به گزارش آستان نیوز، پته هنوز نیمهکاره بود. پارچهای که قرار بود پس از پایان کار فروخته شود تا التیامی برای یک زخم معیشت خانواده باشد. اما زندگی، مسیر دیگری پیش روی «بتول زنگیآبادی» گذاشت.
بانوی مربی قرآن و مربی حفظ کودکان اهل زنگیآباد کرمان که امرارمعاش زندگی از طریق دوخت پته میگذرد، امروز وقتی از آن روزها سخن میگوید، هنوز اندوه در صدایش پیداست.
روایت او از دفتر نذورات حرم آغاز میشود. مادری که وقتی پس از سالها، زیارت حضرت رضا (ع) نصیبش میشود، دست ۳ پسرش را میگیرد و پتهای که سالها وقت صرف دوختن آن کرده، داخل چمدانش میگذارد و راهی میشوند.
حالا او روبروی ما و هموار با امام رضا (ع) نشسته و روایتش را اینگونه آغاز میکند: «این پته را برای فروش میدوختم که نیمهکاره ماند. همان روزها باردار شدم و دیگر نتوانستم آن را ادامه بدهم. چند ماه بعد، در هفته چهلم بارداری، فرزندم را از دست دادم.».
اما این پایان قصه نبود. پس از مدتی دوباره باردار شد؛ بارداری که با نگرانی و هشدار پزشکان همراه بود.
او میگوید: «دکترها میگفتند احتمال اینکه دوباره همان اتفاق در هفتههای آخر بارداری تکرار شود، زیاد است. خیلی نگران بودم. همان روزها به اهلبیت (ع) متوسل شدم و با خودم عهد کردم اگر خداوند فرزند سالمی به من عطا کند، این پته را تمام میکنم و آن را به حرم امام رضا (ع) نذر میکنم».
از آن روز، دوختن پته دیگر فقط یک هنر نبود؛ هر کوک، رنگی از دعا داشت.
این بانوی کرمانی ادامه میدهد: «باید استراحت مطلق میکردم و اجازه انجام هیچ کاری را نداشتم. بیشتر وقتها در حالت نیمه نشسته یا خوابیده، با سختی، اما با تمام عشق، پته را میدوختم تا بالاخره تمام شد. لطف خدا شامل حالم شد و فرزندم کاملاً سالم به دنیا آمد؛ اسمش را به عشق مولا علی و علی بن موسی رضا (ع) علی گذاشتیم.»
وقتی صحبت از سرنوشت این اثر میشود، صدایش رنگ دیگری میگیرد؛ انگار هنوز دلش کنار همان پارچه مانده است، میگوید: «دوست دارم این پته همیشه در حرم بماند. به من گفتند شاید روزی آن را بفروشند و مبلغش صرف حرم شود، اما دلم میخواهد خودِ پته همانجا باشد؛ چون هر نخی که در آن دوختهام، با عشق بوده است. هر بار که سوزن زدهام، فقط به آقا فکر کردهام.
دوست دارم زائران بدانند این پته فقط یک کار هنری نیست؛ بلکه همه وجود و ارادت من به امام رضا (ع) در آن دوخته شده است. از خدا میخواهم معرفت و عشقم به آقا هر روز بیشتر از قبل شود.»
از او میپرسم اگر روزی فرصت دیدار رودررو با امام مهربانیها برایت فراهم شود؟ لبخندی کوتاه میزند و میگوید: «اگر روبهروی آقا باشم، فکر نمیکنم بتوانم چیزی بگویم. فقط یک خواهش دارم؛ اینکه هر سال دوباره دعوتم کنند تا به زیارتشان بیایم. همین برای من کافی است؛ چون واقعاً عاشق امام رضا (ع) هستم.»
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز