کد خبر : ۷۱۰۶۵۸
۱۰:۳۳

۱۴۰۵/۰۴/۱۵

‌می‌خواهم به تماشا بروم

شهید قائد امام خامنه ای
«بعضی آدم‌ها رو فقط وقتی که نباشن می‌شناسی، وقتی که دیگه خیلی دیره» خواهرم این جمله را روز‌های اول جنگ گفت. مثل خیلی از بحث‌های آن روزها، بحث ما هم به سیاست کشیده بود. من از زاویه خودم حرف می‌زدم، او از زاویه خودش. آخر بحث، فقط همین یک جمله را گفت و دیگر ادامه نداد.

من هم ادامه ندادم، فکر کردم یکی از همان جمله‌هایی است که آدم‌ها وسط بحث می‌گویند و بعد فراموش می‌شود.

فراموش شد... تا صبح چهاردهم تیرماه.

از خواب که بیدار شدم، طبق عادت گوشی را برداشتم تا خبر‌ها را مرور کنم. راستش را بخواهید، از چند روز قبل، هر بار صفحه خبرگزاری‌ها را بالا و پایین می‌کردم، توی سرم یک‌سوال بود. اینکه چطور یک نفر می‌تواند چندین و چندماه تیتر یک تمام رسانه‌ها باشد.

قرار بود چک‌کردن خبر‌ها چند دقیقه بیشتر طول نکشد، اما اولین تصویر، همه برنامه آن روزم را به هم زد.

مصلای تهران... جایی که هیچ‌وقت از نزدیک ندیده بودم؛ حالا به آخرین محل دیدار عمومی تبدیل شده بود، جایی که اهلش می‌دانستند تا ساعتی دیگر، باید عزیزشان را بدرقه کنند. هر تصویر که عوض می‌شد، صورت تازه‌ای می‌آمد.

من تا به حال هق‌هق گریه مرد‌های قد بلند را ندیده بودم، گریه بی‌امان مادر‌ها پیش چشمِ بچه‌های نگرانشان را ندیده بودم، گریه بچه‌های کوچک برای مردی که هرگز تابه‌حال ندیده بودند. تابه‌حال این‌همه کمر خم شده یکجا ندیده بودم.

تصویر‌ها پایان نداشت.

هیچ‌کدام شبیه هم نبودند، اما یک چیز میان همه‌شان مشترک بود، هیچ‌کس دلش نمی‌آمد این وداع تمام شود.

انگشتم بی‌اختیار روی صفحه می‌لغزید، از یک تصویر به تصویر دیگر...

از یک فیلم به فیلم دیگر...

هر بار با خودم می‌گفتم این آخری است، اما نمی‌توانستم رهایش کنم. میان همان فیلم‌ها، ناگهان چشمم به ویدئویی افتاد که نه از خود مراسم بود و نه از میان جمعیت.

روایتی بود از چند دقیقه قبل از آغاز وداع، جایی که هنوز همه‌چیز سر جای خودش بود... جز دل آدم‌ها.

اولش اصلاً حواسم به او نبود، یکی از نیرو‌های انتظامات بود؛ خانمی با شال سبز روی دوشش، بی‌سیم در دستش و قدم‌هایی که بی‌وقفه میان جمعیت راه می‌رفت. هر چند لحظه می‌ایستاد، راهی را باز می‌کرد، چیزی می‌گفت و دوباره راه می‌افتاد، از آن آدم‌هایی که انگار هیچ اتفاقی نمی‌تواند تمرکزشان را به هم بزند.

تا اینکه تابوت پیکر مطهر شهید انقلاب رسید...

زن فقط چند ثانیه نگاه کرد و خواست خودش را نگه دارد، نتوانست. چند قدم عقب رفت، روی صندلی نشست.

صورتش را میان دست‌هایش گرفت و گریه کرد، گریه‌ای که انگار ماه‌ها پشت پلک‌هایش مانده بود و دیگر راهی جز جاری شدن نداشت.

بی‌اختیار، فیلم را از اول پخش کردم.

دوباره و باز هم دوباره.

بعد، خبرنگار میان جمعیت راه می‌رفت و فقط یک سؤال می‌پرسید: سخت‌ترین لحظه امروز برای شما کدام است؟

زنی گفت: وقتی رهبرمان را برای همیشه از تهران ببرند.

مردی میانسال با بغض گفت: سال‌ها پشت سر ایشان نماز خواندم... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که من برای ایشان نماز بخوانم.

بعد نوبت به دختر جوانی رسید که قاب عکس رهبر شهید را محکم در آغوش گرفته بود، گفت شاعر است.

گفت سال‌ها آرزو داشته شعرهایش را برای آقا بخواند، مکث کرد، نگاهش را از دوربین گرفت و با بغضی آرام گفت:

همه آرزویم این بود که فقط یک بار بگویند: احسنت دخترم...، اما خیلی دیر رسیدم.‌

نمی‌دانم چرا، اما از همان لحظه، دیگر فقط او نبود که این جمله را می‌گفت. احساس می‌کردم آن دیر رسیدم، روی صورت خیلی‌های دیگر هم نوشته شده است.

امروز انگار همه یک جمله را با خودشان حمل می‌کردند.

دیر رسیدم...

دیر برای اینکه حرفی را بگویم.

دیر برای اینکه شعری را بخوانم.

دیر برای اینکه یک سلام دیگر کنم.

دیر برای اینکه یک‌بار دیگر، فقط از نزدیک نگاهش کنم.

شاید همین اشک‌ها بود که آدم‌ها را شبیه هم کرده بود.

وقتی سرم را از روی گوشی بلند کردم، ظهر شده بود. چند ساعت گذشته بود و من هنوز همان فیلم‌ها را می‌دیدم.

یاد آن جمله خواهرم افتادم: بعضی آدم‌ها را فقط بعد از رفتنشان می‌شناسی...

آن روز، این حرف را فقط شنیده بودم، امروز اما، احساس کردم تازه دارم معنایش را می‌فهمم. نه، چون همه سؤال‌هایم جواب گرفته بود، نه، چون ناگهان آدم دیگری شده بودم.

فقط، چون فهمیدم بعضی واقعیت‌ها را نمی‌شود از پشت تیتر‌ها شناخت.

باید اشک آدم‌ها را دید.

باید سکوتشان را شنید؛ و باید میان وداعشان ایستاد.

چهارروز دیگر این مرد تاریخی را به مشهد می‌آورند، باید برای رفتن آماده شوم، باید خودم را میان این جمعیت گم کنم.

من تابه حال، این‌همه آدم عاشق ندیده‌ام؛ باید بروم و از نزدیک، این روایت عاشقانه را تماشا کنم.



گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها