به گزارش آستان نیوز، ابوالفضل کواکبیان، استاد دانشگاه آزاد سمنان که برای خدمت به زائران امام رضا (ع)، زمان برگزاری کلاسِ درسِ دانشگاه را بهسختی جابهجا میکند و جاده سمنان به مشهد را برای رسیدن به محبوب، طی میکند.
برای ابوالفضل کواکبیان، داستان از یک ارادهیِ قلبی آغاز شد. سال ۱۳۹۶ بود که در زمان تولیت شهید آیتالله رئیسی، نامش در لیست خادمان افتخاری ثبت شد. از آن روز تا امروز، زندگی او به دو نیم تقسیم شده است؛ نیمی که در سمنان میگذرد و نیمی دیگر که در مشهد، در آستانِ بوسهگاه فرشتگان.
او هر هفته، در طلوعِ روزهایِ خاص، با قطار راهی میشود و هر بار که چشمش به گنبد میافتد، تکرارِ یک حسِ تازه در او جریان مییابد. همان لحظهای که میگوید: «هر صبح، با نخستین نگاه به گنبد طلایی، از آقا میخواهم: این لیاقت خدمت را از ما دریغ نکن.»
کواکبیان خاطرهای دارد که در ذهن و قلبش حک شده است. روزی که حرم به خاطر غبارروبی تعطیل بود و او پشتِ درهای بسته، دلتنگِ زیارت.
همانجا، رو به گنبد زمزمه کرد: «آقا، ما که خدمتگزار توییم، میشود امروز ما هم در غبارروبی خانهات سهمی داشته باشیم؟» و دقایقی بعد، رئیس کشیک خبر داد یکی از خادمان نیامده و او برای غبارروبی فراخوانده شد.
او میگوید: «آن روز حالی پیدا کردم که با هیچ کلمهای توصیف نمیشود؛ گویی به حریمِ خصوصیِ آقا دعوت شده بودم.»
یکی از زیباترین بخشهای زندگیِ این خادم، در بخش نذورات رقم میخورد. او خاطرهای از یک روزِ عادی تعریف میکند که نانِ صبحانهاش را به زائری نیازمند بخشید.
همان روز، چیزی نگذشت که نذورات بیشتری به دستش رسید. او بر این باور است که در خانه امام رضا (ع)، هیچ بخششی بیپاسخ نمیماند و هرچه ببخشی، به شکلی نیکوتر به تو بازمیگردد.
«او با نگاهی نافذ میگوید: اینجا مزدِ واقعی را خودِ آقا عنایت میکند. همین که گرهی از کار مردم باز میشود و هنگام دریافت نذورات، اخلاص و ایمانِ آنها را با تمام وجود حس میکنیم، برای ما ارزشمندتر از هر پاداشی در دنیاست.»
بخش نذورات، برای او اتاقِ فرمانِ عواطف است. از دلارهایی که از آن سویِ اقیانوس میآیند تا طلایی که زائر با چشمانِ گریان برای شفایِ بیمارش هدیه میدهد.
او میگوید: «استاد قرائتی درست میگفت؛ مردم اگر معجزهای ندیده باشند، طلا نذر نمیکنند.
هر قطعه طلایی که به اینجا میرسد، روایتی در دل خود دارد؛ شاید حکایت شفای بیماری سرطانی باشد، شاید هم داستان گشایش گرهای بزرگ از زندگی کسی.»
گاهی دفترش خالی از نمکِ تبرکی میشود، اما او آرام نمیگیرد. به دفاتر دیگر میرود و میگردد تا حتی یک بسته کوچک نمک بیابد؛ چون میداند زائرِ امام رضا (ع) نباید دست خالی و دلگرفته به خانه برگردد. او میخواهد این تبرک، مرهمی بر زخمهایِ دلِ خستهیِ مسافرانِ این آستان باشد.
در میان صحبتهایش وقتی از رهبر انقلاب و داغِ بزرگِ فقدانِ عزیزانِ جبهه مقاومت سخن میگوید، صدایش میلرزد.
او امام رضا (ع) را میزبانِ همیشگیِ دلهایِ شکسته میداند؛ چه آن زائری که در گوشه حرم با خدا راز و نیاز میکند، و چه رهبرِ سیدی که فرزندان و نزدیکانش در جوارِ همین حرم آرمیدهاند. او برای همه دعا میکند و آرزو دارد که این خدمتِ خالصانه، توشهای برای آخرتش باشد؛ و در خاتمه میگوید: «من اینجا میآیم تا یاد بگیرم چطور بنده باشم. اینجا، امام رضا (ع) صاحبخانه است و ما مهمانانی هستیم که لباسِ خدمت پوشیدهایم؛ و همین خدمت است که معجزهیِ بودن و زیستن در سایهیِ خورشید هشتم را برای من به بهترین روزهای عمرم تبدیل کرده است».
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز