کد خبر : ۷۱۰۸۲۷
۰۱:۲۶

۱۴۰۵/۰۴/۱۸

قائد شهید؛ چراغ هدایت امتی که در تلاطم زمان راه گم نکرد

یادداشت
یادداشت| قائد شهید حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای (قدس‌سره)، در نگاه اندیشمندان، تنها یک رهبر سیاسی نبود؛ بلکه عالمی ربانی، حکیمی زمان‌شناس و هدایتگری بود که با تکیه بر قرآن، سنت و حکمت، مسیر حرکت امت اسلامی را در پیچیده‌ترین بزنگاه‌های تاریخی روشن ساخت.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا نوری کوهبنانی، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی با ترسیم ابعاد شخصیتی و سیره رهبری قائد شهید، از نقش بی‌بدیل ایشان در هدایت فکری، اخلاقی و تمدنی جامعه اسلامی سخن گفته است.آنچه در ادامه می‌خوانید، متن این یادداشت است.

در روزگاری که گردوغبار حوادث، دیدگان بسیاری را از تشخیص راه می‌پوشاند و تلاطم نیازها و شبهه‌ها، عزم‌ها را به لغزش می‌کشاند، سخن از شخصیتی است که نه صرفاً صاحب دانش، بلکه صاحب جهت بود؛ نه تنها برخوردار از آگاهی، بلکه حامل هدایت؛ و نه فقط آشنا با متون، بلکه آشنا با انسان و زمان. چنین چهره‌ای را باید «عالم ربانیِ فرزانه» نامید؛ انسانی جامع‌الاطراف که قوام اندیشه و استواری عملش بر دو ستون قرآن و سنت استوار بود و پیوند عمیقش با توکل بر خدا، آرامشی به او بخشیده بود که در سخت‌ترین بحران‌ها، همچون کوهی استوار و مطمئن می‌ایستاد.

این شخصیت والا از سنخ عالمانی نبود که علم را در حاشیه ذهن انباشته باشند و با واقعیت‌های جاری جامعه نسبتی سست برقرار کنند؛ بلکه عالمی بود که علم را به حکمت تبدیل کرده بود؛ حکمتِ شناخت درست حقایق، تشخیص اولویت‌ها و قرار دادن هر امر در جایگاه شایسته خود. حکمت او از آن رو راهگشا بود که بر مدار وحی حرکت می‌کرد؛ با نور کتاب خدا و میزان سنت نبوی و سیره اهل‌بیت(ع) می‌سنجید و سپس، همچون دیده‌بانی بیدار، رخدادهای زمانه را در ترازوی فهم دینی و عقل سلیم ارزیابی می‌کرد. از همین رو، نه فریفته ظواهر پرزرق‌وبرق زمان می‌شد و نه از پیچیدگی‌های نوپدید هراس داشت؛ بلکه با طمأنینه‌ای برخاسته از یقین، ظاهر و باطن مسائل را به‌درستی می‌شناخت.

زمان‌شناسی در این قامت، صرفاً آگاهی از اخبار و تحولات نبود، بلکه «فقه واقع» و فهم دقیق اقتضائات اجتماعی بود. او زمان را می‌شناخت، زیرا انسان را می‌شناخت و حقیقت انسان را در پرتو هدایت الهی می‌دید. نبض جامعه در دستان او بود؛ دردهای پنهان اخلاقی را درمی‌یافت، زخم‌های فکری را پیش از آنکه عمیق شوند، تشخیص می‌داد و نیازهای نسل‌ها را نه با زبان شعار، بلکه با منطق تربیت و اقناع پاسخ می‌گفت. از همین رو، در هنگامه فتنه‌ها و غبارآلودگی‌ها، قطب‌نمای بصیرت بود؛ پرده از تلبیس‌ها برمی‌داشت، مرز حق و باطل را روشن می‌کرد و اجازه نمی‌داد حقیقت در هیاهوی صداهای گوناگون گم شود.

رهبری او نیز از جنس تحکم و نمایش نبود؛ رهبری او، هدایت بود؛ دعوتی آمیخته با عقلانیت، قاطعیتی همراه با رحمت و تدبیری که در عین استحکام، کرامت انسان را پاس می‌داشت. او جامعه را نه فقط به سوی سامان ظاهری، بلکه به سمت معنا و مقصد رهنمون می‌ساخت و همین ویژگی، سیاست را از سطح اداره امور به مرتبه تربیت امت ارتقا می‌داد. در نگاه او، مردم صرفاً آمار و ارقام یا مخاطبانی منفعل نبودند، بلکه امانت‌های الهی بودند که باید به رشد و کمال برسند. از این رو، زبانش زبان مسئولیت، نگاهش نگاه دلسوزی و تصمیمش مبتنی بر تکلیف بود؛ و همه اینها از سرچشمه توکل بر خدا و بهره‌گیری از تدبیر خردمندانه نشئت می‌گرفت.

اگر بخواهیم تصویری جامع از این شخصیت ترسیم کنیم، باید او را «طبیب دردهای امت» بنامیم؛ طبیبی که با داروی وحی، عقل و تجربه اجتماعی، به درمان آلام جامعه می‌پرداخت؛ نه منفعل و منتظر، بلکه پیش‌نگر و پیش‌قدم. پیش از آنکه بحران‌ها به بن‌بست برسند، راه گشایش را می‌جست؛ پیش از آنکه شکاف‌ها ژرف شوند، پیوندها را استوار می‌کرد و پیش از آنکه امیدها فرسوده شوند، افق روشن ایمان و عمل را پیش روی جامعه می‌گشود.

در اندیشه او، عدالت تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه معیار سنجش همه تصمیم‌ها بود. حقیقت نیز صرفاً مفهومی انتزاعی به شمار نمی‌رفت، بلکه روح حاکم بر گفتار و کردار بود. همچنین رشد، تنها به توسعه مادی محدود نمی‌شد، بلکه حرکت انسان و جامعه به سوی «حیات طیبه» بود؛ حیاتی که در آن عقلانیت و معنویت، کار و تلاش و اخلاق، پیشرفت و کرامت انسانی، در تعادلی سازنده به هم می‌رسند.

از همین رو، این چهره را می‌توان «معمار تعالی» نامید؛ شخصیتی که هم بنیان معرفتی داشت و هم توان راهبری، هم سوز ایمان و هم صلابت تصمیم، هم صفای معنویت و هم ژرفای تدبیر. او در میدان عمل، معارف دین را با زبان روز ترجمه می‌کرد، بی‌آنکه از اصول فاصله بگیرد یا در شیوه‌ها دچار جمود شود. در روزگار صلح، سامان جامعه را می‌خواست و در روزگار نزاع، از حقیقت پاسداری می‌کرد و در هر دو حال، مقصد او نه غلبه شخصی، بلکه اقامه حق و حفظ مصالح واقعی امت بود.

اگر بخواهیم این «عالیِ من جمیع‌الجهات» را در عبارتی کوتاه توصیف کنیم، باید گفت: او رهبری ربانی، حکیم، بصیر، زمان‌شناس و مردم‌دار بود؛ چراغی در شب‌های تردید، پناهی در طوفان فتنه‌ها و راهنمایی مطمئن برای جامعه‌ای که به سوی رشد و تعالی فراخوانده شده است. در پرتو حضور چنین انسانی، دین از حاشیه کتاب‌ها به متن زندگی می‌آمد، اخلاق از وعظ به فرهنگ تبدیل می‌شد و امید از آرزو به برنامه. این، نشانه روشن رهبری الهی است؛ هدایت دل‌ها با نور وحی و هدایت جامعه با حکمت و تدبیر.

روحش شاد و یادش گرامی؛ فقدان او رخنه‌ای بزرگ در پیکره امت اسلامی پدید آورد و شادی دشمنان از این فقدان، خود گواهی بر عظمت شخصیت و حقانیت راه اوست.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها