجمین ایرانی که ترجمه کتابهای به زبان پهلوی را بر عهده داشتند، میتوان به ابن مقفع، خاندان نوبخت، علی بن زیاد حسن بن سهل بلادزی، عمر بن فرخان و اسحاق بن یزید اشاره کرد. ابن مقفع که در رأس مترجمین ایرانی قرار داشت کتاب کلیلهودمنه و بعضی از کتابهای اخلاقی را ترجمه کرد. علی بن زیاد کتاب زیج شهریار را به عربی درآورد. اسحاق بن یزید کتاب سیرةالفرس (خداینامه) را از زبان پهلوی به عربی ترجمه نمود. بالاخره بلاذری نیز به ترجمه کتاب عهد اردشیر همت گماشت. نتیجه اینکه مسلمانان قسمت اعظم آثار علمی و فلسفی و ادبی اقوام مختلف را به زبان عربی ترجمه و نقل کردند و به قول جرجی زیدان بهترین معلومات هر ملتی را از آن ملت گرفتند، مثلاً در قسمت فلسفه و طب و هندسه و موسیقی و منطق و هیئت از یونانیان بهره گرفتند و از ایرانیان تاریخ. موسیقی ستارهشناسی ادبیات و پند و اندرز و شرححال بزرگان را اقتباس کردند و از هندیان طب حساب نجوم موسیقی داستان و گیاهشناسی آموختند و ازکلدانیان و نبطیها کشاورزی، باغبانی، سحر و جادو، ستارهشناسی و طلسم را فراگرفتند. شیمی و تشریح را از مصریان آموختند. مسلمانان به تمام علوم دریافتی و ترجمه شده نظراتی افزودند و از مجموع آنها تمدن اسلامی را پدید آوردند. (۱۶)
در همین عصر کتب هندی در نجوم و طب به عربی ترجمه شد. بدین ترتیب کتب مختلفی در رشتههای فلسفه، ریاضی، منطق، ادبیات، هندسه، طب، نجوم و... به عربی ترجمه شد و در اختیار دانشمندان مسلمان قرار گرفت و مسلمین بامطالعه و پژوهش در این علوم به تحقیق و تفحص پرداخته و با استفاده از حس کنجکاوی و معرفتجویی خود تمدن عظیم اسلامی را پایهریزی کردند و دانشمندان جهانی برجستهای را در قرون بعدی به بشریت عرضه نمودند.
مسلمانان در شاخههای مختلف ادبی همانند دیگر علوم تحولی شگرف ایجاد کردند. ابتدا «علم نحو» به وجود آمد و سپس در دورههای بعد بزرگانی، چون کسایی، فراء و ثعلب در کوفه؛ سیبویه، اخفش، مبرد و عبدالقادر جرجانی در بصره در این علم درخشیدند. یونس بن حبیب و ابوعبیده معمر بن مثنی در این علم به تألیف پرداختند که در دوره عباسی ظهور پیدا کردند؛ اما در زمان هارونالرشید شعرای شیعی برجستهای وجود داشتند که از ترس حکومت استبدادی هارون نام خود را ظاهر نمیکردند. یکی از این شعرای بزرگ «ابن رومی» است، ولی در عصر امام رضا (ع) و خلافت مأمون شعرای شیعی آزادی نسبی یافته و شعرهای گوناگونی در مدح اهلبیت (ع) و ذکر مراثی و مصیبتهای ائمه (ع) سرودند.
ابوفراس حمدانی در فضایل اولاد علی (ع) شعر سرود و سختیها و شکنجههای اهلبیت (ع) و شیعیان را گوشزد نموده و مخالفین اهلبیت (ع) را با اشعار خود رسوا نمود.
شجاعترین شاعری که به مبارزه با باطل و دفاع از حق پرداخت در این دوره ظاهر شد. او «دعبل خزاعی» است. به قول محمدجواد مغنیه: ما در بین شعرا و انقلابیون و نوحهسرایان مانند دعبل بهخاطر نداریم. (۱۷)
معروف است که وقتی او قصیده تائیه معروف خود را به نظم در آورد عازم خراسان شد و آن را برای حضرت رضا (ع) خواند. امام رضا (ع) وقتی اشعار مصیبت او را شنید، بسیار گریه کرد و زنها و بچهها هم گریه کردند، اشعاری که تاکنون کهنه نشده و هنوز شیعیان آنها را خوانده و گریه میکنند. وقتی دعبل این اشعار را خواند حضرت صد دینار رضویه به او داد؛ ولی او از قبول آن امتناع ورزید و درخواست جامهای از حضرت نمود. امام هم جبهای از خز با همان پول دوباره برای او فرستاد. (۱۸)
به هر صورت ادبیات شیعه در این عصر مملو است از ذکر مصائب و جنایات حکام ظالم نسبت به اهلبیت (ع) که به صورتهای مختلف در کتب شعرای این دوره تجلی یافت.
همزمان با این دوره که تحولی در امر ترجمه پدیدآمده بود، کتب ادبی گوناگونی هم به عربی نقل شد. دربار خیالانگیز هارون پر است از قصههای عاشقانه و لطیف که متأثر است از کتابهای هزارویکشب، کلیلهودمنه، مرزباننامه و سندبادنامه و... که از مآخذ هندی، ایرانی و مصری وارد عربی گردید. زمینه این حکایتها زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی خلافت عباسی و فرهنگ بغداد است. (۱۹)
محیط آرام و بیتعصب زمان مأمون به رواج بحثهای فلسفی و کلامی و نقل و ترجمه و تألیف کتب مربوط به آن سرعت بیشتری بخشید و باعث شد برجستگانی در این رشتهها پای به عرصه وجود بگذارند. وجود مسائل مهمی از قبیل: مبدأ و معاد، توحید و نبوت، حدوث و قدم، جبرواختیار و... باعث بهوجودآمدن بحثهای کلامی شد.
بسیاری از متکلمین شیعه از خاندان نوبختاند، مثل: فضل بن ابی سهل که در زمان هارون در رأس کتابخانه معروف بیت الحکمه بود و از مترجمین فارسی به عربی در عصر هارونی و مأمونی به شمار میرود و همچنین اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت و پسرش علی بن اسحاق و نوادهاش ابو اسماعیل بن علی بن اسحاق که او را شیخ المتکلمین در شیعه لقب دادهاند.
یکی دیگر از متکلمین این دوره، فضل بن شاذان نیشابوری است که کتب زیادی در کلام نوشته است. وی از اصحاب امام رضا (ع) و امام جواد و امام هادی (ع) است. (۲۰)
در این دوره «ابن مقفع» آثاری را که ایرانیان به فارسی ترجمه کرده بودند مانند: منطق ارسطو و خداینامه به عربی برگردانید و پس از او ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی، بهعنوان سرسلسله حلقات فلاسفه اسلامی ظهور کرد و با آثار خود شگفتی همگان را برانگیخت. در حقیقت نقطه شروع فلسفه اسلامی با «کندی» است. برخی از اروپائیان او را از دوازده چهره عقلی تاریخ بشر که تأثیر فراوانی بر فلسفه و حکمت داشتهاند، شمردهاند. او به امر مأمون مأموریت یافت که کتب حکمت را از یونانی یا سریانی به عربی ترجمه کند. او به علوم یونانی، ایرانی و هندی آشنایی داشت و فیلسوف العرب لقب گرفت. (۲۱)
در همین عصر بود که تصوف و عرفان قوت گرفت. عرفان که منبع اصلی آن در قرآن و سنت است، در قرن دوم هجری شکل یک گروه خاص به خود گرفت. بزرگانی، چون حسن بصری، مالک بن دینار، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوهاشم کوفی، شقیق بلخی و معروف کرخی معاصر امام رضا (ع) بودهاند و در این جنبه به پیشرفت نائل آمدهاند. نقل شده است که معروف کرخی ابتدا نصرانی بوده؛ ولی به دست حضرت رضا (ع) مسلمان شد و از آن حضرت استفاده کرد. شقیق بلخی نیز با امام موسی کاظم (ع) ملاقاتی داشته و از آن حضرت (ع) مقامات و کراماتی نقل کرده است.
دراینبین مالک بن دینار بهعنوان یک راهب عرب و حسن بصری بهعنوان یک واعظ پارسا و رابعه عدویه بهعنوان یک زن دلسوخته از محبت الهی از قدیمیترین کسانی هستند که راه صوفیه را با قدمهای نخستین کوبیدند. (۲۲)
بعدها ابراهیم ادهم جنبه بودایی را وارد تصوف کرد و ذوالنون مصری تأثیر مسیحی و نوافلاطونی بر تصوف گزارد. درهرصورت عرفان اسلامی از دریای عظیم قرآن و حدیث و خطبهها و احتجاجات و ادعیه و سیره بهره برده و به شکوفایی رسیده است و این که برخی از مستشرقین ریشه تصوف و عرفان را به منبعی غیر از اسلام نسبت میدهند، اساس و پایهای ندارد.
مسلمانان تشنه معرفت در سایه قرآن و حدیث و ترجمه علوم گوناگون به پیشرفتهای شگرفی نائل آمدند و خود منشأ آثار ارزندهای در فنون مختلف شدند.
در قرن دوم هجری معاصر با خلافت عباسیان، در طب، دانشمند برجستهای به نان حنین بن اسحاق ظهور کرد. او اثری به نام «ده رساله در باره چشمپزشکی» نوشت که قدیمیترین اثری است که در باب بیماریهای چشم اکنون در دست است. بیماریهای محلی و منطقهای انگیزهای بود برای تحقیق و مطالعه اطبای اسلامی، به خصوص با توسعه قلمرو اسلام این نیاز شدیدتر شده و باعث شد که بهجای رسالههای کوتاه علمی که معمول سریانیها بود، دائره المعارفهای جامع طبی بهوسیله مسلمین تألیف شود. همین تحقیقات و توجهات بود که بعدها زمینه بهوجودآمدن شخصیتهایی چون: رازی و بوعلی سینا گردید. بهموازات طب، داروسازی نیز رشد کرد. حنین بن اسحاق کتاب جالینوس را ترجمه کرد و راه را برای پژوهش مسلمانان باز نمود و مسلمین توانستند از خود در این علوم مبالغی بیفزایند و اساس و پایه مارفاکولوژی یا داروشناسی اسلامی را بنیانگذاری کنند.
در موسیقی نیز تحولی پدید آمد و عربها با ترجمه آثار یونانی در موسیقی به این هنر توجه نشان دادند و تشویق خلفا و امیران همراه با ذوق و علاقه عامه توسعه قابل ملاحظهای پدید آورد.
وجود ابراهیم بن مهدی، عمو و تا حدی رقیب و معارض مأمون در بین چند موسیقیدان مشهور شهر هزار و یک شب نشان میدهد که بغداد هارون و مأمون تا چه حد با موسیقی و آواز سروکار داشته است. غیر از وی نام ابراهیم موصلی، پسرش اسحاق و شاگرد او زریاب در موسیقی اوایل عهد عباسیان آوازة بلند داشت.
مسلمانان علاوه بر اینها در سایر علوم نظیر: تاریخ، جغرافیا، ریاضی، هندسه، ستارهشناسی، زیستشناسی و... تحولات و نوآوریهایی بدیع پدید آورده و آثار ماندگاری از خود بجای گذاشتند. (۲۳)
همانطور که پیشازاین گفتیم، امام رضا علیهالسلام در جامعه و موقعیتی به امامت رسید که فضای فعال فرهنگی و رونق مباحث علمی از ویژگیهای آن بود و مسلمانان در زمینههای مختلف، توسعه و نوآوری فکری و فرهنگی را آغاز کرده بودند.
اما باوجوداین همه تلاشهای علمى، آنچه مایهٔ نگرانى بود، این بود که در بین این گروه مترجمان، افرادى از پیروان متعصب و سرسخت مذاهب دیگر مانند زردشتیان، صابئیان، نسطوریان، رومیان و برهمنهای هند بودند که آثار علمى بیگانه را از زبانهای یونانى، فارسى، سریانى، هندى، لاتین و ... به عربى ترجمه میکردند.
یقیناً همهٔ آنها در کار خود حسننیت نداشتند و گروهى از آنان سعى میکردند که آب را گلآلود کرده و ماهى بگیرند و از این بازار داغ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام، فرصتى براى نشر عقاید فاسد و مسموم خود، به دست آورند و درست به همین علت عقاید خرافى و افکار انحرافى و غیراسلامی در لابهلای این کتب بهظاهر علمى، به محیط اسلام راه یافت، و بهسرعت در افکار گروهى از جوانان و افراد سادهدل و بیآلایش نفوذ کرد.
دکتر طه حسین، اندیشمند معاصر مصرى، درباره تأثیر ناروایى که آشنایى مسلمانان با فرهنگهای بیگانه بخصوص فرهنگ یونانى گذاشت، مینویسد: سپس چیزى نگذشت که مسلمانان با فرهنگهای بیگانه بخصوص بافرهنگ یونانى و از همه بیشتر با فلسفه یونان آشنا شدند. اینها همه روى مسلمانان اثر گذاشت و آن را وسیله دفاع از دین خود قرار دادند. آنگاه قدمى فراتر نهادند و عقل قاصر بشرى را بر هر چیزى حاکم شمردند و گمان کردند تنها عقل سرچشمهٔ معرفت است و تدریجاً خود را بینیاز از سرچشمهٔ وحى دانستند. این ایمان افراطى به عقل، آنان را فریفته ساخت و بهافراط و دورى از حق گرفتار آمدند. همین اشتباه بود که درهاى اختلاف را به روى آنان گشود و هر جمعیتى به استدلالات واهى تمسک جستند و شمارهٔ فرقههای آنان را از هفتاد گذراند. (۲۴)
مسلماً در آن زمان یک هیئت نیرومند علمى که از تقوا و دلسوزى برخوردار باشد در دربار عباسیان وجود نداشت تا آثار علمى بیگانگان را مورد نقد و بررسى دقیق قرار داده و آن را از صافى جهانبینی اصیل اسلامى بگذراند، دردها و ناخالصیها را بگیرد و تنها آنچه را که صاف و بیغلوغش است در اختیار جامعهٔ اسلامى بگذارد. مهم این جاست که این شرائط خاص فکرى و فرهنگى وظیفهٔ سنگینى بر دوش امام على بن موسیالرضا ـ علیهالسلام ـ گذارد و آن امام بزرگوار که در آن عصر میزیست و بهخوبی از این وضع خطرناک آگاه بود، دامن همت بر کمر زد و انقلاب فکرى عمیقى ایجاد فرمود، و در برابر این امواج سهمگین و تندباد خطرناک، اصالت عقیده و فرهنگ جامعهٔ اسلامى را حفظ کرد و سرانجام این کشتى را با رهبرى حکیمانهٔ خویش از سقوط در گرداب خطرناک انحراف و التقاط رهایى بخشید.
حسینعلیپور افضلی - کارشناس مسئول آموزش مدیران
پانوشتها:
۱- محمد جواد مغنیه/ شیعه و زمامداران خود سر/ ص ۱۸۰ به نقل از عیون اخبار الرضا / ص ۱۹۰،
۲- همان
۳ - محمد حسین زین عاملی/ شیعه در تاریخ/ص ۹۷،
۴ - سید محسن امین/ اعیان الشیعه/ ج ۱/ ص ۶۰،
۵ - محمد حسین زین عاملی/ شیعه در تاریخ/ص ۲۲۰،
۶ - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۵۳۶-۵۴۸،
۷ - مرتضی مطهری/ خدمات متقابل اسلام و ایران/ ص ۴۳۵،
۸ - محمد باقر حجتی/ تاریخ قرآن/ص ۳۱۳،
۹ - مرتضی مطهری/ خدمات متقابل اسلام و ایران/ ص ۴۵۷،
۱۰ - هنری لوکاس/ تاریخ تمدن/ ج ۱/ص ۳۵۸،
۱۱ - عبدالحسین زرین کوب / کارنامه اسلام/ص ۴۰،
۱۲-. John M. Hobson (۲۰۰۴) , The Eastern Origins of Western Civilisation, pp. ۲۹۳۰, Cambridge University Press, ISBN ۰-۵۲۱-۵۴۷۲۴-۵.
۱۳-. Subhi Y. Labib (۱۹۶۹) , "Capitalism in Medieval Islam", The Journal of Economic History ۲۹ (۱) , pp. ۷۹–۹۶ [۹۲–۹۳].
۱۴- ابن ندیم/ الفهرست/ ترجمه محمد رضا تجدد/ تهران امیر کبیر ۱۳۶۶، چاپ سوم. ص ۴۴۴.
۱۵ - پییرروسو/ تاریخ علوم/ حسن صفاری، امیر کبیر ۱۳۴۴، ص ۱۱۸،
۱۶ - دکتر علی بیگدلی/ نشریة معرفت/ شمارة ۵ / مقالة نهضت ترجمه در جهان اسلام
۱۷ - محمد جواد مغنیه/ شیعه و زمامداران خود سر/ ص ۲۰۳،
۱۸ - منتهی الآمال/ص ۳۱۷،
۱۹ - هنری لوکاس/ تاریخ تمدن/ ج ۱/ص ۳۶۶،
۲۰ - مرتضی مطهری/ خدمات متقابل اسلام و ایران/ ص ۵۱۸،
۲۱ - عبدالحسین زرین کوب / کارنامه اسلام/ص ۱۱۲،
۲۲ - همان/۱۵۳،
۲۳ - همان/۱۵۲،
۲۴ - آئینه اسلام، ترجمهی دکتر محمد ابراهیم آیتى، تهران، شرکت انتشار، ۱۳۳۹ هـ. ش، ص ۲۶۶
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز