به همین مناسبت، با محمد خسروی راد، نویسنده آثاری، چون مجموعه سهجلدی «قصههای محمد» شامل «عیدگاه»، «حوض نو» و «کیان پارس»، به گفتوگو نشستهایم. او در این گفتوگو ضمن تشریح جایگاه ادبیات داستانی در روایت سیره اهلبیت (ع)، بر ضرورت تولید آثاری فاخر و برخوردار از «ادبیت» تأکید میکند و معتقد است هنوز مهمترین وجه شخصیت علمی امام رضا (ع) در ادبیات داستانی مغفول مانده است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
بفرمایید ادبیات داستانی چه ظرفیتی برای ترویج فرهنگ و سیره رضوی دارد و چه ویژگیای آن را از سایر شیوههای روایت متمایز میکند؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید نگاه خود را به ادبیات داستانی اصلاح کنیم. ادبیات داستانی صرفاً نقل قصهها و حکایتهایی که سینهبهسینه منتقل شدهاند نیست، بلکه جدیترین و کاملترین مرحله روایت است.
اگر روایت را یک طیف بدانیم، از خبر آغاز میشود، سپس به گزارش، گزارش تحلیلی، توصیفی و تحقیقی میرسد، بعد در قالب تاریخ شفاهی تکامل پیدا میکند و در نهایت به ادبیات داستانی میرسد. در این مرحله، نویسنده دیگر صرفاً یک ماجرا را روایت نمیکند، بلکه با افزودن ارزشهای ادبی، امکان تأمل، تفکر و تدبر را برای مخاطب فراهم میآورد.
همانگونه که میان «نظم» و «شعر» تفاوت وجود دارد، در داستان نیز صرفِ روایت کافی نیست؛ آنچه اثر را ماندگار میکند، «ادبیت» آن است. داستان، علاوه بر اینکه مخاطب را با یک روایت جذاب همراه میکند، به عمقبخشی و ماندگاری معنا نیز کمک میکند.
به گمان من، آنچه امروز در آثار داستانی مربوط به معصومان (ع) و بهویژه حضرت امام رضا (ع) کمرنگ است، همین ادبیت است. بسیاری از آثار تولیدشده هنوز از نظر کیفیت ادبی در شأن شخصیت و جایگاه یک امام معصوم نیستند.
در آثاری مانند «عیدگاه» فضای مشهد و زیست پیرامون حرم مطهر رضوی را روایت کردهاید. این فضا چه تأثیری بر جهان داستانی شما داشته است؟
در رمان «عیدگاه» تلاش کردم زندگی یک نوجوان مجاور حرم مطهر رضوی در دهه شصت را روایت کنم. این کتاب نخستین جلد از مجموعه سهجلدی «قصههای محمد» است و دو جلد بعدی آن «حوض نو» و «کیان پارس» نام دارند.
در این مجموعه، به بهانه روایت زندگی محمد، کوشیدهام زیست مردم آن روزگار را در بستر انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و زندگی در محدوده حرم به تصویر بکشم.
من در محله عیدگاه زندگی کردهام؛ محلهای که از نزدیکترین ورودیهای حرم مطهر است و آن را با همه جزئیاتش میشناسم. حضور دقیق مختصات زمان و مکان در داستان، باورپذیری و امکان همذاتپنداری مخاطب را افزایش میدهد و همین موضوع بر میزان اثرگذاری روایت میافزاید.
در این رمان، بدون آنکه بخواهم فضای داستان را به شکل مستقیم به موضوع زیارت محدود کنم، زندگی طبیعی یک نوجوان را روایت کردهام؛ اما در دل همان زندگی عادی، چند بار به حرم امام رضا (ع) اشاره شده است. همین رئال بودن فضا باعث شده مخاطبان نیز تأثیرگذاری اثر را بیشتر احساس کنند.
امروز برای ارتباط نسل نوجوان و جوان باشخصیت و معارف امام رضا (ع)، چه نوع روایت و داستانی اثرگذارتر است؟
این موضوع به امروز و دیروز محدود نمیشود. در همه زمانها باید به سمت داستانی برویم که از ادبیت برخوردار باشد، نه داستانی که صرفاً شبیه یک گزارش یا حکایت عمل کند.
داستان زمانی میتواند معنا را به جان مخاطب برساند که پیش از هر چیز، او را با خود همراه کند. یکی از مهمترین ویژگیهای داستان، سرگرمکنندگی آن است. اگر مخاطب احساس کند این روایت، قصه زندگی خودش است، با شخصیتها ارتباط برقرار میکند و در چنین شرایطی، پیام اثر نیز به شکلی غیرمستقیم، اما عمیق در ذهن و جان او مینشیند.
داستان نباید فقط خبری را بگوید و تمام شود؛ باید مخاطب را مشتاق ادامه روایت نگه دارد. هرچه شخصیتها برای مخاطب صمیمیتر و نزدیکتر باشند، اثرگذاری سخن آنها نیز بیشتر خواهد بود. داستانی که بتواند با مخاطب رفاقت کند و فرصت همذاتپنداری ایجاد کند، پیام خود را ماندگارتر منتقل خواهد کرد.
باوجود جایگاه ویژه امام رضا (ع) در فرهنگ ایرانی، هنوز آثار شاخص داستانی درباره ایشان چندان پرشمار نیست. دلیل این خلأ را چه میدانید؟
از نظر کمّی، آثار داستانی درباره امام رضا (ع) واقعاً زیاد نیست؛ اما دغدغه اصلی من کمّیّت نیست، بلکه کیفیت است.
اگر قرار است اثری درباره امام رضا (ع) نوشته شود، باید در شأن شخصیت آن حضرت باشد.
نباید صرفاً به این دلیل که امکان انتشار یا استقبال وجود دارد، آثار ضعیف و شتابزده تولید کنیم.
به باور من، حتی اگر یک نویسنده در تمام عمر خود فقط یک اثر درباره امام رضا (ع) بنویسد؛ اما آن را با تمام توان و ظرفیت هنریاش خلق کند، ارزشمندتر از تولید آثار متعدد، اما کممایه خواهد بود.
بهویژه نویسندگان خراسانی که همجوار بارگاه رضوی هستند، در این زمینه مسئولیت سنگینتری دارند.
ازسویدیگر، هنوز مهمترین ابعاد شخصیت امام رضا (ع) در ادبیات داستانی بازتاب شایستهای نیافته است. نباید امام رضا (ع) در ذهن مخاطب تنها به «ضامن آهو» محدود شود. ایشان «عالم آل محمد (ص)» هستند و این جایگاه علمی و معرفتی هنوز آنگونه که باید در ادبیات داستانی تبیین نشده است. این حوزه همچنان نیازمند تولید آثار فراوان و درعینحال فاخر است.
اگر امروز بخواهید رمانی با محوریت زندگی یا سیره امام رضا (ع) بنویسید، به کدام بخش از زندگی ایشان میپردازید؟
امروز بیش از آنکه دغدغه روایت تاریخی داشته باشم، به این فکر میکنم که ما در زمانه خود چگونه با حضور پربرکت امام رضا (ع) مواجه میشویم و نسبت ما با این نعمت بزرگ چیست. اینکه چگونه میتوانیم از برکات وجود ایشان بهرهمند شویم، برای من مسئله مهمتری است.
اما اگر قرار باشد به تاریخ رجوع کنم و رمانی درباره بخشی از زندگی امام رضا (ع) بنویسم، بدون تردید به جایگاه علمی آن حضرت و لقب «عالم آل محمد (ص)» خواهم پرداخت؛ موضوعی که احساس میکنم هنوز ظرفیتهای فراوان و ناشناختهای برای روایت داستانی دارد؛ و بهعنوان سؤال پایانی، اگر قرار باشد تنها یک پیام از امام رضا (ع) را از طریق ادبیات به مخاطب امروز منتقل کنید، آن پیام چه خواهد بود؟
به نظر من، مهمترین پیامی که باید در ادبیات داستانی برجسته شود، همان جایگاه علمی و معرفتی امام رضا (ع) است. ایشان علاوه بر اینکه امام معصوم و هشتمین پیشوای شیعیان هستند، به «عالم آل محمد (ص)» شهرت یافتهاند؛ اما این وجه ممتاز شخصیت ایشان در بسیاری از آثار داستانی کمتر موردتوجه قرار گرفته است.
اگر فرصتی برای نوشتن اثری تازه درباره امام رضا (ع) داشته باشم، تلاش میکنم بیش از هر چیز این بُعد از شخصیت آن حضرت را روایت کنم؛ زیرا معتقدم این بخش از سیره رضوی، هم بسیار مهم است و هم هنوز آنگونه که شایسته است به مخاطب معرفی نشده است.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز