کد خبر : ۷۱۰۹۲۲
۰۷:۴۳

۱۴۰۵/۰۴/۱۸

از خادمانِ گمنام تا قلب‌هایی که برای رهبرِ سفرکرده می‌تپد

خادمان رضوی
این شب‌ها وقتی در خیابان‌های منتهی به حرم قدم می‌زنیم، شاهد رنگ‌وبوی متفاوتی هستیم؛ هوا هم سنگین است، اما نه آن‌قدر که جلوی قدم‌های زائران را بگیرد درست مثل اربعین حسینی در کربلا.

اینجا، در دلِ این شب‌ها اولین چیزی که ریه‌هایت را پر می‌کند، بویِ چایِ تازه و عطرِ آشنایِ برنجِ دیگ‌های نذری است؛ عطری که در این فضا، بویِ «عشق» می‌دهد.

پای پیاده که در مسیر می‌رویم، بنر‌ها را می‌بینیم که زیر نورِ چراغ‌های خیابان، در باد تکان می‌خورند. اینجا فقط یک مسیر نیست؛ جاده‌ی است بی قرار. گوشه‌وکنار شهر، بچه‌های جهادی هستند که با همان جلیقه‌های خاکی، انگار در مسابقه‌ای برای خدمت شرکت کرده‌اند.

خستگی در چهره‌شان موج می‌زند، کمرهایشان از فشار کار خم شده، اما کافی است لبخندِ یک کودک یا دعایِ خیرِ زائرِ پیاده‌ای را ببینند تا تمام خستگی‌ها از تنشان در برود. به ساعت نگاه نمی‌کنند؛ شب با روز برایشان فرقی ندارد، مهم این است که مسیرِ بدرقه، مسیرِ استقبالِ از زائران، بی‌نقص باشد.

اینجا خدمت، لایه‌های عمیق‌تری دارد. زن و مرد، پیر و جوان، همه مشغول‌اند. از آن مادری که با صبوریِ تمام، ثبتِ نامِ داوطلبان را مدیریت می‌کند تا آن خادمی که با سینی چایِ گرم به استقبالت می‌آید؛ انگار همه می‌دانند که این قطره‌های چای، این لقمه‌های نان، فقط غذا نیست؛ «آرامش» است.

در حاشیه این میزبانی، خانواده‌هایی را می‌بینی که بچه‌های کوچکشان را هم با خود آورده‌اند.

انگار این خدمت، بخشی از تربیتِ نسلِ بعد است؛ درسِ وفاداری و ایستادگی. اینجا، در جوارِ امامِ مهربانی‌ها، عزای شهید، با گرمایِ حضورِ مردم گره‌خورده است.

اینجا در مشهد، همه برای یک "خون‌خواهی بزرگ" آمده‌اند. اینجا همه خادم‌اند؛ یکی با بیل و کلنگ، یکی با سینی چای، و یکی با اشک‌هایی که روی گونه‌هایش می‌غلتد.

انگار همه ما، یک خانواده بزرگ شده‌ایم که در شب‌های وداعِ رهبر شهیدمان، برای تسلای دلِ زائران، تمامِ داراییِ محبتمان را روی دایره ریخته‌ایم.

مشهدِ این شب‌ها، شهرِ «خدمتِ بی‌منت» است؛ جایی که ارادت، نه در حرف که در همین قدم‌های خسته و قلب‌های پر از عشق خادمان معنا می‌شود.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها