کد خبر : ۷۰۹۴۹۶
۰۷:۵۹

۱۴۰۵/۰۳/۱۸

دنیا به مانند مار با زهری کشنده؛ خوانشی وجودی از یک حدیث امام کاظم (ع)

یادداشت
یادداشت| هم زمان با سال روز ولادت باسعادت حضرت امام موسی کاظم (ع)، محمدحسین محمدپور، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی به واکاوی یکی از احادیث ژرف و تأمل‌برانگیز آن حضرت پرداخته است؛ حدیثی که در آن دنیا به ماری تشبیه شده که ظاهری نرم، دلنشین و فریبنده دارد، اما در درون خود، زهری کشنده پنهان کرده است.

این یادداشت با نگاهی وجودی و متناسب با مسائل انسان معاصر، به بررسی نسبت انسان با دنیا، مفهوم حقیقی خردمندی و چالش‌های زندگی در عصر غلبه ظواهر، مصرف‌گرایی و جست‌وجوی معنا می‌پردازد و تلاش می‌کند پیام ماندگار این کلام نورانی را برای مخاطب امروز بازخوانی کند.

مشروح این یادداشت را در ادامه می‌خوانید: الإمام الکاظم (ع): «مَثَلُ الدّنیا مَثَلُ الْحَیةِ، مَسُّها لَینٌ وَ فی جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، یحْذَرُهَا الرِّجالُ ذَوِی الْعُقُولِ وَ یَهْوی اِلَیها الصِّبْیانُ بِأیدیهِمْ.»

امام کاظم (ع) فرمودند: «مَثَل دنیا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوش‌رنگ، ولی در درون آن سمّ کشنده‌ای است که مردان عاقل و هشیار از آن گریزانند و بچه صفتان و بول هوسان به آن عشق می‌ورزند.» (تحف‌العقول، ص ۲۹۲)

حدیث امام موسی کاظم (ع) که دنیا را به ماری تشبیه می‌کند که ظاهرش نرم و دلپذیر اما باطنش آکنده از زهری کشنده است، صرفاً یک توصیه اخلاقی برای دوری از دنیا نیست، بلکه تحلیلی عمیق از وضعیت وجودی انسان در مواجهه با جهان پیرامون خود ارائه می‌دهد. در این تمثیل، مسئله اصلی خود دنیا نیست، بلکه نوع نگاه و نسبت انسان با دنیاست.

امام (ع) با این تصویر هشدار می‌دهد که بسیاری از امور زندگی، چهره‌ای جذاب و فریبنده دارند، اما حقیقت آنها را نمی‌توان تنها از ظاهرشان شناخت. این سخن برای انسان معاصر که بیش از هر زمان دیگری در محاصره جلوه‌های دیداری، تبلیغات، مصرف‌گرایی، شهرت‌طلبی و لذت‌های آنی قرار گرفته است، معنایی ویژه پیدا می‌کند. جهان امروز جهانی است که در آن ظواهر بیش از حقیقت‌ها دیده می‌شوند و آدمی مدام در معرض وسوسه‌هایی قرار دارد که در نخستین رویارویی، نرم، دلنشین و خواستنی به چشم می‌آیند، اما در لایه‌های ژرف‌تر خود می‌توانند به تهی‌شدگی معنوی، اضطراب و ازخودبیگانگی منجر شوند.

در این حدیث، امام (ع) از «صبیان» یا کودکان سخن می‌گوید؛ اما مقصود ایشان صرفاً کودکان از حیث سن‌وسال نیست، بلکه نوعی کودکی وجودی را توصیف می‌کند. کودک، جهان را بر اساس ظاهر آن می‌شناسد.

او رنگ‌های زیبا را می‌بیند، نرمی را لمس می‌کند و هنوز توانایی درک خطرهای پنهان را ندارد. به همین قیاس، بسیاری از انسان‌های بزرگسال نیز در سطحی از ناپختگی وجودی باقی می‌مانند؛ آنان امور را تنها بر اساس جذابیت ظاهری‌شان ارزیابی می‌کنند، لذت را بر معنا ترجیح می‌دهند، هیجان را جایگزین حقیقت می‌کنند و آنچه را فوری و زودگذر است بر آنچه عمیق و ماندگار است مقدم می‌شمارند.

چنین انسانی در واقع در سطح زندگی می‌کند و از ژرفای آن غافل می‌ماند. او به‌جای آنکه در جست‌وجوی «بودن» باشد، تمام توان خود را صرف «داشتن» می‌کند و ارزش خویش را در دارایی‌ها، موقعیت اجتماعی، شهرت و نگاه دیگران جست‌وجو می‌کند.

در مقابل، امام (ع) از «رجالٌ ذوی‌العقول» یا خردمندان سخن می‌گوید. خردمند در این روایت کسی نیست که دنیا را ترک کند یا از مسئولیت‌های زندگی بگریزد.

تعبیر «یحذرها» به معنای آن است که او نسبت به دنیا هوشیار و مراقب است. خردمند از امکانات دنیا بهره می‌برد، اما اسیر و تخته‌بند آنها نمی‌شود. ثروت را می‌شناسد، اما هویت خود را در ثروت تعریف نمی‌کند. قدرت را می‌فهمد، اما ارزش وجودی خویش را به آن وابسته نمی‌سازد. موفقیت را می‌خواهد، اما معنای زندگی را در آن خلاصه نمی‌کند.

او می‌داند که هیچ‌یک از این امور نمی‌توانند پاسخ نهایی به پرسش‌های بنیادین انسان باشند. این نگاه، با آنچه در فلسفه‌های وجودی از آن به زندگی اصیل تعبیر می‌شود، بسیار نزدیک است؛ یعنی زیستنی که در آن انسان به‌جای غرق‌شدن در ظواهر، نسبت خود را با حقیقت وجودی خویش حفظ می‌کند.

از منظر این حدیث، زهر کشنده دنیا نه پول است، نه لذت و نه بهره‌مندی از امکانات زندگی. زهر واقعی زمانی پدیدار می‌شود که انسان در این امور گم شود و خویشتن حقیقی خود را فراموش کند. هنگامی که آدمی ارزش خود را تنها در موفقیت‌های بیرونی ببیند، هنگامی که رضایت دیگران معیار ارزشمندی او شود و زندگی‌اش عاریتی شود، یا زمانی که زندگی را صرفاً مجموعه‌ای از لذت‌های مصرفی تصور کند، آرام‌آرام از حقیقت وجودی خود فاصله می‌گیرد.

در این حالت، آنچه در آغاز شیرین و دلپذیر به نظر می‌رسید، به عاملی برای تهی‌شدن درونی و به تعبیر روان‌شناسان، ملال تبدیل می‌شود. بسیاری از بحران‌های روحی انسان معاصر را می‌توان از همین منظر فهمید.

انسان امروز باوجود برخورداری از امکاناتی بی‌سابقه، بیش از گذشته از احساس پوچی، اضطراب، تنهایی و بی‌معنایی رنج می‌برد؛ زیرا آنچه او را مجذوب خودکرده، هرچند ممکن است نیازهای سطحی او را تأمین کند، اما عطش عمیق روح او را فرونمی‌نشاند.

انسان تنها با رفاه و لذت زندگی نمی‌کند؛ او موجودی معناجوست و نیاز دارد که زندگی خود را در افقی فراتر از کامیابی‌های زودگذر تفسیر کند.

او به حقیقت، عشق، تعهد، ایمان و تجربه امر متعالی نیازمند است. هنگامی که این ابعاد از زندگی حذف شوند، نرمی پوست مار باقی می‌ماند، اما زهر پنهان آن آشکار می‌شود.

از همین رو، پیام اصلی امام کاظم (ع) دعوت به ترک جهان نیست، بلکه دعوت به بصیرت است. ایشان انسان را فرامی‌خواند که پسِ پشت ظواهر را ببیند و میان جذابیت‌های گذرا و حقیقت‌های ماندگار تمایز قائل شود. جهان را باید شناخت و از نعمت‌های آن بهره برد؛ اما نباید فریب ظاهر آن را خورد و هویت خویش را به آن گره زد.

بلوغ حقیقی انسان از آن‌جا آغاز می‌شود که بتواند از سطح پدیده‌ها عبور کند و به عمق آنها راه یابد.

براین‌اساس، تمثیل مار در کلام امام کاظم (ع) بیش از آنکه درباره جهان بیرونی باشد، درباره وضعیت درونی انسان است.

این حدیث ما را با پرسشی بنیادین روبه‌رو می‌کند: آیا ما فقط مجذوب نرمی و زیبایی ظواهر شده‌ایم یا توانسته‌ایم حقیقت پنهان در پس آنها را نیز ببینیم؟

زندگی انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری صحنه پاسخ‌دادن به این پرسش است؛ پرسشی که سرنوشت معنوی و وجودی او را رقم می‌زند.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها