کد خبر : ۷۱۰۸۱۲
۱۵:۰۶

۱۴۰۵/۰۴/۱۷

بزرگی در کالبدِ سادگی؛ وقتی «روستازاده‌ها» با زبانِ دل، از عدالت می‌گویند

حرم مطهر رضوی
در میانه واقعه شهادت رهبر، تصویری از دلِ خراسان جنوبی، معنای دیگری از «مقاومت» و «ایمان» را بازتعریف می‌کند؛ روایت پیرزنی از روستای «نقاب» که با دستان پینه‌بسته و لهجه‌ای شیرین، خدمت به عزاداران را به یک «آیینِ عبادی» و خواستنِ عدالت را به یک «بیانیه‌ی بی‌واسطه» بدل کرده است.

زیبایی‌شناسیِ خدمت؛ از ورز دادنِ خمیر تا ورز دادنِ ایمان

در نگاه نخست، حضور این پیرزن در مشهد، صرفاً یک فعالیتِ خدماتی برای تأمین نانِ عزاداران به نظر می‌رسد. اما با نگاهی عمیق‌تر، این عمل، نوعی «آیینِ خدمت» است.

او که با دستان لرزان و خسته از سال‌ها کار، تکه‌های خمیر را ور می‌دارد، در واقع در حالِ «ورز دادنِ ایمان» خود است.

لهجه‌ی شیرینِ بیرجندی و چروک‌های چهره‌اش، روایتگرِ پیوندِ ناگسستنی میانِ «زمین و آسمان» است؛ پیوندی که در آن، کارِ سخت و روزمرگی، به «ادای دین» به معصومان و رهبر تبدیل می‌شود.

فراتر از واژگان؛ قدرتِ زبانِ بی‌واسطه

یکی از مهم‌ترین نکات تحلیلی در این روایت، برخورد با «سادگیِ کلام» است. در عصرِ رسانه‌های پیچیده و تحلیل‌های سیاسیِ آراسته، این پیرزن نشان می‌دهد که «حقیقت» نیازی به اصطلاحات ندارد. او که شاید از تحلیل‌های سیاسی بی‌خبر باشد، اما با جمله‌ای کوتاه و صریح («خدا هر که رهبر ما را شهید کرد را بکشد»)، از صمیمی‌ترین و عمیق‌ترین لایه‌یِ یک واکنشِ جمعی سخن می‌گوید.

این زبانِ بی‌واسطه، در واقع بازتابِ «خشمِ مقدس» و «خواستِ عدالت» در میان توده مردم است. او سیاست‌مدار نیست، اما کلامش، فراتر از هر تحلیلِ سیاسی، «حکمتِ عامه» را روایت می‌کند؛ حقیقتی که از قلبِ یک روستای دورافتاده به‌سوی مرکزِ تصمیم‌گیری‌ها و کانونِ جهان جاری می‌شود.

این پیرزن، نمادی از آن دسته از مردم است که انقلاب در آنها، «وسعتِ نگاه» و «احساسِ مسئولیت» ایجاد کرده است. او بزرگ نیست؛ چون مقامی ندارد، بلکه بزرگ است؛ چون در بزنگاه‌های تاریخ، بی‌هیاهو و بی‌ادعا، حضورش «معنا» می‌بخشد.

او ثابت می‌کند که بزرگی، در مقام و جایگاه نیست، بلکه در همان «خلوصِ عمل» و «صداقتِ احساس» است که در نگاهِ یک روستاییِ ساده موج می‌زند.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها