کد خبر : ۷۱۰۷۸۸
۰۹:۰۰

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادداشت؛

آقای شهید در آغوش امن آقای ایران

رهبر انقلاب
آقای شهید پس از سال‌ها جهاد، سال‌ها ایستادن، سال‌ها قدم زدن در لابه‌لای آتش و آیه، امروز دوباره به مشهد مقدس بازگشتی.

حامد شجاعی فعال رسانه‌ای استان کرمان در یادداشتی آورده است؛ امروز، هوای ایران بوی بازگشت می‌دهد، بوی پرواز یک مرد؛ مردی که سال‌ها قامتش را سپر توفان‌ها کرد، مردی که صدای نفس‌کشیدن مردم را از تپش زمین می‌شنید، مردی که حتی در تاریک‌ترین شب‌ها، چراغی از ایمان و صبر برافروخت.

گویی تقدیر تو را از میان میدان‌ها برداشت و به خانه‌ات رساند؛ به همان گلدسته‌هایی که همیشه مأمن دل‌تنگی‌هایت بودند و امروز ایران با تمام خاک و خون و ریشه‌هایش تو را در آغوش گرفته؛ آقای شهید در آغوش آقای ایران.

چقدر دلتنگ لبخندت هستم، آن لبخند آرامی که در پشت هزاران تصمیم سخت پنهان می‌شد؛ لبخندی که در میان خستگی‌ها مثل نسیمی از سمت خدا می‌وزید و دل‌ها را آرام می‌کرد، لبخندی که حالا فقط در خاطره است؛ خاطره‌ای که مثل شمعی خاموش ناشدنی در دل‌ها روشن مانده.‌ای آقای شهید، تو رفتی؛ اما روشنایی نگاهت هنوز در آسمان این سرزمین تاب می‌خورد، رفتنت فقط خاموشی یک تن نبود؛ برانگیختن یک خیزش بود و امروز فصل قیام است؛ فصلی که خون، بعثت می‌آفریند، فصلی که شهید پیش از رفتن درس برخاستن را تکلیف می‌کند.

تو در آخرین گام‌هایت به ما آموختی که زمین هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود اگر مردانی باشند که برای روشن کردن راه از جانشان بگذرند.

ایران امروز تو را تا مشهد بدرقه می‌کند؛ تا آستانه‌ای که دست‌هایش همیشه بوی آشتی می‌داد، تا جایی که کوچه‌هایش با صدای زائران جان می‌گیرند و گنبدش گهوارهٔ آرامش دل‌های شکسته است، تو با گام‌هایی رها، با آرامشی معنوی به آنجا می‌روی؛ به جایی که دستان آسمان پرده از روی رنج‌هایت کنار می‌زند و تو را در بال‌های نور می‌گیرد.

این مردم امروز با تو گریستند، امروز با تو پیمان بستند، امروز با تو برخاستند، رفتنت شعله‌ای در جان‌ها برافروخته است؛ شعله‌ای که سردی زمان را می‌سوزاند، تو که جسمت آرام می‌گیرد؛ اما نامت در کوچه کوچهٔ این خاک می‌چرخد؛ تو که چشمت بسته شد، اما نگاهت از پنجرهٔ تاریخ بیرون را می‌نگرد و از این پس هر تشییع تو هر قدمی در خیابان‌های امروز نه سوگواری صرف، بلکه اعلام حضور است؛ اعلام تولد فصلی که قامت‌ها را بلند می‌کند و دل‌ها را به سمت حقیقت می‌برد؛ و این راه… از اینجا از همین لحظه از همین بغضی که در گلوی مردم مانده با قدم‌هایی آتشین ادامه می‌یابد.

و ما… با قلب‌هایی شعله‌ور و چشم‌هایی که از اشک روشن‌ترند ادامه خواهیم داد با مشت‌های گره‌کرده...

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها