کد خبر : ۷۱۴۶۴۹
۰۹:۱۷

۱۴۰۵/۰۷/۱۷
یادداشت/

کفش‌هایی که بوی زیارت می‌دهند

یادداشت
اینجا کفشداری حرم امام رضا علیه‌السلام است؛ جایی که هزاران جفت کفش از نو و کهنه تا گران و ساده کنار یکدیگر آرام گرفته‌اند؛ اما در اینجا چیزی که به کفش‌ها ارزش می‌دهد قیمت و ظاهرشان نیست. اینجا معیار دیگری برای ارزش وجود دارد؛ اینکه با آن کفش‌ها زائری خودش را به آستان رضا رسانده باشد.

حامد شجاعی، فعال رسانه‌ای استان کرمان در یادداشتی آورده است: کمی مکث کن و به کفش‌ها نگاه کن...

در میان این همه جفت کفش شاید چشم تو هم به یک جفت کفش خاکی و پینه‌بسته بیفتد؛ کفش‌هایی که هنوز رد جاده بر آنها مانده است. کفش‌هایی که کیلومتر‌ها راه پیموده‌اند، سنگلاخ دیده‌اند، خاک خورده‌اند و خستگی یک مسافر را تا مشهد به دوش کشیده‌اند.

صاحبشان شاید از روستایی دور آمده باشد؛ شاید از شهری که ساعت‌ها با حرم فاصله دارد، شاید تمام مسیر را با دلی پر از دلتنگی طی کرده و در تمام راه تنها یک مقصد را در ذهن داشته است؛ حرم رضا (ع) ...

وقتی زائر به حرم می‌رسد، آرام می‌نشیند، کفش‌هایش را از پا درمی‌آورد و شاید برای لحظه‌ای به آنها خیره شود؛ به همین دو همراه خسته که تمام مسیر را با او آمده‌اند. انگار در سکوت به رفیق قدیمی راهش می‌گوید: «خسته نباشی... رسیدیم.»

بعد کفش‌ها را به خادم کفشداری می‌سپارد و خودش راهی صحن و سرا می‌شود؛ راهی جایی که سال‌ها در خیال خود دیده و اکنون گنبد طلایش را پیش چشم دارد و اینجا اتفاقی شگفت رخ می‌دهد.

همین کفش‌های خاکی و پینه‌بسته که شاید بیرون از حرم کسی حتی نگاهی به آنها نیندازد، در این آستان عزت پیدا می‌کنند. شماره می‌گیرند، جایگاه پیدا می‌کنند و با احترام نگهداری می‌شوند؛ چون پای یک زائر را تا آستان امامش رسانده‌اند.

اینجا حتی کفش‌های زائر هم مهمان‌اند... و شاید آن خاکی که بر کفش‌ها نشسته دیگر فقط خاک جاده نباشد. شاید بوی اشک گرفته باشد؛ بوی دلتنگی؛ بوی سلامی که زائر از کیلومتر‌ها دورتر با خود آورده است.

صاحب کفش‌ها حالا روبه‌روی ضریح ایستاده است. شاید دستش را به شبکه‌های ضریح رسانده و تمام حرف‌هایی را که ماه‌ها در دل نگه داشته، یک‌باره در چند قطره اشک ریخته باشد. شاید آرام زیر لب گفته باشد: «آقا... از راه دور آمده‌ام؛ دستم خالی است، اما دلم را آورده‌ام» و کفش‌ها همچنان منتظرند؛ گوشه‌ای از کفشداری، آرام و بی‌صدا، چشم‌به‌راه قدم‌های صاحبشان؛ اما شاید وقتی زائر برمی‌گردد، دیگر همان آدمی نباشد که وارد حرم شد.

بعضی آدم‌ها با کفش وارد حرم می‌شوند، اما با دل دیگری از حرم بیرون می‌آیند. شاید راز این همه شکوه همین باشد؛ اینکه در آستان رضا، ارزش به نو و کهنه بودن نیست؛ به ظاهر و دارایی نیست. گاهی یک جفت کفش خاکی، عزیزتر از گران‌ترین کفش‌هاست؛ چون تمام خاک‌های نشسته بر آن، شاهد راهی هستند که صاحبشان برای رسیدن به امامش پیموده است؛ شاهد خستگی، امید، اشک، دلتنگی و عشق.

کفش‌ها را نگاه کن...

هرکدام شاید قصه‌ای دارند که فقط امام رضا علیه‌السلام از آن باخبر است. یکی با آنها برای شفای فرزندش آمده؛ یکی برای گرهی که سال‌هاست در زندگی‌اش افتاده؛ یکی برای مادری که چشم‌انتظار است؛ یکی برای پدری که آبروی خانه‌اش را از امامش طلب کرده و یکی شاید فقط آمده تا در میان این همه هیاهوی دنیا، چند لحظه کنار ضریح آرام بگیرد؛ و چه زیباست که همه این قصه‌ها، با یک جفت کفش ساده آغاز می‌شوند؛ کفش‌هایی که زائر را از جاده‌های دور تا خانه امامش رسانده‌اند. ما هم روزی با کفش‌های خسته به این آستان می‌آییم؛ با دل‌هایی شکسته، با حرف‌هایی نگفته و با امید‌هایی که جز به کرامت رضا دل نبسته‌اند. کفش‌هایمان را به کفشداری می‌سپاریم و دل‌هایمان را به امام رضا علیه‌السلام.

فقط یک خواهش می‌ماند؛ آقا جان، وقتی کفش‌هایمان را پس گرفتیم، دلمان را پس نده... بگذار گوشه‌ای از دل ما همین‌جا، کنار ضریح تو بماند؛ تا هر وقت دنیا خسته‌مان کرد، هر وقت دلمان گرفت و هر وقت در میان جاده‌های زندگی راه را گم کردیم، هنوز چیزی در وجودمان باشد که بوی زیارت بدهد...

شاید راز کفشداری حرم همین باشد؛ اینکه به ما یادآوری کند هر قدمی که با عشق به سوی رضا برداشته شود، بی‌ارزش نمی‌ماند.

حتی اگر آن قدم‌ها را کفش‌هایی خاکی و پینه‌بسته همراهی کرده باشند... کفش‌هایی که از جاده آمده‌اند، اما بوی زیارت می‌دهند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها