او باور دارد، روزی در آن دنیا، همین خدمت ساده دستش را، خواهد گرفت.
رضا هستم، ۵۲ ساله. افتخار دارم خادم زائرین امام رضا (ع) باشم؛ در حد واکس زدن کفشهایشان.
حدود۶ یا هفت سال است. سعی میکنم هفتهای حتماً یک روز بیایم حرم. بعضی وقتها هم شده یک ماه یا بیست روز، هر روز آمدم و اینجا خدمت کردم.
چند سال پیش همینطور که به حرم میآمدم، یکدفعه به دلم افتاد که من هم خادمی امام رضا (ع) را انجام بدهم. نمیدانستم چطور و به چه شکل. اما دلم کشیده شد به سمت واکس زدن کفش زائران.
با خودم گفتم، از همین راه خدمت کنم؛ یک بار هم تصمیم گرفتم دیگر نیایم، اما همان شب خواب دیدم که باید این مسیر زیبا را ادامه بدهم.
از آن شب کاملاً دگرگون شدم و دیگر این کار را کنار نگذاشتم. به امام رضا (ع) قول دادم تا زمانی که نفس دارم، در خدمت زائرانش باشم.
آرامش خاصی، دارم. تنها تفریح من همینجاست، عشق من اینجاست. هیچچیز قابل توصیف نیست. واقعاً حال دلم خوب میشود.
خیلی عالی. اول فکر میکردم کار کوچکی انجام میدهم، اما وقتی میبینم زائر خوشحال میشود و دعایم میکند، میفهمم ارزشش خیلی بیشتر از چیزی است که فکر میکردم.
همین خوشحالی زائر برای من کافیست. اگر ببینم کفش کسی خشک هست یا نیاز به کفی دارد، خودم برایش تهیه میکنم. هزینه واکس و وسایل هم همه با خودم است. هزینهها مهم نیست؛ از آن دست، خدا به زندگیم برکت میدهد
بله، یکی دو مورد بوده که قابل گفتن نیست. بین من و امام رضاست، اما خیلی تأثیر داشته که این راه را ادامه بدهم.
باور دارم، ضامن آهو آن دنیا دستم را میگیرد، به خاطر همین خدمت به زائرینش، این کار برایم خیلی مهم است و با هیچ چیز عوضش نمیکنم.
بیشتر به آن دنیا فکر میکنم. با خودم میگویم اگر همین الان از این دنیا بروم، چه دارم که ارائه بدهم؟ میگویم، امام غریب، من در خدمت زائرینت بودم. این افتخار من است.
حقیقتا من کارگرم. انبارداری کردهام، در رستوران کار کردهام. الان هم مدتی هست در رستوران کار میکنم. وسط هفته یک روز تعطیل هستم و همان روز میآیم حرم، درآمدم در حد قانون کار است، زندگی سادهای دارم. حدود هفده، هجده سال سابقه بیمه دارم، اما الان بیمه نیستم. با این حال افتخار میکنم نان حلال درمیآورم و در کنار آن، خادم زائران هستم.
اول شاید برایشان عجیب بود، اما کمکم متقاعد شدند. همسرم حتی تحت تأثیر این کار قرار گرفته. یک بار بدون اینکه من بدانم، رفته بود مسجد و کفش زائران را واکس زده بود.
بعضی وقتها هم میآید کمکم میکند، آب میآورد یا کنارم مینشیند. این همراهی برایم ارزشمند است. دو فرزند هم دارم.
بله، یکی دو مورد بوده که وقتی با حاجتی آمدم حرم، همان روز جبران شده. اما جزئیاتش را نمیتوانم بگویم. بین من و آقاست.
بله، اسمش را گذاشتهام «واکس مهربانی» و از دل خودم است:
تو ارباب منی، من کارگر
میچرخم همین دور و بر
چه بهتر که کارفرمایم رضاست
که بر هر درد بیدرمان دواست
خدمت به زائر افتخار بنده است
با همه کار، بر لبان زائر خنده است
واکس زدن نشان خادمی است
خود دانم صاحب کار من کیست
صاحب کار من امام هشتمین است
بهترین صاحب، کار همین است
واکس مهربانی را با دل و جان میزنم
بهر خشنودی ضامن غریبان میزنم
اگر به بالاترین درجات مادی هم برسم، این کار را رها نمیکنم. تا وقتی زیر خاک نرفتهام، در خدمت زائران امام رضا علیه السلام، هستم.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز