«مشایه ثانی» نهفقط یک پیادهروی که تجلیِ پیوندِ میانِ زائرِ مشهد و مسافرِ کربلاست؛ جایی که شهر در آستانه یک وداعِ ابدی، همهی بغضهای فروخوردهاش را در مسیرِ منتهی به حرمِ امامِ مهربانیها جاری میکند تا معنای «عشق» را، بازخوانی کند.
عشق را نباید در تعاریفِ خشک جستوجو کرد. عشق، در تلاقیِ پای خسته زائر با درخششِ گنبد طلایی معنا میشود؛ همانجایی که خستگی، در برابرِ شکوهِ حضور رنگ میبازد.
این روزها مشهد، روایتگرِ همان شورِ غریبی است که سالهاست در «مشایه» (پیادهروی اربعین) میان عمودهای مسیر کربلا جاری است.
گویی خورشیدِ عشقِ عراق، این بار در افقِ خراسان طلوع کرده و خیابانهای مشهد را به مسیری برایِ «بدرقه»، بدل ساخته است.
وقتی قدم در مسیر میگذاری، منطقِ «دو دوتا چهارتا»یِ زندگیِ روزمره رنگ میبازد. اینجا، در حریمِ رضوی، هر کسی در گوشهای، خلوتی با معبودِ خود دارد که با هیچ متاعِ دنیایی خریدنی نیست.
عطرِ غذا در مسیر، نهفقط بویِ اطعام که یادآورِ گرسنگیهای رقیه (س) است وهر قدم، تداعیگرِ کوچههایی است که آرمانها در آن به شهادت رسیدند. مشهدِ این شبها، دیگر شهرِ زیارتِ معمول نیست؛ شهرِ همدلی است، شهرِ شانه به شانهی هم گریستن.
مردم در لباسهای مشکی، خود را در عزایِ صاحبعزا، شریک میدانند.
در چشمانِ زائران، نهفقط حزن که انتظاری سنگین موج میزند. گویی تمامِ این روزهایِ سخت، تمامِ تلاش برای گریهنکردن و «کمنیاوردن» در برابرِ دشمن، در این مسیرِ منتهی به حرم قرار است به یک انفجارِ احساسی منجر شود.
مردم آمدهاند تا در آغوشِ امامرضا (ع)، داغِ مدتها انتظار را، به پایان برسانند.
شباهتِ این پیادهروی با اربعین، تنها در ازدحامِ جمعیت نیست؛ در جنسِ «تکلیفِ قلبی» است.
هیچکس منتظرِ تشکر نیست و هیچکس نمیخواهد زودتر به مقصد برسد. همین «قطره بودن در این دریای بیکران»، کافی است.
اینجا مشهد است، اما در دلِ زائران، کربلاست.
ما در آستانه تابوتی ایستادهایم که یادآورِ بازگشتِ کاروانِ اسرا به کربلا و دیدار با پیکرِ شهداست.
«مشایه ثانی» فرصتی است برای آنان که میخواهند بغضهایشان را در پناهِ امنِ امامِ رئوف زمین بگذارند. وقتی تابوت بیاید، دیگر نه منطق، که «قلب» است که پیش میرود؛ و اشکها، تنها زبانِ گویایِ ملتی خواهند بود که آموخته است چگونه در مسیرِ عشق، «بایستد» و «برخیزد».
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز