حجت الاسلام والمسلمین رضا وطندوست، عضو هیئت علمی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس به مناسبت سالروز شهادت پنجمبن اختر تابناک امامت و ولایت حضرت محمد باقر (ع) در یادداشتی نوشت:
هر چند قرآن از نظر ماهیت و محتوا هیچ کمبودی نداشت و ندارد، اما این اندیشۀ بشر است که ناتوان از پی بردن به عمق قرآن و دستورات آن است. از این رو، کسانی که از خاندان عصمت دست برداشتند و از آنان فاصله گرفتند، در میدان عقاید یا به جبر گرویدند، یا به تفویض روی آوردند؛ و در عرصة سیاست، یا به دامان حاکمان جور سقوط کردند و پیوسته به ستایش آنان پرداختند، یا به نفی مطلق حکومت گرفتار شدند، همچنانکه در دنیای عبادات یا به دامن رهبانیت افتادند و از دنیا دست کشیدند، یا در مقابل، به چنگ دنیا و مظاهر آن گرفتار شدند. این انحرافات و کجفهمیها که پس از رحلت پیامبر خدا رخ داده بود همچنان ادامه یافت تا زمان امام محمدباقر (ع) که در زمان آن حضرت این تنشها به اوج خود رسیده بود. امام که نمیتوانست شاهد این همه کجفهمیها از دین باشد، برای مبارزه با این انحرافات کمر همت بست و به صورتهای مختلف با این انحرافات مبارزه کرد.
مبارزه با اندیشههای خوارج
هرچند خوارج پس از جنگ نهروان به شدت تضعیف شده بودند، اما بازماندگان آنان با گذشت زمان به تجدید قوا پرداخته و به حرکتهای فرهنگی و اجتماعی دست زدند. امام باقر (ع) که ریشۀ انحراف خوارج را در جریان حکمیت امام علی (ع) با معاویه میدید، در پاسخ به انحراف آنان، هم از قرآن نمونهای بر جواز حَکَم آورد. آیة ۳۵ سورۀ نساء نمونهای بر این واقعیت است که فرمود: «و إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا»؛ و هم به سیرة سیاسی پیامبر اکرم (ص) استناد میکرد که پذیرش حکمیت سعد بن معاذ در حکمیت با بنی قریضه نمونهای بر این سیاست است.
مبارزه با توهمات قدریه و جبریه
از جمله مباحث بحثانگیزی که از دیرباز آدمیان را به پرسشهایی مختلف وا میداشت، موضوع جبر و اختیار است. در قرآن کریم که محور تعالیم اسلامی است، هم حاکمیت مطلق الهی بر تمامی عالم هستی گوشزد شده که فرمود: «تُضِلُّ بها مَن تشاء و تهدی بها مَن تشاء»، و هم عمل آدمیان در صحنة زندگی را مستند به خود آنان کرده است: «و لِتُجزی کُلُّ نفسٍ بما کسبت».
با توجه به اینکه هر یک از این دو دسته آیات بیانگر بعدی از ابعاد معرفتی محسوب میگردند، اگر جایگاه هر یک از این آیات شناخته نشود، معرفت دینی به انحراف کشیده میشود. کسانی که از مکتب اهل بیت (ع) فاصله گرفتند، به دلیل عدم آشنایی با منطق وحی و نا آگاهی از شیوة جمع میان پیامهای آن، گرفتار افراط یا تفریط شدند، گروهی به جبر و گروهی به تفویض گراییدند.
امام باقر (ع) در پاسخ به این نوع انحرافات فرمود: لطف و رحمت خدا به خلق بیش از آن است که آنان را به انجام گناهان مجبور سازد و سپس ایشان را به خاطر کارهایی که به اجبار انجام دادهاند مجازات کند و دیگر اینکه خداوند قاهر نیرومندتر از آن است که چیزی را اراده کند و تحقق نیابد.
برخورد با غالیان
در حکومت امویان و مروانیان، برخی از مردم تحت تأثیر محیط و دستگاه حکومتی قرار گرفتند و از خاندان رسالت تا آنجا دور شدند که به ایشان توهین کرده و ناسزا میگفتند، چنانکه در مقابل، گروهی دیگر به انگیزه موضعگیری علیه حکومت وقت یا هر انگیزهای دیگر، در تعظیم جایگاه این خاندان تا بدانجا پیش رفتند که قائل به الوهیت آنان شدند.
امام محمد باقر (ع) که رفتار غالیان را زیر نظر داشت، از هر فرصتی استفاده کرد و به انکار بافتههای آنان پرداختند؛ گاهی در رد آنان برخی مانند مغیره بن سعید را به بلعم باعورا تشبیه میکرد، و گاهی از برخی مانند حمزه بن عمار بربری تبری می-جست و آنان را از خود طرد میکرد، و گاهی نیز از شدت ناراحتی، برخی را مانند بیان تبّان لعنت میکرد.
مقابله با بدعت و بدعت گذاران
بدعت که در نظام عقیدتی اسلام از نمودهای بارز انحراف از مسیر وحی محسوب میشود، عوامل و انگیزههای مختلفی در پیدایش آن تأثیر میگذارند، «جهل به مبانی و معارف اصیل اسلامی»، «وجود تعصبها و رسوم غلط اجتماعی» و «غرضورزی و تدابیر حیلتگرانه عناصر ضد دین» از جمله این عوامل است.
کسانی که در باطن خویش با پیام وحی بیگانه باشند، آنگاه که در مبارزه با اسلام احساس ناتوانی کنند میکوشند تا با نفوذ دادن ایدههای غیر دینی در مجموعه باورهای مکتبی، به طور خزنده ماهیت اصلی دین را تضعیف کنند.
امام باقر (ع) در مبارزه با این گونه انحرافات، هم به تبیین مبانی و سنتهای اصیل اسلامی میپرداخت و هم نفی و طرد بدعتها را در راستای رسالت علمی و عملی خود قرار داده بود.
آن حضرت در انجام این رسالت، با استفاده از سخن امام علی (ع) که فرمودند: «ما اُحدِث بدعةٌ إلا تُرِک بها سُنّة» در هشدار به بدعتگذاران فرمود: کسی که روش و دینی غیر از دین خدا پی بنهد مشرک است.
در جای دیگر در هشدار به کسانی که از روی جهل و نادانی از بدعتهای نوپیدا پیروی میکنند، فرمود: کسی که به بدعت و سخنان باطلی که به دروغ بر خدا بسته میشود گردن بنهد و به آن پایبند باشد از دین خارج است.
مبارزه با قیاس و استحسان
هرچند مبانی عقیدتی در اسلام همواره ثابت و تغییرناپذیر است، اما از آنرو که موضوعات عملی و قوانین دستوری دین در زندگی فردی و اجتماعی بشر همواره متغیر است، شناخت حکم هر حادثه نیازمند اجتهاد و استنباط است.
از اینرو، فقیهان و مجتهدان میکوشند تا با بهرهگیری از مبانی دین و منابع متقن فقهی، مسائل جدید و مورد ابتلای مردم را استنباط کنند و آن را در اختیار عامه مردم قرار دهند، اما در این میان، برخی به انحراف رفته و با استفاده از ملاکهای نادرست مانند «قیاس»، «استحسان» و «تکیه بر فهم شخصی» در استنباط احکام چهرة دین را مخدوش کردند و نظام عملی آن را معیوب ساختند.
یکی از محورهای عمده تعلیمات امامان معصوم (ع) به ویژه امام محمدباقر (ع) زدایش قیاس و استحسان از محیط پاک فقاهت و اجتهاد بود. از این رو، آن حضرت در مبارزه با این ملاکهای غلط، گاه شاگردانش را از تعامل و ارتباط با اصحاب قیاس نهی میکرد، چنانکه به زراره فرمود: یازراره ایّاک و اصحابَ القیاس فی الدین فإنهم یتأوّلون الاخبار و یکذبون علی الله؛ای زراره! مباد که با اصحاب قیاس ارتباط داشته باشید؛ چراکه آنان اخبار را به غلط تفسیر میکنند و بر خدا دورغ میبندند و گاه استحسان و قیاس را نوعی شرک معرفی میکرد و میفرمود: ادنی الشرک أن یبتدع الرجل رأیا فَیُحبّ علیه و یُبغض علیه؛ نازلترین مرتبۀ شرک این است که فردی رأیی را ابداع کند و سپس بر همان اساس حب و بغض بورزد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز