حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا نوری کوهبنانی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، در این یادداشت با نگاهی تحلیلی، اباحهگری را بهعنوان یکی از مهمترین تهدیدهای نرم حیات دینی واکاوی کرده و ابعاد فردی و اجتماعی آن را از منظر قرآن کریم و روایات اهلبیت(ع) بررسی کرده است. مشروح این یادداشت را در ادامه میخوانید.
اباحهگری، در معنای رایج اخلاقی و فرهنگی، صرفاً یک اصطلاح فقهی نیست؛ بلکه وضعیتی روحی و اجتماعی است که در آن، انسان یا جامعه مرز میان «مباح» و «حرام» را بهتدریج درهم میشکند و حساسیت خود را نسبت به امر و نهی الهی از دست میدهد. در چنین شرایطی، دین دیگر بهمثابه نظامی برای هدایت و التزام فهم نمیشود، بلکه به تجربهای شخصی، ذوقی و کمالزام فروکاسته میشود؛ دینداری باقی میماند، اما التزام به دینداری کمرنگ میشود.
از این منظر، اباحهگری را باید نوعی استحاله خاموش در حیات دینی دانست؛ پدیدهای که نه با انکار آشکار خداوند آغاز میشود و نه با نفی صریح شریعت، بلکه با تهی شدن تدریجی دین از درون شکل میگیرد. جامعهای که گرفتار این آسیب میشود، ممکن است همچنان از ایمان، معنویت، محبت اهلبیت(ع)، شعائر و مفاهیم بزرگ دینی سخن بگوید، اما در عمل، مرز میان حلال و حرام، معروف و منکر، صدق و کذب، عفت و بیپروایی، امانت و خیانت و نیز مسئولیت و رهاشدگی در ذهن و رفتار افراد آن سست میشود. خطر اصلی اباحهگری نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است؛ جایی که دین نه با تقابل آشکار، بلکه با فرسایش تدریجی از درون، اثرگذاری خود را از دست میدهد.
هرچند واژه اباحهگری بهصورت مستقیم در قرآن کریم به کار نرفته است، اما بنیان نظری نقد این پدیده با صراحت در آیات الهی تبیین شده است. منطق قرآن بر عبودیت، التزام و تبعیت از فرمان الهی استوار است، نه بر میلمحوری و سلیقهگرایی. خداوند در آیه ۱۸ سوره جاثیه میفرماید: «ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ.» این آیه نسبت بنیادین میان شریعت و هواهای نفسانی را آشکار میکند؛ انسان یا پیرو فرمان الهی است یا پیرو خواهشهای نفس. اباحهگری نیز یکی از صورتهای تدریجی غلبه هوا بر شریعت است؛ حالتی که در آن، انسان بیآنکه الزاماً زبان به انکار دین بگشاید، خواستههای خود را معیار تفسیر و تحدید دین قرار میدهد. در چنین وضعیتی، شریعت تا آنجا پذیرفته میشود که با منفعت، راحتی یا سلیقه فردی تعارضی نداشته باشد و از همینجا، دینداری از تسلیم به انتخاب گزینشی تبدیل میشود.
قرآن کریم در آیه ۲۳ همین سوره نیز با هشداری روشن میفرماید: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ.» اگر اباحهگری تا نهایت منطقی خود پیش برود، نتیجهای جز حاکم شدن خواستههای نفس بر حقیقت نخواهد داشت؛ یعنی انسان به جای آنکه خواهشهای خود را با معیار حق بسنجد، حق را با معیار خواستههای خویش ارزیابی میکند. در این صورت، حلال و حرام دیگر حقایقی ثابت و التزامآور نیستند، بلکه مفاهیمی میشوند که هر فرد میتواند آنها را بر اساس میل خود بازتعریف کند.
از سوی دیگر، قرآن راه برونرفت از این لغزش را در تقوا و مرزبانی درونی میداند. خداوند در آیه ۲۹ سوره انفال میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا.» قدرت تشخیص حق از باطل، ثمره تقواست؛ اما اباحهگری درست در نقطه مقابل این حقیقت قرار دارد. این پدیده، با تضعیف تقوا، قدرت تشخیص را از انسان میگیرد. در نتیجه، نهتنها اراده مقاومت در برابر گناه کاهش مییابد، بلکه خودِ توانایی تشخیص نیز آسیب میبیند. از همین رو، اباحهگری را نباید صرفاً انحرافی رفتاری دانست؛ بلکه پیش از آن، بحرانی در عرصه بصیرت دینی و ادراک اخلاقی است.
منطق قرآن کریم در کنار آموزههای روایی، نشان میدهد که بزرگترین تهدید برای دینداری، همیشه از بیرون آغاز نمیشود؛ گاهی فرسایش از درون شکل میگیرد. امیرالمؤمنین(ع) در یکی از کوتاهترین و عمیقترین هشدارهای خود میفرمایند: «أَصْلُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا»؛ ریشه هر خطا، دنیا پرستی است.
اباحهگری در ساحت فردی نیز غالباً از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که انسان دیگر حاضر نیست میان لذت نزدیک و تکلیف الهی، جانب حق را بگیرد. بهتدریج برای خود دستگاهی از توجیهات میسازد؛ «مهم دل پاک است»، «خدا سخت نمیگیرد»، «زمانه عوض شده»، «این مسائل سلیقهای است» یا «همه همینگونهاند». این جملهها شاید در ظاهر نرم و آرام باشند، اما در باطن، دیوار التزام به تکلیف را فرومیریزند. حقیقت آن است که بسیاری از لغزشهای اخلاقی نه با انکار، بلکه با توجیه آغاز میشوند.
امام صادق(ع) نیز در روایتی بنیادین میفرمایند: «الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ، لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً.» کسی که بدون بصیرت عمل میکند، مانند رهروی است که در بیراهه گام برمیدارد؛ هرچه تندتر حرکت کند، از مقصد دورتر میشود.
این روایت تنها درباره ناآگاهی نظری نیست، بلکه وضعیتی را توصیف میکند که انسان به دلیل ضعف بصیرت، دیگر نسبت عمل خود را با صراط الهی تشخیص نمیدهد. اباحهگری نیز همین قدرت تشخیص را تضعیف میکند. در چنین شرایطی، ممکن است فرد در ظاهر اهل دین باشد اما چون مرزهای الزامی شریعت در درون او سست شده است، بیآنکه خود متوجه باشد، در مسیری خلاف حقیقت گام بردارد.
اباحهگری پیش از آنکه در رفتار آشکار شود، در وجدان انسان شکل میگیرد. تا زمانی که گناه، در نگاه انسان گناه باشد، راه بازگشت همچنان باز است؛ اما هنگامی که زشتی گناه در ذهن او فرو بریزد، مسیر سقوط هموار میشود.
اباحهگری فردی، یعنی کاهش احساس مسئولیت در برابر خدا، عادی شدن معصیت، سست شدن مراقبت از نفس و تبدیل توبه از یک ضرورت حیاتی به امری که همواره به آینده موکول میشود. در چنین وضعیتی، گناه دیگر حادثهای استثنایی نیست، بلکه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. انسان با خود میگوید: «همه خطا میکنند»، «بعداً جبران میکنم» یا «این مقدار اهمیتی ندارد»؛ در حالی که همین «مهم نیست»های کوچک، زمینهساز انحرافهای بزرگ میشوند.
از همین رو، امیرالمؤمنین(ع) بدترین گناه را گناهی میدانند که انسان آن را کوچک و ناچیز بشمارد؛ زیرا کوچک شمردن گناه، مقدمه عادی شدن آن است.
اما اباحهگری در سطح فردی متوقف نمیماند و بهسرعت به عرصه اجتماع و فرهنگ سرایت میکند. جامعهای که گرفتار این روحیه شود، الزاماً منکر را تأیید نمیکند، بلکه نسبت به آن بیحساسیت میشود. از همین نقطه، امر به معروف و نهی از منکر، بهجای آنکه مسئولیتی ایمانی تلقی شود، به مداخلهای ناخوشایند تعبیر میشود.
در چنین فضایی، زبانها از تذکر بازمیمانند، دلها از انکار منکر تهی میشوند و جامعه به سمت نوعی بیتفاوتی اخلاقی حرکت میکند. نه آنقدر صراحت در مخالفت با دین وجود دارد که مرزها روشن بماند و نه آنقدر سلامت درونی که ارزشها حفظ شود؛ نتیجه، شکلگیری فضایی خاکستری است که در آن، فضیلت به حاشیه میرود و منکر، آرامآرام عادی میشود.
اباحهگری، تنها یک آسیب فردی نیست؛ بلکه بهتدریج ساختار فرهنگی جامعه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. جامعهای که گرفتار این پدیده شود، آرامآرام دچار وارونگی ارزشها میشود؛ فضایی که در آن، معروف سنگین و منکر سبک جلوه میکند، عفت به عقبماندگی تعبیر میشود، بیپروایی نشانه پیشرفت، قناعت ناتوانی، مصرفزدگی موفقیت، غیرت خشونت و بیمرزی آزادی تلقی میشود. در چنین شرایطی، حتی واژهها نیز جابهجا میشوند و تغییر معنای واژهها، مقدمه تغییر نظام ارزشهاست.
از منظر فرهنگی، اباحهگری معمولاً از سه مسیر عمل میکند؛ عادیسازی، زیباسازی و توجیهسازی. ابتدا منکر را آنقدر در معرض دید قرار میدهد که حساسیت جامعه نسبت به آن کاهش یابد. سپس همان رفتار را در قالب هنر، سرگرمی، پیشرفت یا سبک زندگی عرضه میکند تا زشتی آن کمرنگ شود و در نهایت، با ساختن مجموعهای از توجیهات فکری، آن را پذیرفتنی جلوه میدهد؛ توجیهاتی مانند «واقعگرایی»، «حق انتخاب»، «شخصی بودن اخلاق» یا «تحمل دیگران». نتیجه این روند، جامعهای است که نه با یک هجوم ناگهانی، بلکه با فرسایشی تدریجی، نسبت به زشتیِ زشتیها بیتفاوت میشود.
نکته مهم آن است که اباحهگری همیشه با شعار بیدینی وارد نمیشود؛ گاهی در پوشش برداشتی آسانگیرانه از دین ظاهر میشود. از رحمت الهی سخن میگوید، اما عدل و حسابرسی خداوند را کمرنگ میکند؛ از محبت اهلبیت(ع) میگوید، اما لوازم تبعیت از آنان را نادیده میگیرد؛ از کرامت انسان دفاع میکند، اما خودمهارگری و مجاهده اخلاقی را به حاشیه میراند.
حال آنکه در منطق قرآن، رحمت بدون توبه، محبت بدون اطاعت و کرامت بدون تقوا، تصویری ناقص از دین ارائه میدهد. خداوند در آیه ۳۱ سوره آلعمران میفرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّون َاللَّهَ فَاتَّبِعُونِي.» در این منطق، محبت راستین از مسیر تبعیت میگذرد، نه از سهلانگاری در انجام تکالیف.
اباحهگری، آثار مخربی بر حیات دینی فرد و جامعه بر جای میگذارد. نخست آنکه هیبت و قداست تکلیف را میشکند و فرمان الهی را به امری قابل چانهزنی تبدیل میکند. دوم، قبح گناه را از میان میبرد و راه تکرار معصیت را هموار میسازد. سوم، بصیرت دینی را تضعیف میکند؛ زیرا کسی که در عمل نسبت به مرزهای الهی بیاعتنا شود، بهتدریج در اندیشه نیز قدرت تشخیص خود را از دست میدهد.
از سوی دیگر، اباحهگری انسجام اخلاقی جامعه را نیز متزلزل میکند؛ زیرا جامعه دینی تنها با قانون حفظ نمیشود، بلکه به وجدان جمعی و حساسیت مشترک نسبت به خیر و شر نیاز دارد. همچنین نسل جدید را با نوعی دوگانگی مواجه میسازد؛ از یک سو نام دین را میشنود و از سوی دیگر، التزام جدی به آموزههای دینی را کمتر در پیرامون خود میبیند. پیامد چنین وضعیتی، کاهش اعتماد به صداقت دینداری و گاه دلزدگی از اصل دین است.
از اینرو، اباحهگری را باید یکی از مهمترین تهدیدهای نرم حیات اسلامی دانست؛ تهدیدی که نهتنها اخلاق فردی، بلکه حافظه هویتی جامعه را نیز آسیبپذیر میکند. جامعهای که مرزهای ارزشی در آن فرسوده شود، در برابر هر موج فرهنگی و هر الگوی تازهای از لذت و منفعت، قدرت مقاومت خود را از دست خواهد داد.
برونرفت از این آسیب، نیازمند بازگشت همزمان به سه ساحت معرفت، تزکیه و مسئولیت اجتماعی است. باید دین را بار دیگر بهعنوان نظامی هدایتگر و الزامآور شناخت، تقوا را از سطح شعار به عرصه مراقبت روزانه بازگرداند، مفاهیمی چون رحمت، آزادی، محبت و کرامت را در نسبت با عبودیت و حدود الهی بازخوانی کرد و در عین پرهیز از افراط، خشونت و سطحینگری، وجدان جمعی جامعه را نسبت به معروف و منکر بیدار نگه داشت.
در یک جمعبندی روشن میتوان گفت، اباحهگری بیماریِ بیمرز شدن جانِ دینی است؛ ابتدا قبح گناه را از میان میبرد، سپس التزام را سست میکند، آنگاه بصیرت را خاموش میسازد و در نهایت، جامعه را به نقطهای میرساند که دین همچنان حضور دارد، اما اثر آن کمرنگ شده است؛ شعائر باقی ماندهاند، اما شعور دینی آسیب دیده و نام خدا بر زبانها جاری است، در حالی که فرمان او به حاشیه رانده شده است. بیتردید، این یکی از خطرناکترین گونههای انحراف است؛ زیرا ویرانی را با صدای کم، اما با عمقی زیاد پیش میبرد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز