کد خبر : ۷۱۴۹۲۶
۲۰:۰۱

۱۴۰۵/۰۷/۲۳
روایتی از سه روز زندگی دختران نوجوان در ضیافت پاییزی امام مهربانی‌ها

زندگی با عطر نارنگی در جوار حرم رضوی

زندگی با عطر نارنگی در جوار حرم رضوی
شب‌های پاییزی مشهد، خنک و دل‌انگیزند. نسیمی آرام بر چهره می‌نشیند و شامگاه حرم رضوی را خیال‌انگیز می‌کند.

زائرانی از راه‌های دور و نزدیک آمده‌اند تا چند روزی در همسایگی امام مهربانی‌ها نفس بکشند و خاطره‌ای برای روز‌های دور بسازند.

نوای زیارت جامعه کبیره در صحن‌ها پیچیده است. لحظه‌های پس از نماز مغرب است؛ عده‌ای نماز می‌خوانند، گروهی زیارت‌نامه زمزمه می‌کنند و خانواده‌هایی عکس یادگاری می‌گیرند. هرکس در حال‌وهوای خویش است و هر دل، قصه‌ای دارد.

من، اما راهی صحن گوهرشاد شده‌ام؛ جایی که این روز‌ها میزبان اعتکاف نوجوانان است.

بازگشت به روز‌های سپید

خودم را به شبستان نجف‌آبادی می‌رسانم. همین که پا به آن می‌گذارم، دری از خاطره به رویم باز می‌شود؛ رو به سال‌های دور، روز‌های سپید ماه رجب و آن سه شبانه‌روزی که در جوار امام رضا (ع) گذراندم.

اعتکاف برای من فقط سه روز عبادت نیست؛ خاطره‌ای است که هنوز در گوشه‌ای از جانم زنده مانده. روز‌هایی که دنیا را می‌شد از دریچه حرم دید و دل، دور از هیاهوی زندگی، فرصت می‌کرد صدای خودش را، بشنود.

حالا میان خاطرات خودم، به تماشای خاطراتی نشسته‌ام که تازه دارند در زندگی دخترانی نوجوان شکل می‌گیرند.

نیایش با عطر نارنگی

کنار دخترانی نشسته‌ام که شاید سال‌ها بعد، مثل من، با یادآوری این سه روز لبخند بزنند. شاید روزی در یک عصر پاییزی، بوی نارنگی آنها را به همین شبستان برگرداند؛ به خنده‌های دوستانشان و زمزمه دعاها.

بوی نارنگی در فضا پیچیده است. دختر‌ها نارنگی‌های سبز و زرد را در دست جابه‌جا می‌کنند. یکی پوست می‌کند، دیگری مشغول خوردن است و آن یکی نارنگی را به هوا می‌اندازد و از دوستانش می‌خواهد بگیرند. نارنگی کوچک، میان خنده‌ها و دست‌های مشتاق، مثل توپ پینگ‌پنگی بازیگوش از این سو به آن سو می‌رود.

خنده‌ها در شبستان می‌پیچند. اینجا خبری از سکوت یک‌دست و چهره‌های همیشه جدی نیست؛ زندگی با همه شورش جریان دارد. دخترانی جمع شده‌اند که قرار است کنار روزه و نماز و نیایش، چند روزی را با دوستی، خنده و یادگیری زندگی کنند.

تماشایشان می‌کنم. در چهره‌هایشان شور زندگی و سادگی بی‌تکلفی هست که گاهی در بزرگسالی فراموشش می‌کنیم.

با خودم فکر می‌کنم امام رضا (ع) چه‌قدر دوستشان داشته که آنها را برای سه روز به خانه‌اش دعوت کرده؛ سه روز برای خلوت با خدا و البته همین شیطنت‌های شیرین نوجوانی.

مگر می‌شود مهمان خانه مهربانی بود و سهمی از شادی نداشت؟

دلم در حرم آرام گرفت

فاطمه صفری، دانش‌آموز ۱۴ ساله پایه هفتم دبیرستان امام رضا (ع)، نخستین اعتکافش را تجربه می‌کند.‌

می‌گوید: «فکر نمی‌کردم اعتکاف تا این اندازه آرامش‌بخش باشد. به‌ویژه هنگام سحر، وقتی نماز می‌خوانی و با خدا ارتباط برقرار می‌کنی، احساس آرامش خاصی داری.»

از نخستین نماز شب همراه دوستانش می‌گوید و قرائت سوره فتح، زیارت امین‌الله، زیارت عاشورا و دعای توسل.

برای فاطمه، این روز‌ها فرصتی است که شاید به‌آسانی تکرار نشود. همین‌طور که می‌گوید: «آرامشی که امام رضا (ع) به انسان می‌دهد، واقعاً قابل توصیف نیست.»

میان هیاهوی کنکور، دلم هوای اعتکاف کرد

سارا نظری، دانش‌آموز پایه دوازدهم رشته علوم تجربی، برای دومین سال در اعتکاف مسجد گوهرشاد حضور دارد. با وجود مشغله کنکور، دلش نمی‌آمد این فرصت را از دست بدهد. می‌گوید: «با معاونان مدرسه صحبت کردم تا حتی به‌عنوان خادم یا در بخش امانت‌داری کفش‌ها حضور داشته باشم. خدا را شکر امام رضا (ع) دوباره طلبیدند.»

اعتکاف برای سارا فرصتی برای فاصله گرفتن از دغدغه‌های روزمره است: «انگار سه روز از همه اتفاقات دنیوی فاصله می‌گیری و فرصت پیدا می‌کنی به خودت و ارتباطت با خدا فکر کنی.»

او معتقد است این آرامش، حتی در سال سرنوشت‌ساز کنکور، ارزش کنار گذاشتن موقت درس و مشغله‌هایش را دارد.

از آبادان تا مشهد؛ تجربه‌ای متفاوت

هانیه هویزه، مربی پرورشی واحد هفت مدارس امام رضا (ع)، پیش‌تر اعتکاف را در آبادان تجربه کرده، اما نخستین حضورش در اعتکاف دانش‌آموزی مشهد، حال‌وهوای دیگری دارد.‌

می‌گوید: «بسیاری آرزو دارند اعتکاف را در مسجد گوهرشاد تجربه کنند. بچه‌ها حتی با وجود محدودیت خروج از مسجد، دوست دارند هنگام مناجات در صحن حرم حضور داشته باشند.»

از بازیگوشی تا خلوت با خدا

آتنا کاکری، کارشناس پرورشی بنیاد فرهنگی رضوی، اعتکاف را فرصتی برای ارتباط نزدیک‌تر با نوجوانان می‌داند؛ فرصتی که محدودیت‌های آموزش مجازی، اهمیت آن را بیشتر کرده است.‌

می‌گوید نوجوانان امروز پرانرژی و پرسشگرند و برای پذیرش مسائل دینی باید چرایی آنها را بدانند.

او از نخستین شب اعتکاف در دارالاجابه یاد می‌کند؛ جایی که ارتباط نوجوانان، از جمله دانش‌آموزان مناطق کم‌برخوردار مشهد، با دعا و مناجات شگفت‌زده‌اش کرده است.

دعا برای ایران

یلدا مروی‌مقدم، دانش‌آموز پایه یازدهم علوم تجربی، میان برنامه‌های عبادی، همراه دوستانش برای آزمون پیش رو درس می‌خواند.‌

می‌گوید: «در کنار دعا، نماز و تلاوت قرآن، با دوستانم درس می‌خوانیم. همین همراهی، این سه روز را خاطره‌انگیز کرده است.»

وقتی از دعاهایش می‌پرسم، از پیروزی و موفقیت ایران و سلامتی بیماران می‌گوید؛ آرزو‌هایی که در خلوت این سه روز، همراهش آورده است.

سه روزی که در خاطره می‌مانند

دوباره به دختر‌ها نگاه می‌کنم. دلم می‌خواهد سال‌ها بعد، وقتی نام اعتکاف را می‌شنوند یا بوی نارنگی به مشامشان می‌رسد، چیزی در دلشان روشن شود.

نسیم پاییزی هنوز در صحن گوهرشاد می‌وزد و در شبستان، زندگی با عطر نارنگی ادامه دارد.

شاید سال‌ها بعد، یکی از همین دختر‌ها برای کسی از این روز‌ها بگوید؛ از دوستانش، نارنگی‌های پاییزی و حس شیرین مهمان بودن در خانه امام مهربانی‌ها.

شاید جزئیات امشب را فراموش کند، اما احساسی در دلش باقی بماند؛ شبیه آرامش، شبیه دوست داشته شدن، شبیه اینکه جایی در این جهان، خانه‌ای هست که می‌تواند به آن پناه ببرد.

این سه روز می‌گذرند. نارنگی‌ها تمام می‌شوند، شبستان خلوت می‌شود و دختر‌ها به خانه بازمی‌گردند، اما چیزی از این روز‌ها در دلشان ریشه می‌دواند و سال‌ها بعد، دوباره جوانه می‌زند.

خاطره‌ای که شاید نامش این باشد: زندگی با عطر نارنگی در خانه امام رضاجان [(ع)].

 

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها