به گزارش آستان نیوز، این روزها صحنها و رواقهای حرم مطهر رضوی، صحنه حضور عاشقانه مردمی است که از اقصینقاط کشور خود را به بارگاه منور حضرت رضا (ع) رساندهاند تا در سوگ رهبر شهید (رضوانالله تعالی علیه) ادای احترام کنند.
در میانهی جمع عزادار، گروههای مختلف مردم از کودک و بزرگسال، پیر و جوان از شهرهای مختلف کشور دیده میشود که از شهرهای دور و نزدیک خود را به حرم رساندهاند، مکانی مقدس که بهزودی قرار است پیکری از تبار خوبان را در آغوش گیرد.
در میان انبوه زائران، پیرزنی که با کمک واکر و گامهایی آرام حرکت میکرد، توجه هر رهگذری را به خود جلب میکرد. بر پیشانیاش سربندی با عبارت «لبیک یا خامنهای» بسته بود و پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران با کوکهای ریزودرشت به چادر مشکیاش دوخته شده بود؛ گویی این پرچم را با دستان خود بر لباسش نشانده بود تا نشانی از عشق و دلدادگیاش باشد.
باوجود دشواری در راهرفتن، نگاهش لحظهای از گنبد طلایی حضرت رضا (ع) جدا نمیشد. تسبیحی در دست داشت، آرام ذکر میگفت و با هر قدم، خود را به صحن و سرای امام مهربانیها نزدیکتر میکرد.
از او پرسیدم: مادرجان، با این پادرد و سختی راه، آمدن به حرم برایتان دشوار نبود؟
لبخندی زد و درحالیکه نگاهش همچنان به گنبد مطهر دوخته شده بود، با لهجهای مشهدی میگوید: سختی؟ آدم برای عزیزش سختی را حس نمیکند. اگر پاهایم دیگر توان گذشته را ندارند، دلم هنوز میتپد. آمدهام برای رهبر شهید (رحمتالله علیه) دعا کنم و بگویم تا آخر پای این راه ایستادهایم.
او یکی از هزاران زائری بود که باوجود کهولت سن و دشواریهای جسمی، خود را به حرم مطهر رضوی رسانده بود تا در فضای معنوی این بارگاه نورانی، ارادت خود را به رهبر شهید (رضوانالله تعالی علیه) ابراز کند.
پیرزن آرامآرام در میان جمعیت پیش میرفت؛ واکرش تکیهگاه جسم خستهاش بود، اما نگاه استوارش به گنبد نورانی امام رضا (ع) و پرچم ایران که با دستان خود به چادرش دوخته بود، از ایمانی حکایت میکرد که گذر سالها و سختیهای زندگی نیز از استحکام آن نکاسته بود.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز