کد خبر : ۷۱۰۰۴۲
۱۱:۳۵

۱۴۰۵/۰۳/۳۰
روایتی عاشقانه از شب پنجم محرم الحرام در حسینیه حرم؛

تلاقیِ دلتنگی‌ها در صحن قدس برای شهیدان کربلا؛ از شیروان تا خوزستان همه به سرزمین بهشت آمده اند

تلاقیِ دلتنگی‌ها در صحن قدس برای شهیدان کربلا؛ از شیروان تا خوزستان همه به سرزمین بهشت آمده اند
وقتی برای اولین بار در شب‌های محرم، قدم در صحن قدس می‌گذارم، حسی وصف‌ناپذیر تمام وجودم را می‌گیرد. در آن لحظه، با نگاهی به دسته‌های عزاداری که از نقاط مختلف ایران آمده‌اند، آهی از نهادم برمی‌آید و با خود می‌اندیشم: چه سعادتمندم که در این شب‌ها همسایه‌ی امام رئوف هستم؛ چرا که با هر دسته‌ی عزادار، گویی به تمام نقاط ایران سفر می‌کنم و سیاق و رسم ارادت هر دیار را در یک نقطه می‌بینم.

شکوهِ تلاقیِ گویش‌ها در یک کوره از عشق

در میان این ازدحام، حضور مردم «شیروان» رنگ و بویی متفاوت داشت. چهارصد عزادار با نظم و انضباطی باشکوه در شب پنجم محرم الحرام در حسینیه حرم، محضر امام را گرم کرده بودند. در این میان، تفاوت‌های گویشی دیگر معنا نداشت؛ لهجه‌های «ترکی، تات و کرمانجی» در کنار هم قرار گرفته بودند، اما همگی یک آهنگ داشتند و یک هدف: ابراز ادب و تسلیت به پیشگاه امام رضا علیه السلام و جد بزرگوارشان سید الشهدا (ع).

فاطمه حیدریان، یکی از زائران این گروه، با چهره‌ای رئوف، اما غمگین، از هدف سفرش می‌گفت: «ما به نیابت از رهبر عزیزمان و تمام شهدایی که در راه حق فدا شدند، به زیارت آمدیم.» او این سفر را ادای دینی می‌دانست به کسانی که در راه ولایت شهید شدند و معتقد بود که این برنامه‌ها، سنت‌های دیرینه‌ی پدران شیروانی را دوباره زنده کرده و پیوندی میان نسل‌ها ایجاد نموده است.

روایت‌های انسانی؛ قصه‌هایی از دلتنگی و دعا

اما در کنار این جمعیت، چهره‌هایی بودند که هر کدام قصه‌ای از یک عمر اشتیاق داشتند. «علی»، کودک ۱۰ ساله‌ای که راهش را از گرمای سوزان خوزستان تا خنکای معنوی حرم پیموده بود، با بغضی کودکانه از روز‌های شهادت رهبر شهید می‌گفت؛ روز‌هایی که از شدت شوک و غم، توان بیرون رفتن از خانه را نداشت. او در حالی که از لطف تولیت آستان قدس رضوی تشکر می‌کرد، در کنار امام رضا (ع) آرامش خود را بازیافته بود.

کمی آن طرف‌تر، «فاطمه خانم» با دو فرزندش از شهر قم نشسته بود. او در حالی که به خاطرات گذشته خیره شده بود، از روز‌های جنگ می‌گفت؛ روز‌هایی که در پیشگاه حضرت معصومه (س) برای رسیدن دوباره به مشهد دعا می‌کرد. حالا او و فرزندانش، پاسخ آن دعا‌های قدیمی را در شب‌های محرمِ آن هم در صحن قدس می‌دیدند.

در همین حال، نگاه من به خانمی افتاد که دستبند‌هایی ازجنس زبان‌های رنگی سفید، سبز و قرمز در دستانش داشت؛ رنگ‌هایی که گویی نمادی از پرچم کشورم ایران و ایستادگی، امید و دعا بود. او با مهربانی، نیابت از دل تنگانی را که نتوانسته‌اند بیایند، بر عهده می‌گرفت و تنها از توفیق حضور در محرم سال جاری شکرگزار بود.

ثبتِ لحظه‌ها و لرزشی از عشق

در میانه‌ی این ازدحام، مردی را دیدم که با دقت، هر گوشه از حرم را با دوربین گوشی‌اش به تصویر می‌کشید. وقتی از او پرسیدم چرا، با نگاهی اشک‌بار گفت: «اولین بار است که آمده‌ام؛ می‌خواهم این لحظه‌ها را ثبت کنم تا اگر روزی قسمت نشد دوباره برگردم، سال‌ها بعد با مرور این عکس‌ها، سپاسگزاری‌هایم را پیشگاه امام مهربانم ابراز کنم.»

و در نهایت، صحنه‌ای رقم خورد که تمام فضای اطراف را به سکوت کشاند. بانویی با مقنعه‌ای سرمه‌ای، در گوشه‌ای از صحن بر زمین نشسته بود. او در سکوت، تماشاگرِ شور و غمِ مردم شیروان بود؛ تا اینکه نام «حضرت حجت (عج)» در فضای حرم پیچید. در آن لحظه، گویی نیرویی او را از زمین بلند کرد. ایستاد؛ هرچند لرزش زانو‌ها و ارتعاش بدنش، گواه بر غلبه‌ی عاطفه بر توان جسمی‌اش بود. او با سادگی و خلوصی تمام، در کنار عزاداران شیروانی، برای اربابان بی‌کفن سینه زد.

شب به پایان رسید و صدای نوحه‌ها آرام شد. اما آنچه در یادگار این شب ماند، تصویر مردمان شیروان و تمام زائرانی بود که با هر گویش و از هر دیار، آمدند تا در سایه‌ی گنبد طلایی، غصه‌هایشان را به آرامش تبدیل کنند. در برابر امام رضا (ع)، نه مرز جغرافیایی معنا دارد و نه تفاوت در گویش؛ اینجا تنها یک زبان شنیده می‌شود و آن «زبان اشک و ارادت» است.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها