به گزارش آستاننیوز، یک روز به عید بزرگ غدیر مانده است. وقتی تلویزیون را روشن کردم، یک واعظ از اعمال و برکات عید غدیر میگفت. از روزه گرفتن و لباس نو پوشیدن تا عیدی دادن، اطعام و دستگیری از مؤمنان و بیعت با امام زمان(عج) و... .
بیشتر از همه، روی شاد کردن دل بچههای کم سنوسال تأکید داشت. اینکه مثل نوروز، رخت و لباس نو برای بچهها بخرید، مهمانی بگیرید و مهمانی بروید، شیرینی و عیدی بدهید تا از همین سن، شادی و شیرینی عید غدیر به دلشان بنشیند.
چه جایی بهتر از مدرسه برای فرهنگسازی غدیر. وقتی مدرسه جایی فراتر از درس خواندن باشد و زندگی در گوشهگوشهاش جریان داشته باشد، خانواده و دانشآموزان، خود را بخشی از برنامهها میبینند و یک گوشه کار را میگیرند.
مثل برنامههایی که در مدرسه امام رضا(ع) واحد8 رقم میخورد؛ اینبارهم سه رکن مدرسه، دانشآموز و خانواده، دورهم جمع شدند تا به بهانه جشنی که قرار است سه شب در روستاهای حاشیه شهر مشهد برگزار شود، مفاهیم و ارزشهای غدیر؛ از شادی برای اهل بیت(ع)، مهمان شدن، هدیه دادن و بردن حال خوب بین مؤمنان را برای دانشآموزان ملموس کنند.
بالاخره روز حرکت رسید. خاور با چراغها و نوارهای رنگی و چند باند بزرگ آذینبندی شد و با نوای غدیری، «مست نجف» راهی روستا شد. پشت سرش هم صفی از خودروهای خانواده دانشآموزان و مدیر و کادر دبستان واحد8 با پرچمهای سه رنگ ایران به خط شدند.
باران لطیف بهاری نمنم باریدن گرفت. راهیان جشن غدیر هم با آوای دلنشین «مست نجف» کاروان همراه شدند، انگار بهراستی راهی نجف بودند: «مست نجف، عاشق اینه بره پیوسته نجف ... ماه نجف، حال همه خوبه توی راه نجف ... همه میدونن که شهنشاه نجف…کلید آسمونارو توی جیبش داره… مولامه علی(ع)، علی(ع) مولامه
ورود به روستای جهیزخانه با غروب آفتاب و اذان همزمان شد. مهمانان امام رضایی با اهالی آبادی صف کشیدند پشت سر امام و نماز مغرب و عشا را به جماعت اقامه کردند. نماز که تمام شد، بساط جشن را پهن کردند.
هر چه از اسباببازی و سرگرمی قابل حمل در مدرسه داشتند، دریغ نکردند و برای شادی دل کودکان و نوجوانان روستا وسط گذاشتند. خیلی زود سروکله دخترها و پسرهای روستا پیدا شد و صف کشیدند تا هرچه زودتر مزه شیرین این بازیهای نوباوه از ترامپولینگ، استخر توپ، میز نقاشی، نقاشی روی صورت، را کنار دوستان مشهدی خود بچشند.
اندکاندک ساکنان روستا هم سرازیر شدند، سمت نشانی پرسروصدای جشن. یکی از مجریان روحانی برنامه هم میکروفون را دست گرفت و بعد از احوالپرسی گرم و تبریک عید بزرگ غدیر، از همه درخواست کرد که دعای فرج را باهم زمزمه کنند. بعد از آن هم، رو به سوی صحن و سرای رضوی ایستادند، دست ارادت بر سینه گذاشتند و سلام و صلوات خاصه را تقدیم حضرت رضا(ع) کردند.
بعد از آن، جنگ شبانه، بازی و مسابقههای رنگارنگ ویژه دخترخانمها و آقاپسرها پشت هم اجرا میشدند. در این میان، توزیع هدایا و خوشمزههای عید هم به راه بود. از سینیهای شربت، کیک و پشمک گرفته تا فرفره و جایزه و بستههای فرهنگی، کام کوچک و بزرگ را شیرین کرد.
جشن ساده بود و خودمانی. زرق و برق مراسم و سالنهای شهر را نداشت ولی اخلاص امام رضاییها در کنارِ صفای دل اهالی آبادی، زیبایی این جشن را زیر آسمان پرستاره جهیزخانه، دوچندان دلچسب میکرد.
جشن گرم شده بود. صدای نورافشانی و خندههای بزرگترها با هیاهوی بچهها که از شرکت در مسابقات به وجد آمده بودند، همه روستا را فراگرفته بود که نمنم باران، شدت گرفت. آنقدر نشستند و تشویق کردند که همه خوب خیس شدند. شاید برای اینکه کمتر پای این جشنها، به روستاهای اطراف شهرهای بزرگ باز میشود و بیشتر از بزرگترها، بچه مدرسهایهای روستا، به این دست برنامههای شاد و مفرح فرهنگی نیاز دارند.
بعد از مراسم، اهالی روستا در گپوگفتهایشان، از شیرینهای این عید به یادماندنی تعریف میکردند و از دستاندکاران واحد8 تشکر کردند. از آن بهتر، باز کردن جوایز و هدایا بود که لبخند روی لب بچهها مینشاند و این بالاترین آورده عید غدیر بود.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز