کد خبر : ۷۰۸۰۲۱
۰۸:۲۵

۱۴۰۵/۰۲/۱۶

صدای پای اخلاص در دارالحجه؛ روایت خادمیار ۱۹ ساله‌ای که دلش را در حرم جارو می‌کند

صدای پای اخلاص در دارالحجه؛ روایت خادمیار ۱۹ ساله‌ای که دلش را در حرم جارو می‌کند
در گوشه‌ای از رواق دارالحجه حرم رضوی، جایی که عطر گلاب با نجوا‌های عاشقانه گره خورده، صدای ممتد یک جاروبرقی شنیده می‌شود.

علی، دانشجوی ۱۹ ساله‌ای که به جای میز دانشگاه، گوشه دنج حرم را برای خدمت انتخاب کرده، معتقد است اینجا فقط فرش‌ها تمیز نمی‌شوند؛ اینجا غبار از دلِ خادمی پاک می‌شود که پاداشش را در یک جمله آرام نجوا می‌کند: «آقا جان، توفیق خدمتم را پذیرا باش.»

به گزارش آستان نیوز، در رواق دارالحجه جایی که نور آرام روی فرش‌های سبز می‌نشیند، صدای ملایمی در فضا می‌پیچد؛ صدای جاروبرقی‌ای که آرام روی فرش‌ها حرکت می‌کند. میان رفت‌وآمد زائران، جوانی نوزده‌ساله با لباس خدمت، دسته جارو برقی را در دست گرفته و با دقت گوشه‌های رواق را تمیز می‌کند. او علی صالحی، دانشجوی حسابداری و خادمیار در بخش فرش حرم رضوی است که با عشق و بی‌چشمداشت، در رواق دارالحجه خدمت می‌کند.

نگاهش آرام است؛ همان آرامشی که انگار از فضای حرم وام گرفته، با او که هم کلام می‌شوم، می‌گوید: دو سال است که به اینجا می‌آیم تا خدمت کنم. نه برای دیده شدن، نه برای مزد. فقط برای اینکه دلم می‌خواهد کاری برای امام انجام دهم.

علی جاروبرقی را آرام جلو می‌برد و از آغازین لحظات توفیق خادم بودن‌اش می‌گوید: خیلی دوست داشتم خادم باشم، اما نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم. یک روز مادربزرگم در حرم از یکی از خدام پرسید چطور می‌شود در حرم آقا خدمت کرد. شماره‌ای گرفت، به من داد… بعد از عنایت حضرت، انگار خواسته‌ام رنگ اجابت به خود گرفت.

دستگاه روی فرش‌ها حرکت می‌کند و صدایش در میان زمزمه دعا‌های زائران گم می‌شود. علی هر گوشه را با دقت تمیز می‌کند؛ انگار فرش‌های رواق فقط فرش نیستند، امانتی‌اند که باید با احترام از آنها مراقبت کرد.

او می‌گوید: خادمیار در بخش فرش حرم مطهر رضوی است. فعالیت خادمیاری در این بخش شیفت‌های مختلفی دارد. گاهی رواق، گاهی بخش‌های دیگر. حق‌الزحمه کوچکی هم می‌گیرند، اما وقتی از او می‌پرسی آیا برای همین می‌آید، لبخند کوتاهی می‌زند: واقعاً نه… آدم وقتی اینجاست، حس می‌کند خودش مهمان آقاست. ما فقط خدمتگزار زائران هستیم.

رواق دارالحجه پر از جمعیت می‌شود. موج زائران از کنار ضریح می‌گذرد و صدایشان در رواق‌ها می‌پیچد. علی می‌گوید: «شلوغی زیاد است، اما خستگی احساس نمی‌کنم وقتی می‌بینم مردم از راه‌های دور می‌آیند با اشک و امید… خود را به حرم می‌رسانند آدم دلش می‌خواهد هر کاری از دستش برمی‌آید برای زائران حضرت انجام دهد.

او چند نفر از دوستانش را هم به این مسیر دعوت کرده که بیشترشان دانشجو هستند. می‌گوید: گفتم بیاید یکبار فعالیت در این فضای مطهر را تجربه کنید. آدم اینجا یک تجربه‌ای تازه‌ای را به دست می‌آورد.

جاروبرقی هنوز آرام روی فرش‌ها می‌لغزد. علی گاهی مسیرش را عوض می‌کند تا جایی از قلم نیفتد. حرکتی ساده، اما پر از نیت.

از او می‌پرسم وقتی هر روز به حرم می‌آید چه حسی دارد. چند لحظه سکوت می‌کند، بعد آرام می‌گوید: همین که هر روز در حرم آقا هستم، خودش یک پشتوانه‌ست. یک امید… یک آرامش که بیرون از اینجا کمتر پیدا می‌شود.

زندگی‌اش ساده است؛ علی دانشجویی مجردی است که در بلوار ابوطالب زندگی می‌کند. درباره آینده هم خیلی پیچیده حرف نمی‌زند: «هرچه آقا صلاح بداند همان خواهد شد.»

جاروبرقی خاموش می‌شود. علی نگاهی به فرش‌های تمیز می‌اندازد و دستگاه را کنار دیوار می‌گذارد. شاید کاری که او انجام می‌دهد در ظاهر فقط تمیز کردن یک رواق باشد، اما در دل این کار ساده چیزی عمیق‌تر جریان دارد؛ خدمتی بی‌صدا، از سر اخلاص.

در رواق دارالحجه، جایی که هزاران زائر هر روز قدم می‌گذارند، علی و امثال او بی‌هیاهو مشغول‌اند. فرش‌ها را جارو می‌کنند، اما انگار همزمان غبار خستگی را هم از دل آدم‌ها می‌روبند.

اینجا خدمت شکل‌های مختلفی دارد؛ گاهی در یک دعا، گاهی در یک لبخند… و گاهی در صدای آرام جاروبرقی‌ای که زیر دست‌های یک خادم جوان حرکت می‌کند.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها