کد خبر : ۷۱۱۷۴۸
۱۵:۲۸

۱۴۰۵/۰۵/۰۷
روایتی از نذر متفاوت مردی که چرخ روزگار نیازمندان را به لطف امام رئوف می‌چرخاند

چرخ‌هایی که دل را به پنجره فولاد می‌دوزند

چرخ‌هایی که دل را به پنجره فولاد می‌دوزند
صدای بالا و پایین‌رفتن سوزن روی پارچه، برای خیلی‌ها فقط طنین یک روز کاری است؛ صدای هماهنگ ماسوره و توپی چرخ، زیر فشار یک‌نواخت پدال.اما وسط این هیاهوی راسته‌بازار تهران، جایی میان جعبه‌های چوبی و سنگین چرخ‌های خیاطی تازه ازراه‌رسیده، یک نفر هست که چشم‌به‌راه دیگری دارد. برای او، هر باری که ترخیص می‌شود، فقط یک محموله تجاری نیست؛ گویی هر کارتنی که باز می‌شود، بهانه‌ای است برای سلام‌دادن به سمتی که خورشید ایران، از آنجا طلوع می‌کند.

به گزارش آستان نیوز، آقای مهدی وحیدی، واردکننده چرخ‌های خیاطی صنعتی است؛ همان راسته‌دوز‌ها و سر دوز‌های جانداری که چرخ‌های اصلی کارگاه‌های خیاطی هستند.

دنیای او پر از آهن، روغن چرخ، فاکتور‌های رسمی و خرید‌های خرد و کلان است، اما درست در میان همین دنیای سخت و فلزی، پنجره‌ای رو به حیاط آفتابی امام مهربانی‌ها، بازکرده است.

‏توسل با سوزن و نخ

وقتی صحبت از نذر می‌شود، ذهن خیلی‌ها بی‌اختیار می‌رود سمت دیگ‌های بزرگ شله‌زرد، سینی‌های شربت، یا صف‌های طولانی کشیک خادمی. اما نذر، جنسش از سنخ دل است؛ هر کس با همان افزار و ابزاری که در دست دارد، رشته محبتش را به ضریح گره می‌زند. یکی با قلم، یکی با جارو، و یکی هم مثل آقا مهدی، با سوزن و نخ و چرخ‌های راسته‌دوز.

خودش در توصیف شروع این نذر با همان لحن بی‌ادعایش می‌گوید: «ما خودمان واردکننده مستقیم هستیم. با خودمان قرار گذاشتیم و این را نصب العین کردیم که هر سری بارمان آمد، حالا یک موقع کمتر یا بیشتر، در حد توانمان کاری برای حضرت انجام بدهیم. ما که قابل نیستیم، اما خدا این فکر را در ذهن ما انداخت که انجامش بدهیم.» نذر او، نذر برکت و توانستن است؛ تا دستی پیش کسی دراز نشود و چرخ زندگی یک سرپرست خانواده‌ای از حرکت نایستد.

‏بهانه‌ای برای صفای دل

تا امروز، چهار پنج دستگاه از همین چرخ‌های صنعتی راهی آستان قدس رضوی شده است. آقا مهدی شناخت خوبی از نحوه کار آستان دارد و می‌داند این امانت‌ها دقیقاً به دست چه کسانی می‌رسد. او می‌گوید: «دوستانی آنجا داشتیم و کم‌وبیش با فعالیت‌های آستان آشنا بودیم. می‌دانستیم این چرخ‌ها به دردشان می‌خورد و خودشان افراد واجد شرایط را شناسایی می‌کنند تا کار به هر نحوی انجام شود. گفتیم بالاخره قربانش بروم، امام رضا (ع) صاحب‌اختیار همه ماست.»

او معتقد است این توسل‌ها بیش از آنکه نیازی از آستان برطرف کند، نیاز روح خود انسان است: «امام رضا (ع) که نیازی به ما ندارد؛ ما برای اینکه خودمان را شارژ کنیم، خودمان را پاک کنیم، به این آستان وصل می‌شویم.»

‏میراث چرخ‌های بابرکت

صحبت از برکت که می‌شود، اصلاً معطل نمی‌کند و صاف می‌رود سر اصل مطلب: «مگر می‌شود آدم برود درِ خانه امام رضا (ع) و برکت نبیند؟» برکت برای او فقط بالارفتن ارقام حساب بانکی و سود فاکتور‌ها نیست؛ همین‌که سایه حضرت رئوف روی زندگی‌اش باشد، چرخ کاسبی‌اش روان بچرخد و گره بی‌خودی به کار نیفتد، عین برکت است.

آقا مهدی این رسم را پیش پای بچه‌هایش هم گذاشته؛ سفارش کرده فردا روزی که توپی این چرخ و کاسبی افتاد دست خودشان، یادشان نرود این مال، یک سهم متبرک برای امام مهربانی‌ها دارد؛ سهمی که نباید هیچ‌وقت از فاکتور‌های زندگی‌شان خط بخورد.

‏خادمی بی‌صدا در دل بازار

حالا هر بار که در کارگاهی کوچک، پایه چرخ پایین می‌آید، سوزن شماره چهارده در پارچه فرومی‌رود و لبه‌های ناهموار زندگی یک خانواده رفو می‌شود، سلامی بی‌صدا از میان بازار تهران پر می‌کشد و بر طاق گنبد طلایی می‌نشیند.

خادمی برای حضرت رئوف فقط لباس رسمی خدمت پوشیدن و چوب‌پر به دست‌گرفتن در صحن‌ها نیست؛ گاهی خادمی یعنی همین‌که با همان ابزار و شغلی که در دستت داری، چرخ زندگی یک بندۀ خدایی را بچرخانی و دلت را به آستانش بدوزی. پیوندی ساده، بی‌صدا و عمیق که هیچ‌وقت، گسسته نخواهد شد.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها