کد خبر : ۷۱۰۸۶۲
۰۹:۲۸

۱۴۰۵/۰۴/۱۸

شمس‌الشموس...فرزندتان را به شما می‌سپاریم

شهید قائد امام خامنه ای
هر فرزندی، در نهایت، پیوندی ناگسستنی با خاک خانه دارد و در انتهای هر مسیری، ردپای پدر را می‌جوید...

مولاجان...

شما که از تمام جهان، بیشتر از آن ما هستید، خوب می‌دانید رسم خانه‌های دلتنگ چیست؛ وقتی عزیزی پس از سال‌ها بازمی‌گردد، پیش از آن که قدمش بر آستانه در بخورد، نفس‌های خانه بوی آمدنش را، می‌کشد.

دیوارها از شور انتظار جان می‌گیرند، چراغ‌ها با ولع روشن‌تر می‌شوند و فرش‌های سرخ، گویی برای پذیرایی از یک عاشق، از نو گسترده می‌شوند. حتی پنجره‌ها، با چشمانی مشتاق، به افق چشم دوخته‌اند...نه از روی تشریفات، که از سر دلتنگی عمیق.

این روزها، حرم شما دقیقاً همین حال را دارد.

صحن‌ها را با اشک شسته‌اند و رواق‌ها را با اشتیاق آراسته‌اند. گل‌ها با وسواس یک عاشق کنار هم نشانده شده‌اند و کبوترها، گویی در سکوتی مقدس، بر فراز گنبدتان می‌چرخند و خبر می‌رسانند که: آمد....

همه چیز بوی وصال می‌دهد.

اما آقا... شما بهتر از هر کسی می‌دانید که این آمدن، شبیه هیچ آمدنی نیست.

سال‌ها بود که هر بار می‌آمد، تنها چند ساعتی مهمان خانه‌تان می‌ماند.

آرام، کنار ضریحتان می‌ایستاد؛ سلامی می‌داد، نگاهی به گنبد طلا می‌انداخت، دلش را در میان تسبیح‌های زائران می‌گذاشت و دوباره، می‌رفت.

هر بار، انگار مسئولیت تکلیفی بر دوشش بود؛ بارهای سنگین امتی که در تلاطم روزگار، قامت او را تکیه‌گاه خود می‌دیدند.

هر بار می‌رفت... و شما، با نگاهی پدرانه، بدرقه‌اش می‌کردید.اما این بار... این بار دیگر هیچ بدرقه‌ای در کار نیست.

ای امام مهربانی‌ها... این بار فرزندتان برای همیشه، به خانه برگشته است.

شاید برای همین بود که خداوند خواست پیش از رسیدن به مشهد، آخرین سلامش را به امیرالمؤمنین(ع) و سیدالشهدا(ع) برساند. پیکر او و خانواده شهیدش را از نجف و کربلا عبور داد تا در آخرین سفرش، تمام مقاصد عشق را، طی کند.

بعد از حدود 60 سال، دوباره مهمان آن حرم‌ها شد و چه استقبالی...

میلیون‌ها دل، از کوچه‌های خاک‌آلود نجف تا بین‌الحرمین، برای او تپیدند.

آنجا کسی فقط با یک رهبر وداع نمی‌کرد؛ مردم داشتند مردی را بدرقه می‌کردند که غم جهان اسلام را در رگ‌های خود جاری کرده بود. مردی که نامش پیش از آنکه در تاریخ ثبت شود، در ضربان قلب‌های مظلومان، حک شده بود.

اما مولای‌من...

با تمام شکوه نجف و عظمت کربلا، دل این کاروان، جای دیگری بود.

دلش می‌خواست به خانه برسد... به خانه پدر.

شما خوب می‌دانید که فرزند، هر قدر هم که در چشم دنیا بزرگ شود، هر قدر هم که بار جهان را بر دوش بکشد، در لحظه‌ واپسین، تنها آغوش پدر را، می‌خواهد.

و حالا... تمام رودهای ایران، به اقیانوس شما ختم شده است.

از هر شهر و هر کوچه‌ای، مردمی آمده‌اند که حس می‌کنند تکه‌ای از وجودشان را بدرقه می‌کنند.

مادران گریسته‌اند، پدران صلوات فرستاده‌اند و جوانان، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، در اشک‌هایشان شریک شده‌اند.

انگار مشهد دیگر یک شهر نیست؛ مشهد، امروز قلب تپنده ایران است.

یا علی‌بن‌موسی‌الرضا...(ع)

قرن‌هاست شما را «غریب‌الغربا» می‌خوانند؛ امام غریبی که، دور از وطن، آرام گرفت.

اما امروز، همین امام غریب، انیس‌النفوسی را جلوه‌گرتر شده. میزبان فرزندی شده است که برای هیچ‌کس غریبه نبود. فرزندی که نامش، آرام‌بخش دل‌های بی‌قرار در سراسر جهان بود.

شمس‌الشموس...

ما، فرزندتان را به شما می‌سپاریم. همان که در تمام این سال‌ها، حتی یک لحظه بار اسلام را بر زمین نگذاشت. همان که هر بار می‌آمد، دلش را اینجا جا می‌گذاشت تا برای میدان تکلیف، جانی تازه بگیرد.

اما این بار...

دیگر تکلیفی بر دوشش نیست.

دیگر نیازی نیست برود.

دیگر لازم نیست از کنار ضریح شما با بغضی گلوگیر دل بکند.

مهربان‌ترین پدر... این بار دستش را محکم‌تر بگیرید. آن‌قدر محکم... که دیگر هیچ وداعی میان شما و او، رخ ندهد.

بگذارید این بار، فرزندتان بعد از یک عمر ایستادن، بعد از یک عمر بی‌خوابی برای بیداری امت، سر بر شانه شما بگذارد و در نهایت آرامش، به خواب رود.

و اگر روزی، دلمان برای قامت استوارش تنگ شد... اگر جای خالی صدایش، صبر را از ما گرفت... می‌آییم همین‌جا، زیر همین گنبد، رو به شما می‌ایستیم و آرام می‌گوییم: انیس النفوس... ما فرزندتان را به شما سپردیم...

خوشیم به این‌که هر وقت دلمان برایش تنگ شد، از کنار ضریحتان، هنوز بوی پدرانه‌اش را، حس می‌کنیم...

از فرزندتان مراقبت کنید که او، تمام عمر، مراقب ما بود...


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها