کد خبر : ۷۱۰۵۶۶
۱۴:۵۲

۱۴۰۵/۰۴/۱۲
در آستانه میزبانی ابدی ارض اقدس طوس از پیکر مطهر رهبر شهید و مقتدای غریب‌نوازمان

‏تطوف آخر در پناه خورشید؛ بدرقه علمدار به آغوش رئوف‌ترین پدر

گفتگو
این روز‌ها صحن و سرای رضوی، بیقرارتر از همیشه، آغوش گشوده است تا امانتداری کند؛ امانتدار پیکر مطهر علمداری که سال‌ها در میانه میدان اقتدار و شجاعت ایستاد و حالا در تقدیر تاریخی خود، سر به آستان سلطان خراسان می‌ساید. او که در تمام فراز و نشیب‌های این سال‌ها، دلباخته و دلداده‌ی معین‌الضعفا بود، حالا در آستانه خاکسپاری، برای همیشه در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا (ع) آرام می‌گیرد تا طواف آخرش، آغاز همسایگی ابدی او با امام مهربانی‌ها باشد.

در این روزهای وداع و در آستانه این پیوند قدسی، حجت‌الاسلام سید محمدحسین راجی در یادداشتی به واکاوی سیره سلوکی و ابعاد شنیدنی از زندگی این رهبر فقید پرداخته است؛ نوشتاری لبریز از ناگفته‌ها که شما را به خواندن این روایت سراسر ارادت و بصیرت دعوت می‌کنیم.

حسرت بدرقۀ آن خورشید بی‌تکرار شجاعت

این روزها، ایران اسلامی در بهت تلخ‌ترین انتظار خود به سر می‌برد؛ روزهایی مابین یک فقدان جانکاه و آماده شدن برای بدرقۀ بزرگ علمداری که تمام عمر در میانه میدان ایستاد. مردی که با صلابت خورشیدی‌اش، راه را در شب‌های تاریک فتنه‌ها نشان داد و حماسه‌ی حضورش در رگ‌های تاریخ جاری ماند. تا چند روز دیگر، دستان داغدار امت، پیکر کسی را تشییع خواهند کرد که امتش را به اوج عزت رساند و نامش تا ابد لرزه بر اندام ستم‌افکنان خواهد انداخت.

او قله شجاعت بود؛ در بحبوحۀ حکومت نظامی پهلوی، میان تانک‌ها و گازهای اشک‌آور، چنان با آرامش علیه رژیم ستم سخن می‌گفت که ترس از دل‌های هزاران نفر می‌گریخت و حصار خفقان می‌شکست. تفنگ حسن‌آوا بر دوش، خطبه‌های نماز جمعه‌اش در مصلای تهران، مأمن دل‌های لرزان در روزهای موشک‌باران بود؛ همان شجاعتی که تا آخرین روزهای حیاتش، سایه جنگ را از سر این کشور دور نگه داشت.

لنگرگاه امن وطن در طوفان فتنه‌ها

در مدیریت بحران، صخره‌ای تزلزل‌ناپذیر بود؛ نه در فتنه‌های پیچیده‌ی خیابانی قدمی به عقب گذاشت و نه در برابر تهدیدات ناوهای آمریکایی ذره‌ای تردید به خود راه داد. او که قاطعانه فرمان داد حتی یک وجب از خاک وطن نباید به دست دشمن بیفتد، ایستاد تا مام میهن تا ابد سربلند بماند و اکنون کشور در سوگ چنین لنگرگاه امنی نشسته‌ است.

کوه توکل بود؛ در اوج قدرت‌نمایی استکبار در منطقه و تلاطم امواج خروشان تحریم و تهدید، با آرامشی برخاسته از دلدادگی به خدا، دشمن را حقیر و در حال افول می‌خواند و به مظلومان جهان، از یمن تا فلسطین، اطمینان پیروزی می‌داد. او رفت اما ایمان و توکلش را در جان این ملت به ودیعه گذاشت.

مظهر عزت در برابر بیگانگان بود؛ همان که در سلول‌های انفرادی و تاریک زندان شاه به شکنجه‌ها خندید، در خیمه هیچ دیکتاتوری سر خم نکرد و با صلابتی علوی، سُفرای باج‌خواه و مغرور اروپایی را در جریان قضایای دادگاه میکونوس و فراخوانی‌شان، به زانو درآورد.

سوگ حاکمی منزّه از غبارهای دنیا

روح قناعت در جانش جاری بود؛ زندگی شخصی‌اش را در تمام سال‌های رهبری جهان تشیع، بی‌آنکه دستش به ریالی از بیت‌المال یا وجوهات شرعی آلوده شود، با حداقل‌ها اداره می‌کرد تا هم‌سطح مستضعفین جامعه بماند. ایران این روزها خود را آماده تشییع حاکمی می‌کند که مظهر زهدِ ممزوج با اقتدار بود.

زاهدی ساده‌زیست بود که روی موکت زندگی می‌کرد؛ بارها ردای گران‌قیمت اهدایی از سوی سران کشورها را مکرر می‌فروخت تا با پول آن، لباس و مایحتاج برای نیازمندان تهیه کند و خود به مندرس‌ترین و کمترین‌ها بسنده می‌کرد. حالا جهان با رهبری خداحافظی می‌کند که داراییِ دنیا را با خود نبرد و تمام سهمش از خاک، چند متر قبر ساده خواهد بود.

فسادستیزی قاطع و بی‌ملاحظه بود؛ حتی سرسخت‌ترین مخالفانش به پاک‌دستی مطلق او و بستگانش اعتراف داشتند. او که با نامه‌های تند و بی‌پروا، مسئولان را به جای برگزاری سمینارهای بی‌ثمر، به اقدام عملی، ملموس و بی‌رحمانه علیه مفسدان فرامی‌خواند.

داغ پدرانه‌ای که بر دل‌ها ماند

نگهبان وسواسی لقمه‌ی حلال بود؛ حتی هزینه بیش‌زادِ پذیرایی یک سفر هوایی را از جیب شخصی می‌پرداخت و اجازه نمی‌داد فرزندانش ذره‌ای از امکانات دولتی بهره‌مند شوند. او مرز میان اموال عمومی و شخصی را با خطی از خون جدا کرده بود.

پدری سخت‌گیر در حفظ اموال عمومی بود؛ فرزندش را از سفره‌ی بیت‌المال بلند می‌کرد تا به او و تمام مدیران تاریخ بیاموزد که نباید برای نفع شخصی، حتی به اندازه لقمه‌ای از سفره مردم بردارد. او هرگز اجازه نداد فرزندانش وارد دنیای اقتصاد شوند؛ آنان را از هرگونه فعالیت مالی و تجاری برحذر داشت تا نامشان با هیچ رانتی گره نخورد؛ اصلی که در میان حاکمان امروز جهان شبیه به یک افسانه است. وفادار به کانون مقدس خانواده بود؛ حلقه‌ی ساده‌ی ازدواج سال۱۳۴۳خود را تا آخرین لحظه به یادگار داشت و تعهد به کانون گرم خانه و احترام عمیق به همسر را نمونه‌ای عالی از ایمان و اخلاق اسلامی می‌دانست. دریای سعه‌صدر و مروج آزاداندیشی بود؛ بارها از همراهان و دانشجویان می‌خواست به جای تایید و تمجید، با او به نقد و مباحثه برخیزند تا در تضارب آراء، کمال علمی حاصل شود و کرسی‌های آزاداندیشی در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها ریشه بدواند.

گریه بر تواضع آن آینه بی‌ادعا

آینه انتقادپذیری بود. در پاسخ به نامه نقدآمیز دخترکی جوان، از تلخی احتمال لحنش در خطبه‌ها پوزش خواست و با فروتنی تمام، از او برای تذکری که داده بود، تشکر کرد. کجای جهان حاکمی را سراغ دارید که این‌گونه در برابر نقد یک شهروند عادی خاضع باشد؟ تجسم تواضع و فرار از قدرت بود؛ قبل از پذیرش بار سنگین رهبری در سال ۶۸، برای دوری از زیان دینش به خدا التماس می‌کرد و گریه سر می‌داد؛ او که بارها می‌گفت حاضر است در دورافتاده‌ترین مرزها، یک سرباز فرهنگی ساده باشد و در راه رفتن، هرگز از دیگران پیشی نمی‌گرفت.

الگوی بی‌بدیل ادب بود؛ حتی در یادداشت‌های داخلی و محرمانه دفترش، بر رعایت احترام و ذکر عناوین بزرگان و حتی مخالفان تاکید می‌کرد تا مبادا در غیاب افراد، حرمت و شأن انسانی آن‌ها خدشه‌دار شود. نماد عفو، گذشت و رأفت اسلامی بود؛ حتی نسبت به خشن‌ترین شکنجه‌گرانش در زندان ساواک کینه‌ای به دل نگرفت و پس از انقلاب، به اطرافيانش می‌سپرد که جویای احوال آنان باشند و در سختی‌های زندگی یاری‌شان کنند. او مصداق واقعی «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم» بود. مردی متبحر در اندیشه و هنر بود؛ با کتابخانه‌ای عظیم حاوی بیش از سی هزار جلد کتاب، چنان در کتاب‌شناسی، رمان، شعر و تاریخ تبحر داشت که حتی ناشران، نویسندگان و شعراء حرفه‌ای را از دانش دقیق و نقد تخصصی خود در حوزه‌ی هنر و ادبیات شگفت‌زده می‌کرد. یاد شب‌های شعرِ پدرانه او تا ابد در دل اهالی فرهنگ زنده خواهد ماند.

بندۀ مخلص و گمنام خدا بود؛ بارها از نمایش افراطی تصویرش در رسانه‌ها گلایه می‌کرد و حاضر نبود تریبون عمومی رادیو را به درس خارج فقه خود اختصاص دهد، مگر آنکه حق همه‌ی اساتید حوزه به یکسان ادا شود. او از شهرت گریزان بود و خدا او را در چشم جهان عزیز کرد.

وداع تلخ امت با علمدار مقتدر

سدّی استوار در برابر هجمه‌های فرهنگی و انحرافات بود؛ جهاد را در روشنگری و «جهاد تبیین» می‌دید. او توانست با هدایت پدرانه و توسل‌های نیمه‌شبش، نسل جوان را از میان لجن‌زارهای فضای مجازی و جنگ ترکیبی عبور داده و به اقیانوس زلال اعتکاف، اردوهای جهادی و پیاده‌روی اربعین برساند؛ جوانانی که تا چند روز دیگر، با چشمانی بارانی شلوغ‌ترین تشییع تاریخ را برای پدرشان رقم خواهند زد. امین راستین رأی مردم بود؛ در تلاطم سخت‌ترین و سهمگین‌ترین فتنه‌های سیاسی، صلب و محکم مقابل ادعاهای دروغین و قانون‌شکنی‌ها ایستاد؛ او حتی برای خوشایند رسانه‌های داخلی و خارجی، حاضر نشد آمار مشارکت یا نتیجه آرا را حتی یک درصد جابه‌جا کند و حق‌الناس را پاس داشت.

و در نهایت او غیرتمندی علوی در پاسداری از ناموس بود؛ همان که در میان ازدحام شدید جمعیت، با دست مجروح و جانبازش حائل می‌شد تا کرامت خطوط حجاب و وقار بانویی ایرانی حفظ شود و اجازه نمی‌داد کمترین بی‌حرمتی در دستگاه تحت امرش به ناموس این مرز و بوم صورت گیرد. ملت ایران این روزها بی‌قرار روز وداع است. چند روز دیگر، پیکر آن پیر فرزانه، آن همدم شب‌های دلتنگی جانبازان و پدر فرزندان شهدا روی دستان داغدار این امت روانه آشیانه ابدی خواهد شد. عبای نماز شبش، تربت کربلایش و دست جانبازش که نشانه وفاداری‌اش به این عهد بود، همراه او خواهند رفت. تا روز تشییع، ما مانده‌ایم و این بغض‌های گلوگیر... خداحافظ آقای ما... چشمان غرق در خون این ملت، تا ابد شکوه نگاه پدرانه و صلابت گام‌هایت را فراموش نخواهد کرد. غریق رحمت حق باشی که مردانه زیستی و مظلومانه مردمت را به سوی افق‌های روشن هدایت کردی. حالا مشهدالرضا غرق در ماتم، آغوش گشوده است تا خادم خستگی‌ناپذیر خود را در بر بگیرد. او که سال‌ها با دلی شکسته زائر این حریم بود، اکنون برای همیشه مجاور کوی دوست می‌شود. ای مهربان‌ترین امام، علمدار خستۀ ما از راه می‌رسد؛ او را که عمری برای اهتزاز پرچم این حرم مجاهدت کرد، در پناه سایه رئوف خود پذیرا باش که او خادم باوفای تو بود و اینک به خانه ابدی‌اش در جوار تو بازمی‌گردد.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها