کد خبر : ۷۱۲۰۰۰
۱۹:۵۱

۱۴۰۵/۰۵/۱۲
روایتی از نخستین شب موقوفه مرحوم مهدی‌قلی خان قرائی در رواق حضرت زهرا (س)

وقفی که یک قرن میزبان دلدادگان حسین (ع) است

مهدی قلی
برخی وقف‌ها تنها یادگاری از یک واقف نیستند؛ روایت زنده‌ای از ذکر و یاد اهل‌بیت (ع) هستند. موقوفه مرحوم مهدی‌قلی خان قرائی از همان یادگار‌های ماندگاری است که بیش از یک قرن، سفره عزای حضرت سیدالشهدا (ع) را در جوار بارگاه منور رضوی گسترانده است.

به گزارش آستان نیوز، دهم مردادماه، هم‌زمان با هفدهم ماه صفر، نخستین شب از این موقوفه در رواق حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) برگزار شد؛ مراسمی که با نماز جماعت، قرائت قرآن کریم، زیارت عاشورا، سخنرانی، مداحی و سینه‌زنی همراه بود و عاشقان اهل‌بیت (ع) را از شهر‌ها و روستا‌های مختلف، به‌ویژه شهرستان جغتای، گرد هم آورد.

وارد رواق حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) که شدم، نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد، نظم و آرامشی بود که در جای‌جای مراسم جریان داشت. خادمان با لباس‌های خدمت، با احترام و خوش‌رویی از میهمانان استقبال می‌کردند و مسئولان نظم، کارت‌های دعوت را بررسی می‌کردند تا ورود زائران با آرامش انجام شود.

نگاهم میان جمعیت به نوجوانی افتاد؛ آرام، متین و بی عجله. پشت سر دیگران ایستاده بود و زیر لب ذکر می‌گفت. وقتی نوبتش رسید، کارت‌دعوت را با احترام از میان کتابی بیرون آورد و به خادم نشان داد. منتظر ماندم تا وارد شود. نزدیکش رفتم و پرسیدم: این کارت‌دعوت برایت چه معنایی دارد؟ لبخندی زد و گفت: برای یک جامانده، این حکمِ برات و دیده‌شدن است و پیش از آنکه از من دور شود، این بیت را آرام زمزمه کرد: در و دیوار جهان شاهد بی‌تابی ماست؛ حال مرغان گرفتار، قفس می‌داند ... چند پله پایین‌تر، خادمی با لباس سبزرنگ پشت میزی ایستاده بود و کیسه‌های نایلونی مخصوص کفش را میان زائران توزیع می‌کرد.

نماز جماعت که به پایان رسید، خادمان با سینی‌های استیل وارد رواق شدند. لیوان‌های شربت زعفرانی میان میهمانان می‌چرخید و عطر خوش آن، خستگی راه را از تن زائران می‌گرفت. خادمانی دیگر، اسپند به دست، آرام در میان صفوف حرکت می‌کردند و فضای رواق را آکنده از اسپند می‌ساختند.

اندکی بعد، سکوتی دلنشین بر مجلس حاکم شد و نوای زیارت عاشورا در رواق حضرت زهرا (س) پیچید؛ سکوتی که تنها با زمزمه عاشقان اباعبدالله (ع) شکسته می‌شد.

روایت دلتنگی‌هایی که به حرم رسید

در میان زمزمه‌های زیارت عاشورا، نگاهم به صندلی چرخ‌دار و عصای چوبی دست‌سازی افتاد که کنار بانویی سالخورده قرار داشت. اشک‌هایش را با دستان لرزان پاک می‌کرد.

کنارش نشستم. آرام گفت: «پایم شکسته... آرزوی کربلا به دلم مانده بود. وقتی شنیدم هیئت از جغتای راهی مشهد است، با کمک نوه‌ام آمدم تا شب‌های اربعین را در حرم امام رضا (ع) باشم. امام رضا صدایم را شنید... دعوتم کرد. حالا هم نمک‌گیر این سفره‌ام، مادر».

آن شب، رواق حضرت زهرا (س) لبریز از عاشقانی بود که با چند اتوبوس از غربی‌ترین نقطه خراسان، آمده بودند؛ مردمی از جغتای که با گویش شیرین ترکی، مهمان موقوفه‌ای بودند که سال‌هاست سفره عزای سیدالشهدا (ع) را در حرم رضوی گسترانده است.

در همین اندیشه بودم که در‌های سنگین چوبی رواق برای حفظ نظم مراسم آرام بسته می‌شد. درست در آخرین لحظه، پیرمردی با دست‌هایی آفتاب‌سوخته و پینه‌بسته وارد شد؛ دست‌هایی که سال‌ها کار بر زمین کشاورزی را روایت می‌کرد. عرقچینش را مرتب کرد، نگاهی به اطراف انداخت، در صف نخست نشست، تسبیح را از جیب جلیقه‌اش بیرون آورد و زیر لب ذکر گفت. مشتاقانه کنارش نشستم. خودش را حاج حبیب معرفی کرد. در چهره‌اش آرامش و همان صفایی موج می‌زد که در دست‌های پینه‌بسته‌اش پیدا بود؛ صفایی که گویی سال‌ها سینه‌زنی و خدمت به دستگاه سیدالشهدا (ع)، آن را در وجودش نشانده بود.

جامانده‌هایی که مهمان امام رضا (ع) شدند

کمی آن‌سوتر، بانویی در میان جمعیت ایستاده بود. کتاب دعای سورمه‌ای رنگ را در یک‌دست گرفته بود و دست دیگرش را به رسم ادب بالا آورده بود. زیارت عاشورا که به پایان رسید، نزدیکش شدم.

برگشت، اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «فقط برای من جا نبود...»

لحظه‌ای سکوت کرد و بعد با صدایی لرزان زمزمه کرد: «اباعبدالله... ما را کسی نخواست، تو هم گر نخواستی، آرام بگو در گوشمان، بمیریم گوشه‌ای...» هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که لبخندی بر لبانش نشست؛ از همان لبخند‌هایی که صورت را روشن می‌کنند. گفت: «ممنونم از امام رضا (ع) ... که نگذاشت در جغتای بمانم، دعوتم کرد به حرم».

از دل‌شوره‌های ایام اربعین گفت؛ از اینکه هر سال، دلش راهی کربلا می‌شد و امسال، جور دیگری برایش رقم خورده بود و ادامه داد: «با مردم محله قرار گذاشتیم کسانی که چند سال است از زیارت جامانده‌اند، امسال راهی شوند تا شب‌ها محله و هیئت خالی نماند. خودم تصمیم گرفته بودم نروم؛ اما چند شب قبل، بچه‌های هیئت گفتند راهی مشهد بشو. حالا فهمیده‌ام دعوت امام رضا (ع) بی‌حکمت نیست».

عطر نجف در سایه گنبد رضوی

سخنرانی آغاز شد. خطیب از مسائل روز گفت و حاضران، بادقت و سکوت، پای سخنانش نشستند. هرازگاهی زمزمه صلواتی، سکوت مجلس را می‌شکست و دوباره آرامش بر رواق حاکم می‌شد.

پس از سخنرانی، نوای مداحی در رواق پیچید و سینه‌زنی آغاز شد. صدای همنوایی عزاداران، فضای رواق حضرت زهرا (س) را سرشار از حال و هوای اربعین کرده بود. بسیاری از حاضران، هر چند از کربلا جامانده بودند، اما اشک‌هایشان نشان می‌داد دل‌هایشان همچنان در مسیر بین‌الحرمین قدم می‌زند.

مراسم با همان شکوه و آرامش به پایان رسید و خادمان، میهمانان موقوفه را برای پذیرایی به مهمان‌سرا راهنمایی کردند؛ جایی که خدمت، همچون آغاز مراسم، با احترام، نظم و تکریم زائران ادامه داشت.

وقف؛ میراثی که دل‌ها را به هم پیوند می‌دهد

پس از پایان مراسم، بیش از هر چیز به عظمت موقوفه مرحوم مهدی‌قلی خان قرائی فکر می‌کردم؛ وقفی که سال‌ها و نسل‌ها از عمرش گذشته، اما هنوز هر سال، دل‌های عاشق را از شهر‌ها و روستا‌های مختلف گرد هم می‌آورد؛ دل‌هایی که مقصد همه‌شان یکی است؛ محبت اهل‌بیت (ع). شاید راز ماندگاری وقف نیز همین باشد؛ اینکه خیر یک انسان، پس از سال‌ها همچنان جاری بماند، اشک عزاداری را بر گونه‌ای بنشاند، سفره‌ای از کرامت بگستراند و جاماندگان راه کربلا را مهمان سفره امام رضا (ع) کند.

با خود اندیشیدم؛ گاهی راه کربلا از جاده نجف نمی‌گذرد، از صحن و سرای امام مهربانی‌ها می‌گذرد؛ جایی که دعوت، بی‌صدا می‌رسد و دل، بی‌اختیار پاسخ می‌دهد.

تهیه و تنظیم: تکتم وطن دوست

 

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها