در این مطلب که به قلم استاد معماریانی، عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی امام رضا(ع)، نگاشته شده است، بر این موضوع تأکید شده است: عید قربان، جشن بلوغ شعور و آغاز بندگی مبتنی بر قربانی کردن نفس است.
در متن یادداشت استاد معماریانی، آمده است:
فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اَللّهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرامِ
عرفات ایستگاهی عجیب است. عرفات مثل آینههای متحرک و چرخان و تمامقد، صفر تا صد وجود آدمی را نشان میدهد. دعای عرفه هم هسته اصلی این آینه است. در آنجا آدمی در تماشای عظمت خویش و درک روابط خود با تمام هستی و استمرار وجودش تا فراسوی جهان غیب به بهت میافتد. عرفات و عرفه زمینه اقرار است و اعتراف است و توبه و درک این واقعیت تلخ که عمری را فنا کردیم در مسیر غفلتها.
آدمی در عرفه و عرفات، پیوند ناگسستنی زمین و آسمان، ربط معنادار گذشته و حال و آینده را با تمام وجود میبیند و حس میکند و خدا را نه در دوردستها، که در احاطه مطلق رحمت و محبت، در همین نزدیکی مییابد. اما حقیقت این است که عرفات با تمام شکوهش، افق دیدن است، برای رفتن به مقام ماندن. و برای کامل کردن آهنگ عبودیت، گامهای دیگری هم لازم است.
در عرفات فهمیدیم که در کوچهپسکوچههای بازی و بازیگوشی گم بودهایم، همچون طفلانی که در حضور شخصیتهای بزرگ، و در حضور معلم و مربی و پزشک، سرگرم خاکبازی خویشاند و حریم حضور را حتی برای سلامتی خودشان، نمیشناسند. باید پس از لبریز شدن از این اقیانوس شناخت در عرفات، رو به سوی ساحت دیگری نهاد و قدمهای دیگری برداشت.
هجرت از عرفات به مشعرالحرام، گذار از این بازیگوشی غافلانه به یک حیای وجودی عاقلانه است. مشعر، گلوگاه شعور است. آنجا که معرفت نقشها و خروج از ظلمتها، به شعور حرمتها بدل میشود. در مشعر، آدمی درمییابد که در قبضه قدرت کسی است که تمام هستی، تجلی اراده اوست. اینجاست که بازی تمام میشود؛ قدّ و قامت روح، با وقار لازم آماده حذر میشود. مشعرالحرام، بیداری و بازآفرینی دوبارهی وجود انسان و تولدی دوباره برای حرکت اوست.
اما این بیداری، طوفانزاست. شگفت آنکه درست در لحظه این شعور مقدس، وسوسههای کهنه و آرزوهای دفنشده (امنیهها) هجوم میآورند تا عیار صدق ما را بسنجند. و سرزمین منا راستیآزمایی این سنجش کمنظیر است. شیطان، آگاهی بیعمل را برمیتابد، اما شعوری را که به حرمت رسیده باشد، هرگز.
و اینچنین، عید قربان به مثابه یک ضرورت هستیشناختی ظهور میکند. در این میقات، دیگر ذکر زبان چارهساز نیست؛ باید ذبح نفس کرد و آن دلبستگیهایی را که حجاب ما شدهاند، در مسلخ بیداری سر برید و ذبح کرد. باید بر وسوسههایی که قصد بازگرداندن ما به کوچههای غفلت را دارند، سنگ زد.
انباشتن مفاهیم کافی نیست؛ باید پای حرمتهایی ایستاد که در مشعر به آنها بینا شدهایم. قربانی کردن، بهای نهایی این شعور است؛ عهدی است خونین میان انسان و حقیقت، برای کشتن آن من بازیگوشی که روزگاری حضور را نمیفهمید.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز