این متن، نقشه راهی است که میان «گام اول» (دوران تثبیت و بقای نظام اسلامی) و «گام دوم» (دوران پیشرفت و تمدنسازی) پل میزند. این بیانیه، تجلی بلوغ فکری مربی امت است که برای عبور از موانع و دستیابی به قلههای تمدنی، خطاب به نسلهای نو صادر شده است.
در این نوشتار، ستونهای استوار بیانیه گام دوم انقلاب را به مثابه «وصیتنامه تمدنی» امامِ شهیدِ انقلاب، در ابعاد معرفتی، انسانی، سیاسی و اجتماعی، و تمدنی بازشناسی می کنیم. در این برهه حساس و سرنوشتساز تاریخ انقلاب اسلامی، بایسته است با نگاهی «وصیتنامهگونه»، همگان را به اهتمام، تدبر، ابتکار و سرعت عمل در این میراثِ ماندگارِ «یگانه دوران»، «چهره ممتاز حاکمان» و «مربی تدین و معلم تمدن»، امام خامنهای شهید (قدس سره الشریف)، فرا بخوانیم.
بیانیه گام دوم انقلاب، تنها متنِ تبیینیِ یک مقطع تاریخی نیست، بلکه در امتدادِ «مدیریت آینده»ای است که رهبر انقلاب با اعجازِ مدیریتیِ خود در سالهای اخیر، از جمله در فرمانِ «حرکت عمومی» در خرداد ۱۳۹۸، ترسیم کردند؛ حرکتی که امروز در حماسه حضور مردم در خیابانها و میادین، بهویژه در ۱۲۰ روز گذشته و در میانه جنگ تحمیلی سوم، جلوهای تازه یافته است. از این منظر، بیانیه گام دوم را باید وصیتنامهای دانست که هم آرمان را نشان میدهد و هم سازوکارِ تحقق آن را در میدان عمل.
پایه معرفتی وصیتواره امام خامنه ای شهید بر «امید» بنا شده است؛ امید نه به معنای یک احساس درونی زودگذر، بلکه به مثابه یک استراتژی عملیاتی برای تغییر واقعیت و وضعیت. رهبر انقلاب در این بخش، امید را پیششرط هرگونه حرکت تمدنی میدانند: «نخستین جهاد شما امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلیدِ اساسیِ همهی قفلها، هیچ گامی نمیتوان برداشت. ترس و ناامیدی، نخستین ابزار دشمن برای تسلط بر ملتهاست.»
در تبیین این نگاه، باید دانست که ایشان «امید» را از سطح یک فضیلت اخلاقی، به سطح یک «الزام جهادی» ارتقا دادهاند. از نظر ایشان، ناامیدی تنها یک ضعف روحی نیست، بلکه یک شکست اساسی و راهبردی در عرصه جنگهای نرم است. در واقع، این وصیت واره میگوید که برای ساختن تمدنی که در برابر طوفانهای جهانی تاب بیاورد، باید ابتدا در بطن ذهن و جانِ ملت، شاکلهی امید را بنا نهاد تا از فروپاشی روانی در برابر فشارهای بیرونی، ایمنی حاصل شود.
در وصیتواره رهبر شهید، جوانان نه فقط مخاطبانِ بیانیه، بلکه «وارثانِ حقیقیِ آینده» معرفی میشوند. مربی ملت در اینجا مسئولیتِ تاریخی را از دوش نسلهای پیشین به دوش جوانان منتقل میکند تا موتور محرک حرکت تمدنی روشن بماند:«جوانان عزیز! … شما هستید که باید این بارِ سنگین را بر دوش گرفته و به سرمنزل مقصود برسانید. نگاه به آینده، نگاه به ظرفیتها، و نگاه به تواناییهای درونیِ ملت، وظیفهی اصلی شماست.»
این انتقال و تعمیم مسئولیت، نشاندهنده نگاه آیندهپژوهانه ایشان است. در این وصیتواره، جوانان نه به عنوان مصرفکنندگانِ دستاوردهای گذشتگان، بلکه به عنوان «خالقانِ ساختارهای نوین» تصویر میشوند. تأکید بر «تواناییهای درونی» در این بخش، نوعی دعوت به خودباوری و عبور از الگوهای تقلیدی است؛ یعنی جوان باید بداند که تمدنِ مورد نظر، نه از طریق کپیبرداری از غرب و شرق، بلکه از طریق کشف و شکوفایی ظرفیتهای اصیلِ ایرانی و اسلامی، بنا خواهد شد.
امام شهیدِ امت در وصیتواره تمدنی، بر پیوند ناگسستنی «ملت» و «امت» تأکید دارد. استقلال سیاسی و عزت ملی در این سند، یک هدفِ حداقلی نیست، بلکه زیربنای رسیدن به جایگاه جهانی است. ایشان بر حفظ هویت در برابر هجوم فرهنگهای بیگانه چنین تأکید میورزند: «استقلال و آزادی، دستاورد بزرگی است که با خونهای پاک دهها هزار شهید به دست آمده است. این میراث، متعلق به تمام امت اسلامی است و باید با خودباوری و تکیه بر توان داخلی، از آن صیانت کرد.»
در این قلمرو، وصیتواره امام شهید میان «ملتگرایی اصیل» و «امتگرایی تمدنی» پیوندی ناگسستنی برقرار میکند. از نظر ایشان، استقلالِ ملت ایران، مقدمهای برای شکوفاییِ کرامتِ امت اسلامی است. این نگاه، مرزهای جغرافیایی را با افقهای الهی پیوند میزند؛ به این معنا که صیانت از حاکمیت ملی، تنها برای حفظ یک دولت نیست، بلکه برای حفظِ «منبعِ الهام» و «مرکزِ ثقل» حرکتِ تمدنی امت است. بنابراین، عزت ملی در این وصیتنامه، نه یک هدفِ ملیگرایانه، بلکه یک ضرورتِ تمدنی برای ایستادگی در برابر یکجانبهگرایی جهانی است.
غایت و هدف نهایی این وصیت واره رهبر شهید انقلاب، رسیدن به «تمدن نوین اسلامی» است. ایشان در این بخش، از مرحلهی «نظامسازی» عبور کرده و به مرحلهی «ساختِ جهان» وارد میشوند. ایشان با نگاهی فرارشتهای، انقلاب را آغازگر یک عصر جدید میدانند: «انقلاب اسلامی پس از گذشت چهل سال از نظامسازی، اکنون وارد مرحله جامعهسازی و سپس تمدنسازی شده است. این تمدن، بر پایهی عقلانیت، معنویت و عدالت استوار است و ما را به زمینهسازی برای طلوع خورشید ولایت عظمی (ارواحنا فداه) میرساند.»
این بخش، اوجِ تمدنی بودنِ این وصیتواره است. در اینجا، انقلاب از یک واقعهی سیاسیِ ملی به یک «فرآیندِ تاریخی-الهی» تبدیل میشود. ایشان تأکید میورزند که تمدنِ اسلامی، نه یک شعارِ مذهبی، بلکه یک «الگوی زیستی» است که با تکیه بر سه رکن «عقلانیت» (در مدیریت و علم)، «معنویت» (در معنا و ارزش) و «عدالت» (در اقتصاد و اجتماع)، میتواند جایگزین تمدنِ مادی و بیروحِ کنونی شود. این وصیتواره، ما را از «بقا در برابر دشمن» به سمت «پیشروی برای هدایت بشریت» سوق میدهد.
هر وصیتنامهای، علاوه بر تبیین آرمانها، نیازمندِ «روشِ تحقق» است. امامِ مربی، در سخنرانیِ راهبردیِ خردادماه ۱۳۹۸، فراتر از تبیینِ متنِ بیانیه، «نقشه مهندسیِ اجرا» را با عنوانِ «حرکت عمومی» ترسیم نمودند. این حرکت، نه یک بخشنامه اداری، بلکه یک «نهضتِ جوشیده از بطنِ ارادهی ملی» است که گام دوم را از بنبستِ کلمات به ساحتِ عینیت میرساند.
رهبر انقلاب در این ترسیمِ راهبردی، «حلقههای میانی» را به عنوان پیشرانانِ این حرکت معرفی کردند؛ همان جوانانِ انقلابی، متعهد و خلاقی که در میانِ تودههای مردم و ساختارهای حاکمیتی، نقشِ «پلِ ارتباطی» و «شتابدهنده» را ایفا میکنند. ایشان «حرکت عمومی» را حرکتی میدانند که سه شاخصِ «هدفمندی»، «انضباط» و «پایبندی به ارزشها» را در بطن خود دارد؛ حرکتی که اگر در «حلقههای میانی» -که همان گروههای جهادی، تشکلهای دانشجویی و هستههای فکریِ مردمی هستند- تکثیر شود، میتواند سدِ بزرگِ «ناامیدی» و «رکود» را درهم بشکند.
این «حرکت عمومیِ مردمپایه»، در واقع همان میراثِ عملیاتیِ امام خامنهای است برای عصرِ گذار. او به ما آموخت که تمدنسازی، پروژهای بالادستی نیست که از «بالا به پایین» ابلاغ شود، بلکه «آتشیبهاختیار» است که باید در جایجایِ این سرزمین، توسط جوانان روشن گردد. این حرکت، نه فقط برای «تداومِ حاکمیت»، که برای «زمینهسازی ظهور خورشید ولایت از پسِ ابرِ غیبت» طراحی شده است. بنابراین، بیانیه گام دوم بدون این «حرکت عمومی»، کالبدی بیروح است و ما مکلفیم این وصیتِ عملیاتیِ «مربی» را با اهتمام، سرعتعمل و ابتکار، به «ساختارهای تمدنی» تبدیل کنیم. این همان «میثاقِ نصرت» میان مربی و امت است که تاریخِ آینده را رقم خواهد زد.
در این میان، حقیقتی فراتر از تحلیلهای سیاسی، پیش چشمِ تاریخ ایستاده است؛ برخلافِ بسیاری از رهبران و حاکمان جهان که پس از گذشتِ زمان، در دفترِ فراموشیِ تاریخ محو میشوند یا اثرگذاریشان بر آیندهی ملتها به پایان میرسد، شهید امام خامنهای با این «وصیتنامهی تمدنی»، ـ«مدیریتِ آینده» ایران و امت اسلامی را با مدبرانگی و هوشمندیِ بیسابقهای، به عهده گرفتهاند. این بدان معناست که «خامنه ای» خود یک «پدیده تمدنی» است که در او، حماسه حضورِ مردم، مبعوث از سوی ایشان، با مدیریتِ معجزهگونِ ولایت پیوند خورده است.
ما امروز در میانهی «جنگ تحمیلیِ سوم»، شاهدِ آن هستیم که «حرکت عمومیِ» مردمِ ولایتمدار، در واقع برکت جوشش خون پاک و تجلیِ نفسِ قدسیِ این رهبرِ الهی است. این حرکت، نشانهی مبعوث شدنِ دوبارهی ملتِ انقلابی در عصر حاضر است؛ یعنی همان «حرکت عمومی» که امروز به برکتِ نیم قرن مجاهدت انقلابی و پایه ریزی شاکله تدین و تمدن ناب اسلامی در ذهن و جان مردم ایران توسط آن رهبر فرزانه، استوار شده است. اینک این ظرفیتِ عظیم و بیسابقه، فرصتی است که از مدیریتِ الهی و پیامبرگونه آن ولی خدا نشات گرفته است. اکنون، در خصوص «حماسه عمومی خیابان»، وظیفهی ما «هوشیاریِ راهبردی» است؛ تا مبادا با نگاهی سطحی، برخوردهای غیرمدبرانه و دیدگاههایِ غیرراهبردی، این فرصتِ بیهمتایِ تمدنسازی را بسوزانیم و از دست بدهیم. ما در برابرِ میراثی ایستادهایم که نه برای یک دوران، بلکه برای «مدیریتِ معجزهگونِ آینده» طراحی شده است.
جمعبندی اینکه؛ بیانیه گام دوم انقلاب، نوعی «وصیتنامه تمدنی» مربی امت به ملت ایران و جهان اسلام است.
این متن، یک سندِ تاریخی و تمامشده در گذشته نیست، بلکه دعوتی است برای یک «حرکت عمومی» و «آغازِ یک جنبش جهانی». اندیشمندان، فعالان فرهنگی و اجتماعی، مسئولان و متولیان امور، سراسر ایران اسلامی را به عنوان مدرسهی تربیتِ انقلابی، امروز باید مهدِ پرورش نسلی قرار دهند که این وصیتنامه را از ساحت تبیین کلامی، به سطح تحقق شاخصها و ساختارهای تمدنی در زندگی روزمره، علم، اقتصاد، اجتماع، سیاست و فرهنگ بردارد. صیانت از این وصیتنامه الهی و تمدنی، تنها با تحققِ بخشیدن به مفاهیم آن ممکن است؛ مسیری که در نهایت، ملت ایران و امت اسلامی را به جایگاه تمدنیِ شایسته خویش و طلوع خورشید ولایت عظمی در افق جهانی بازخواهد گرداند.
از همین رو، فهم بیانیه گام دوم بدون فهمِ «حرکت عمومی» و بدون توجه به «مدیریت آینده» رهبر انقلاب، ناقص خواهد بود. آنچه امروز در حماسه حضور مردم در خیابانها و میادین، در میانه جنگ تحمیلی سوم، آشکار شده، بخشی از همان فرمانِ تاریخی است که در خرداد ۱۳۹۸ صادر شد و اکنون به ظرفیتِ بالفعلِ تمدنسازی بدل شده است. اگر این فرصت را با نگاه سطحی و غیرراهبردی از دست ندهیم، بیانیه گام دوم از یک متن الهامبخش فراتر رفته و به نقشهای زنده برای پیشبرد انقلاب و زمینهسازی تمدن نوین اسلامی تبدیل خواهد شد.
حجت الاسلام والمسلمین محمدباقر مشکاتی_ سندپژوه ومسئول تدوین و نشر مرکز اسناد آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س)
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز